نظریه نخبگان
برتری واقعی مفهوم طبقه حاکم یا سیاسی در این است که ساختارهای متغیر طبقات حاکم از اهمیت زیادی در تعیین نوع سیاسی و همچنین سطح تمدن کشورهای مختلف برخوردارند.
بر اساس یک روش جایگزینبرای طبقهیندی اشکال حکومت که هنوز هم مورد استفاده قرار میگیرد، ترکیه و روسیه تا قرن بیستم هر دو پادشاهیهای مطلقه بودند، بریتانیا و ایتالیا پادشاهیهای مشروطه یا محدود بودند، و فرانسه و ایالات متحده به عنوان جمهوریها طبقهبندی میشدند. این طبقهبندی بر اساس این واقعیت بود که در دو کشور اول، ریاست در دولت ارثی بود و رئیس دولت بهطور اسمی همهکار است؛ در دو کشور دوم، مقام او ارثی است اما قدرتها و امتیازاتش محدود است؛ در دو کشور آخر، او متنخب است.
با این حال، این نوع طبقهبندی میتواند به عنوان طبقهبندی سطحی و سادهشده تلقی شود. هرچند که دو وطلقه بودند، شباهت زیادی بین شیوههای مدیریت سیاسی روسیه و ترکیه، سطوح تمدن در این دو کشور و سازندهی طبقات حاکم آنها وجود نداشت.
به همین ترتیب، رژیم پیش از جنگ جهانی دوم در ایتالیا یک پادشاهی، بسیار مشابهتر به رژیم فرانسه، یک جمهوری، بود تا رژیم بریتانیا، که نیز یک پادشاهی بود، در حالی که تفاوتهای مهمی بین سازمانهای سیاسی ایالاتمتحده و فرانسه وجود دارد، هرچند دو کشور جمهوری هستند.
طبقهبندی که درمورد آن صحبت کردیم (که دولتها را به پادشاهیهای مطلقه، پادشاهیهای محدود و جمهوریها تقسیم میکند) توسط منتکسو انجام شده است. هدف این طبقهبندی، جایگزینی دستهبندی کلاسیک ارسطو بود که دولتها را به پادشاهیها، آریستوکراسیها و دموکراسیها تقسیم کند. طبق نظر ارسطو، دموکراسی صرفاً آریستوکراسیای با عضویت نسبتاً وسیع بود. او در واقع در موقعیتی قرار داشت که میتوانست این وضعیت را در هر دولت یونانی مشاهده کند؛ چه آریستوکراتیک و چه دموکراتیک، همواره تعداد محدودی بودند که تأثیر غالب را داشتند. از زمان پولیبیوس تا زمان منتسکیو، بسیاری از نویسندگان تلاش کردند تا طبقهبندی ارسطو را با معرفی مفهوم حکومتهای مختلط کاملتر کنند.
بعدها، نظریه دموکراتیک مدرن که منشأ آن از ژان-ژاک روسو اسن، بر این مبنا قرار گرفت که اکثریت شهروندان هر دولت میتوانند و در واقع باید در زندگی سیاسی آن شرکت کنند و اصل حاکمیت مردمی هنوز بر بسیاری از اذهان حاکم است، با وجود این که تحقیقات مدرن روز به روز واضح تر نشان میدهد که اصول دمکراتیک، سلطنتی و آریستوکراتیک در هر ارگانیسم سیاسی به صورت همزمان عمل میکنند.8 دلیل این امر آن است که تصور اینکه جامعهای وجود داشته باشد که در آن اکثریت تحت سلطه اقلیت نباشند، دشوار است. این یک واقعیت طبیعی است، زیرا سلطه یک اقلیت سازمانیافته که تحت یک انگیزه واحد عمل میکند، بر اکثریت غیر سازمانیافته اجتنابناپذیر است.
با این حال، لازم است اشاره کنیم در جامعه مدرن یک فرد نمیتواند گروهی را رهبری کند، مگر آنکه در درون گروه یک اقلیت برای حمایت از او وجود داشته باشد. قدرت هر اقلیتی در برابر هر فردی از اکثریت که تنها در مقابل کل اقلیت سازمانیافته قرار دارد، غیرقابل مقاومت است. در عین حال، اقلیت به همین دلیل سازماندهی شده است که اقلیت است. صد نفر که به صورت هماهنگ و با درک مشترک عمل میکنند، بر هزار نفر که همنظر نیستند و بنابراین میتوان با آنها به صورت فردی برخورد کرد، غلبه خواهند کرد.
با این حال، لازم به ذکر است که به دلیل افزایش تعداد شرکتهای بزرگ، تأسیس اتحادیههای کاگری و توسعه احزاب سیاسی در جوامع مدرن، قدرت تا حدی میتواند به موسسات مختلف نسبت داده شود؛ یعنی در مورد نخبگان سیاسی و غیرسیاسی، “نخیگان قدرت تنها حاکمان تنها نیستند، مشائران و مشاوران، سخنگویان و شاکلان افکار، فرماندهان اندیشه و تصمیمگیریهای عالی خود هستند. درست زیر آنها، سیاستمداران حرفهای در سطوح میانه قدرت در کنگره (در مورد ایلات متحده و تا حدی در پارلمان بریتانیا)، و در گروههای فشار، همچنین در میان طبقات بالای جدید و قدیمی در مناطق شهری و حومه قرار دارند.”9


