انگلستان و آمریکا دو رقیب در خلیج فارس در آغاز قرن بیستویکم
طبق این گفته، گرچه ایالات متحده به پیمان بغداد نپیوست، اما آیزنهاور، رئیس جمهور آمریکا برای نشان دادن حسن نیت و ابراز آمادگی برای مداخله در منطقه، در ژانویه 1957، دکترین آیزنهاور را طراحی کرد. دکترین آیزنهاور، فرستادن قوای نظامی آمریکا بود به هر بخش از خاورمیانه، جهت مبارزه نظامی با تجاوز از سوی هر ملّیتی که به وسیله کمونیسم بینالمللی کنترل میشود.[simple_tooltip content=\’P. Calvocoressi, World Politics Since 1945, New York: Longman,2000, Chapter two.\’][ 62 ][/simple_tooltip] آیزنهاور این پیشنهاد را به کنگره نیز ارائه داد، و کنگره آن را تأیید نمود، همچنین مقرر شد ظرف مدت دوسال بین 400 تا 500 میلیون دلار به عنوان کمک اقتصادی و نظامی به کشورهایی که در منطقه تمایل به دریافت این کمک دارند، اعطا شود، به شرط آن که بپذیرند در صورت تهدید یا تجاوز نظامی از طرف کمونیسم بینالمللی، از ایالات متحده دعوت کنند که نیروی نظامی خود را به منطقه بفرستند، تا از استقلال کشورهای امضا کننده توافقنامه دفاع کند.
نفوذ موفقیتآمیز انگلستان بر ایالات متحده آمریکا، کلید محافظت منافع آن کشور در خیلیجفارس بود. بنا به گفته وزیر امور خارجه انگلستان \”دیدگاه ایالات متحده برای حمایت از حفظ موقعیت ما بسیار مهم است.\”[simple_tooltip content=\’Ibid\’][ 63 ][/simple_tooltip] چرا که «پس از ماجرای سوئز، اعراب به این نکته رسیدند که دیگر در برابر قدرتهای خارجی ضعیف به شمار نمیروند و دیگر این که با خروج انگلستان، قدرت دیگر جایگزین آن نخواهد شد.»[simple_tooltip content=\’Ibid, p.193\’][ 64 ][/simple_tooltip]
اما دکتر بن آیزنهاور به بنبست رسید، طراح آیزنهاور در خاورمیانه، به ویژه پس از دخالت آمریکا در لبنان در سال 1958، نفوذ امپریالیسم آمریکا در منطقه به شمار میرفت. از دید دولتهای عرب عمل ایالات متحده، مداخلهای بیمورد بود.
در سال 1959 عراق، به علت کودتا و سقوط ملک فیصل، خود را از پیمان بغداد کنار کشید، و دفتر مرکزی پیمان بغداد به ترکیه منتقل گردید. در نتیجه پیمان بغداد، صرفا به یک پیمان غیرعربی تبدیل شد، و نام آن نیز به سازمان پیمان مرکزی(سنتو) تغییر یافت.
ایالات متحده آمریکا نتنها به دیلی نگرانی روزافزون از گسترش نفوذ شوروی و شیوع افکار کمونیستی در خاورمیانه، در پیمان جدید شرکت کرد. در نتیجه، قرار شد ایالات متحده کمکهای نظامی و غیره خود را به ایران، تایلند برابر گذشته، افزایش دهد، ودر نتیجه ایران بتواند به عنوان سپری در برابر تهدیدات اتحاد شوروی، از منابع وسیع نفت خلیجفارس دفاع دفاع کند.
یک نقطه عطف در رقابت انگلستان و آمریکا در خلیجفارس
ایران هیچگاه مستعمره انگلستان به شمار نمیرفت، ولی به سبب تولید نفت و موقعیت استراتژیک آن در همسایگی با شوروی، برای این کشور واجد اهمیتی بسیار حیاتی بود. با این که انگلستان احساس میکرد برای حفظ شرکت نفت انگلیس و ایران و جلوگیری از نفوذ کمونیسم در منطقه، باید در ایران وارد عمل شود البته به دلایل فوق از حق انجام این عملیات برخوردار شود، گرچه همچنان این حق را برای خود متصور فرض میکرد.
