نهاد امپریالیسم کارگری و صیانت از قدرت و منافع بریتانیا در فرایند استعمارزدایی: رویکرد آتلانتیک‌گرایی بویین در سیاست خارچی دو حزبی بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم، ذیل چتر دفاع هسته‌ای آمریکا

نهاد امپریالیسم کارگری و صیانت از قدرت و منافع بریتانیا در فرایند استعمارزدایی: رویکرد آتلانتیک‌گرایی بویین در سیاست خارچی دو حزبی بریتانیا پس از جنگ جهانی دوم، ذیل چتر دفاع هسته‌ای آمریکا

بر اساس محاسبات، طی سه سال بعد، پیش از آنکه بریتانیا بتواند تعهدات بین‌المللی خود را پرداخت کند، بدهی‌های اضافی حداقل ۴۱٫۲۵ میلیارد پوند ایجاد می‌شد. همچنین با توجه به تغییرات گسترده در شرایط اقتصادی کشور، «پیش‌بینی می‌شد برای دستیابی به ثبات مالی بلندمدت، حجم صادرات بریتانیا باید حداقل ۵۰ درصد بالاتر از دوران پیش از جنگ باشد. با این حال، در ژوئن ۱۹۴۵، هنوز ۷۰ درصد از نیروی کار قابل استخدام کشور به طور مستقیم یا غیرمستقیم درگیر تلاش‌های جنگی بود و تبدیل ظرفیت‌ها به نیازهای صلح به تازگی آغاز شده بود.»8 بنابراین، «میوه‌های مادی پیروزی چندان مشهود نبود.»9

اگرچه این موضوع میان عموم مردم چندان مورد توجه نبود، سیاست‌های دفاعی، خارجی و استعماری در حزب کارگر توجه قابل‌توجهی را به خود جلب می‌کرد. این امر ناشی از ظهور دو ابرقدرت جدید بود: ایالات متحده با در اختیار داشتن سلاح‌های اتمی و اتحاد جماهیر شوروی که به‌زودی به چنین توانایی‌ای دست می‌یافت. علاوه بر این، رهبر حزب کارگر، کلمنت آتلی، حتی پیش از جنگ جهانی دوم، درباره تعهد حزب کارگر به «رهاسازی امپریالیسم» در مستعمرات سخن گفته بود. این امر تا حدی ناشی از اصول استعماری حزب کارگر بود و بنابراین ضروری است که به آن توجه شود. هرچند فشارهای اقتصادی بر دولت کارگر یکی از دلایل اصلی سیاست‌های استعمارزدایی پس از جنگ بود، عوامل ایدئولوژیک نقش برجسته‌ای در تأثیرگذاری بر رهبران حزب کارگر و تدوین سیاست‌هایشان ایفا کردند.

«حزب کارگر همواره خود را عمدتاً یک حزب سوسیالیستی می‌دانست و تنها به‌طور محدود، مارکسیست. سازمان و اصول آن از جنبش‌های اتحادیه‌های کارگری بریتانیا که رویکردی عمل‌گرایانه داشتند و همچنین از ایده اصلاحات انسانی مسیحی قدیمی شکل گرفته بود؛ ایده‌ای که گاه وارد مرحله‌ای از رادیکالیسم اجتماعی و سیاسی می‌شد و میراث لیبرال را تصاحب می‌کرد. این سنت مشخص جنبش کارگری بریتانیا، که با وجود پذیرش برخی نظریه‌های مارکسیستی در سال‌های بعد همچنان حفظ شد، تعیین‌کننده اصول استعماری حزب کارگر نیز بود.»10

تا سال ۱۹۱۴، حزب کارگر بریتانیا دارای اصول ضد استعماری مشخصی نبود که آن را از احزاب سوسیالیستی قاره‌ای متمایز کند. «در سال ۱۹۰۰، فابیان سوسایتی به رهبری برنارد شاو و سیدنی وب حتی به‌طور آشکار از امپریالیسم حمایت می‌کرد و نگرش طرفدار بوئرها در میان لیبرال‌های برجسته را رد می‌کرد.»11 اما در سال‌های بعد، تأثیر سیدنی اولیور، سی. آر. باکستون، مری کینگزلی و ای. دی. مورل که نماینده سنت لیبرال یا رادیکال بودند، محسوس شد. آنان بیش از آنکه به نظریه امپریالیسم توجه داشته باشند، به وضعیت واقعی مستعمرات علاقه‌مند بودند. آن‌ها خواستار اصلاحات فعالانه‌تر برای بهبود شرایط جمعیت بومی بودند، نه صرفاً خروج قدرت استعماری. «هابسون به حزب کارگر یک «اصول» ارائه داد، زیرا امپریالیسم استعماری را از منظر اقتصادی تفسیر می‌کرد؛ با این حال، هابسون نه سوسیالیست بود و نه حتی مارکسیست، بلکه یک اصلاح‌طلب رادیکال بود که پیش از دیگران مفهوم سرپرستی (trusteeship) را در درخواستش برای «سیاست استعماری روشنفکرانه» مطرح کرد.»12 طی جنگ جهانی اول، حزب کارگر اصول قیمومیت (mandate) آینده جامعه ملل را پذیرفته و همچنین کنترل بین‌المللی را محور برنامه استعماری خود قرار داده بود. در این چارچوب دو هدف وجود داشت: «جلوگیری از ایجاد رقابت جدید برای تصاحب مستعمرات میان قدرت‌های جهانی و جایگزینی بهره‌کشی سرمایه‌داری با سیاست اصلاحی که مردم عقب‌مانده را «توسعه» دهد و آن‌ها را برای خودگردانی آماده سازد.»13

