قدرت و منافع نخبگان در ساختار سیاسی بریتانیا
نتیجه آن بود که از یکسوم آخر قرن نوزدهم، «تشکیلات» (establishment) بر اساس روش عملیاتی رسمیتر در بریتانیا شکل گرفت.
قدرت و منافع ساختار حاکم بریتانیا
پایهی ضروری، ولی ناکافی، قدرت گروه نخبگان مسلط یا آنچه «ساختار حاکم» نامیده میشود، در کنترل راهبردی شرکتهایی نهفته است که بخش انحصاری (الیگوپولی) اقتصاد بریتانیا را شکل میدهند. این بخش از «کسبوکارهای بزرگ» متشکل از هزار شرکت بزرگ نخست در اقتصاد است که بازارهایی را که در آن فعالیت میکنند، تحت سلطه دارند.
پایهی ساختاری خردهبورژوازی، گرچه از این بخش متمایز است، اما بهطور ساختاری به آن وابسته است. بخش شرکتهای کوچک و متوسط، تا حدی در چارچوب سرمایهداری رقابتی عمل میکند. با این حال، محدودیتهای بنیادینی که بر تصمیمات تجاری این بنگاهها حاکم است، ناشی از نقش شرکتهای بزرگتری است که منابع اولیه را تأمین میکنند، محصولات نهایی را خریداری مینمایند یا اعتبار مالی ارائه میدهند.
در واقع، این ساختار و شیوهی عملکرد بخش انحصاری اقتصاد است که ثروت، و در پی آن امتیازات و فرصتهای دسترسی به قدرت را برای گروههای ممتاز و برخوردار از منزلت اجتماعی، تولید میکند.
در خصوص مالکیت زمین، تأثیر رکود کشاورزی قرن نوزدهم—که تا اواسط قرن بیستم تداوم داشت—بر ساختار و ماهیت «ساختار حاکم» بریتانیا بسیار قابل توجه است. رکود طولانیمدت کشاورزی، فرآیند تجزیه و فروش املاک بزرگ را رقم زد؛ روندی که با اصلاحات مالیاتی صورتگرفته در دوران «لوید جورج» شتاب بیشتری گرفت.21
برآوردها حاکی از آن است که بین سالهای ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۶، حدود شش تا هشت میلیون هکتار زمین دستبهدست شد و بخش عمدهای از آن به مالکیت کشاورزان کوچک درآمد.


