قدرت و نظریه نخبگان

قدرت و نظریه نخبگان

این مقاله به تحلیل ابعاد اصلی «نظریه‌های نخبگان و قدرت» در تبیین ساختار و به‌ویژه کارکرد دولت می‌پردازد.

در فصل نخست، به «کنترل اجتماعی اعمال‌شده از سوی دولت» پرداخته می‌شود، به‌ویژه چگونگی اجرای آن و مسائل سیاسی ناشی از این فرایند.

فصل دوم بر «سازمان‌یابی قدرت برای اعمال کنترل» تمرکز دارد، به‌ویژه با تأکید بر نقش احزاب. در فصل سوم نیز «ساختار طبقه‌ی حاکم در جامعه‌ی معاصر» و تأثیر تصمیمات آن بر زندگی شهروندان مورد بررسی قرار می‌گیرد.

کنترل

از قرن نوزدهم به این‌سو، میزان مداخله‌ی فعال دولت در زندگی انسان‌ها به‌طرز چشمگیری گسترش یافته است. از همان دوران، شکایت‌هایی درباره‌ی افزایش بیش از حد مقررات‌گذاری دولتی در بریتانیا مطرح می‌شد. دولت را می‌توان هم از منظر نهادهایی که آن را تشکیل می‌دهند و هم از منظر کارکردهایی که این نهادها انجام می‌دهند تعریف کرد.

نهادهای دولتی شامل نهادهای قانون‌گذاری (مانند مجالس پارلمانی و نهادهای قانون‌گذاری فرعی)، نهادهای اجرایی (همچون وزارتخانه‌ها و سازمان‌های دولتی) و نهادهای قضایی (عمدتاً دادگاه‌ها) هستند که مسئولیت اجرای قانون و توسعه‌ی آن از طریق آرای قضایی را بر عهده دارند. برای پشتیبانی و حفظ این نهادهای قانون‌گذاری، اجرایی و قضایی، تمام نظام‌های سیاسی از پلیس و نیروهای نظامی برای تضمین امنیت داخلی و خارجی بهره می‌برند. رشد مداخله‌ی دولتی موجب شده است تا این نهادها دامنه‌ی اختیارات خود را گسترش دهند.

بدنه‌های تشکیل‌دهنده‌ی دولت چندین وظیفه‌ی اساسی دارند؛ وظایفی که برای پایداری روابط باثبات در جامعه حیاتی‌اند و از نخستین مسئولیت‌های تاریخی دولت به شمار می‌روند. همان‌گونه که ماکس وبر استدلال می‌کند، دولت زمانی معنا دارد که انحصار استفاده‌ی مشروع از زور را در اختیار داشته باشد؛ در غیر این صورت، تمایزی میان نهادهای دولتی و غیردولتی باقی نخواهد ماند.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!