علاوه بر دو هدف فوق‌الذکر، حزب کارگر نه تنها خواهان «تدوین دقیق اصول قیمومیت (mandate) و ایجاد یک نظام روشن از کنترل بین‌المللی بود»، بلکه بیش از همه نگران «تابع قرار دادن تمامی مستعمرات تحت نفوذ جامعه ملل» نیز بود.14 در سال‌های بعد، حزب کارگر خواستار گسترش اصل قیمومیت به تمام مستعمرات اروپایی شد. با این حال، حزب سوسیالیست فرانسه (SFIO) برخلاف حزب کارگر بریتانیا، علاقه‌ای به خودگردانی نداشت و به جای آن، بر جذب (assimilation) تمرکز می‌کرد؛ بنابراین هیچ تمایلی به ابتکارات حزب کارگر بریتانیا نشان نداد.

حمایت حزب کارگر از سیستم قیمومیت و بعدها سیاست «واگذاری تدریجی خودگردانی» به ایجاد پایه‌ای از اعتماد میان کشور مادر و رهبران ملی‌گرای مستعمرات کمک کرد. این رویکرد تا حدی در ایجاد نهادی چندنژادی و شکل‌گیری نهاد مدرن کشورهای مشترک‌المنافع نقش داشت.

این بررسی به وضوح نشان می‌دهد که حزب کارگر صراحتاً ایدئولوژیک است. این حزب بر نیاز به برابری—چه میان طبقات و چه میان نژادها—تأکید دارد. حزب کارگر بر برابری فرصت‌ها و حتی برابری یا تقریباً برابری پاداش‌ها اصرار دارد. تأمین اجتماعی برای حزب کارگر اهمیت بسیار بالایی دارد و خواستار گسترش مالکیت و/یا کنترل عمومی است. در امور خارجی، حزب کارگر «در کاهش بودجه دفاعی و بستن پایگاه‌های خارج از کشور بسیار کمتر مردد است تا هر دولت محافظه‌کار ممکن است»15 و همچنین «محدود و با اشتیاق ضد استعماری» است.16

واگذاری هند می‌تواند آغاز مناسبی برای بررسی نگرش‌ها و ایده‌های سیاستی نخبگان سیاسی حزب کارگر در مورد فرآیند استعمارزدایی امپراتوری بریتانیا و تأسیس کشورهای مشترک‌المنافع مدرن در نظر گرفته شود. این رویکرد به دو دلیل انتخاب شده است: نخست، زیرا هند همواره توسط نخبگان سیاسی بریتانیا به‌عنوان «جواهر» امپراتوری بریتانیا تلقی می‌شد و می‌توان گفت یکی از دلایلی که امپراتوری بریتانیا در شرق تا این حد گسترش یافت، محافظت از هند بود. همواره باور بر این بود که اگر امپراتوری هند را از دست بدهد، دیگر مستعمرات نیز دنباله‌رو خواهند شد. این باور به واقعیت تبدیل شد؛ هنگامی که هند استقلال خود را از بریتانیا کسب کرد، سایر مستعمرات در آسیا و آفریقا مسیر هند را دنبال کردند. می‌توان گفت هند در دنیای در حال توسعه، الگویی برای استقلال سیاسی شد. دلیل دوم انتخاب هند به‌عنوان مطالعه موردی، اهمیت مسئله هند برای دولت حزب کارگر و فوریت پرداختن به آن بود، چرا که وضعیت در هند روزبه‌روز خطرناک‌تر می‌شد.

دهه‌ها پیش‌بینی شده بود که قدرت نهایی به هند منتقل شود، اما تا سال ۱۹۳۹ هیچ‌کس نمی‌دانست که روند اعطای استقلال به هندی‌ها با چه سرعتی صورت خواهد گرفت. خصومت میان هندوها و مسلمانان و ناکامی کنگره و سایر احزاب هندی در تضمین ثبات داخلی یا مقاومت در برابر تجاوز خارجی، شواهد قانع‌کننده‌ای بود که نشان می‌داد در آینده نزدیک هیچ تحول چشمگیری در خصوص استقلال هند رخ نخواهد داد. در نامه‌ای در سال ۱۹۳۹، وزیر امور هند، لرد زتلند، به نایب‌السلطنه، لرد لینلیتو، اعلام کرد که سرعت پیشرفت «بیشتر شبیه به یک کالسکه نسبت به قطار سریع‌السیر»17 خواهد بود. با وجود اینکه پس از آغاز جنگ این قضاوت مورد تردید قرار گرفت، لرد لینلیتو همچنان از این ایده شگفت‌زده بود که بریتانیا «واقعاً در نظر داشته باشد که در مدت زمان قابل اندازه‌گیری از هند عقب‌نشینی کند».18

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!