از دیدگاه انگلستان خاورمیانه همچنان منطقه مهمی به شمار میرفت. لذا سعی داشت روابط خود را با دولتهای دیگر خاورمیانه، به روشهای گوناگون منجمله ارتباط با خانوادههای حاکم منطقه حفظ نماید. از آنجایی که انگلیسیها به خاطر تاریخ گذشته خود همواره احساس قدرت میکردند و نیز به خاطر مهارت دیپلماتیک و ارتباطات دیرینه با مصر، یا روابط با اردن، همچنان در صدد اعمال نفوذ در خاورمیانه بودند، و هیچ شکی نداشتند که اگر نیاز باشد میتوانند از قدرت نظامی خود در خاورمیانه استفاده نمایند. ولی بحران ایران نشان داد که انگلستان به دلایل موجود نباید از قدرت نظامی استفاده نماید، البته اگر از نظر سیاسی و دیپلماتیک امکان استفاده از قدرت نظامی میسر بود، انگلستان از قدرت نظامی خود استفاده میکرد.
به سبب ضعف اقتصادی انگلستان و لزوم همکاری با ایالات متحده برای مهار اتحاد شوروی، و حفاظت از منافع این کشور در خاورمیانه، خاورمیانه تا سال 1956 هنوز حوزه نفوذ انگلستان به شمار میرفت.
در سال 1956 دولت مصر کانال سوئز را که مسیر اصلی بین انگلستان و سرزمینهای سابق و امپراطوری آن کشور، خصوصاً هندوستان بود؛ ملی اعلام کرد. پس از استقلال هند، کانال سوئز به عنوان مسیر اصلی انتقال دو سوم نفت تولید شده در خلیجفارس، از نظر استراتژیک برای انگلستان، اروپای غربی، و ایالات متحده از اهمیت به سزائی برخوردار بود. منطقه سوئز که از سال 1880 در تسلط این کشور قرار داشت، هنوز در دهه 1950 به جهت حضور نظامی انگلستان در شرق مدیترانه، مهم محسوب میشد.
پس از ملیشدن شرکت نفت انگلیس و ایران ایالات متحده در کنسرسیوم 1954 سهم بسیار چشمگیری بدست آورد.
در زمان بحران سوئز آنتونی ایدن، نخست وزیر وقت انگلستان دیگر خواهان مداخله آمریکا در مصر نبود، زیرا به دلیل اقدامات پس از ملی شدن شرکت نفت انگلیس و ایران، از نفوذ بیشتر ایالات متحده در خاورمیانه وحشت داشت.
در سال 1959 ایدن به کابینه خود گفت: \”ما در خاورمیانه بیش از ایالات متحده منافع داریم، زیرا تکیه بر نفت خاورمیانه میباشد، و تجربه مادر منطقه از آنها بیشتر میباشد. بنابراین ما نباید خودمان اجازه بدهیم که هماهنگی با آمریکا و حمایت آن کشور، مارا بیش از حد محدود کند. ما باید بر اساس سیاست خود بر حسب منافع خود سرمایهگذاری مینماییم و سعیمان بر آن باشد تا جایی که میتوانیم، حمایت آمریکاییها را جلب کنیم.\”[simple_tooltip content=\’Pro, London, CAB 128/29 CM 34(58) 8/ 4th October 1955.\’][ 65 ][/simple_tooltip]
اگر چه مهار اتحاد شوروی و حفاظت از ذخایر نفت خلیجفارس، جزء منافع اساسی آمریکا نیز به شمار میرفت، ولی در هر حال، به نظر سر آنتونی ایدن، همکاری ایالات متحده، در زمان بحران نفت انگلیس و ایران تنها موجب شد که انگلستان مجبور شود از نفت ایران برای آمریکاییها نیز سهمی اختصاص دهد. طبق گفتههای ایدن: \”در مبارزه با دولت مصدق، انگلستان در واقع موافقت آمریکا را برای نجات دادن بریتیش پترولیوم خریداری کرد.[simple_tooltip content=\’A. Eden, Full Circle, London: Cassell, 1960, p.198.\’][ 66 ][/simple_tooltip]
وی در جای دیگر اظهار داشت، \”با پیشنهاد مشارکت آمریکاییها در کنسرسیوم جدید نفت از سوی انگلیس، وزارت خارجه امریکا، سیاست بی طرفی خود بین مصدق و لندن را کنار گذاشت.\”[simple_tooltip content=\’Ibid, p.202\’][ 67 ][/simple_tooltip]
وی به سبب احتمال نفوذ بیشتر آمریکا در خاورمیانه خواهان دخالت این کشور در بحران سوئز نبود، و میپنداشت منابع انگلستان در خاورمیانه بیشتر از منافع ایالات متحده، محدودیت عمل داشته باشد، و در صورت لزوم باید بدون هماهنگی و همکاری با آنها، عمل نماید.