قدرت و نظریه نخبگان
از این نمونهها چنین برمیآید که برای فهم تحولات سیاست عمومی، باید تأثیر اقتدار سیاسی و عوامل اجتماعی را همزمان بررسی کرد. بنا بر استدلال نوردینگر، این نوع واکنش «جامعهمحور» شکلی از اعمال قدرت و کنترل اجتماعی از سوی نخبگان است که در چارچوب نظریهی لوکس تحلیل میشود.8 قدرت و کنترل اجتماعی توسط گروههای اندکی از منافع سازمانیافته اعمال میشود که توانایی تحقق اهداف خود را دارند. به بیان دیگر، سیاست عمومی بازتابی از ترجیحات دارندگان قدرت یا نخبگان است که با تحمیل محدودیتهایی بر دولت، مسیر تصمیمگیری را شکل میدهند.9
نکتهی قابلتوجه آن است که تا مدتها دانشمندان علوم اجتماعی به رشد مداخلات دولت و نقش آن در رابطه با گروهها و افراد توجه اندکی نشان دادند. تنها علم سیاست، آن هم در محدودهی سنتی خود، به بررسی پدیدههایی چون رفتار رأیدهندگان، نظامهای انتخاباتی و گروههای فشار پرداخته بود، بیآنکه بافت وسیعتری را که این پدیدهها در آن شکل میگیرند، مورد توجه قرار دهد.10
به گفتهی وُلف: «اگر قرار است قدرت دولت واقعاً فهم شود، باید مفهوم دولت دوباره احیا گردد؛ زنده کردن دولت، در حقیقت اعلام موضعی سیاسی در تأیید واقعیت قدرت سازمانیافته در جوامع مدرن است.»
برای اجرای مؤثر سیاستها، خدمات کشوری (بوروکراسی) باید بهشیوهای نظاممند و عقلانی سازمان مییافت.11 این امر بهعنوان گامی بهسوی دموکراتیزهکردن حکومت تلقی شد.
همانگونه که ماکس وبر اشاره کرده است، بوروکراسی دو وجه متفاوت دارد:
از یک سو، نقشی آزادیبخش و ساماندهنده دارد و از سوی دیگر، میتواند ابزاری برای سلطه و کنترل باشد.
بوروکراسی امکان سازماندهی کارآمدتر قدرت را فراهم میسازد.


