مناسبات انگلستان با شورای همکاری خلیج فارس (با تأکید بر مسایل ایران)
پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، در سال 1979، پایه استراتژی منطقه ای انگلستان و آمریکا را که به آن اشاره کرده ایم از بین برد. در پی انقلاب ایران کمربند امنیتی بازدارندگی سیاست آمریکا و انگلستان در حاشیه جنوبی اتحاد جماهیر شوروی متلاشی گردید و ایران را به صورت پایگاه محکم ضد آمریکا و سیاست مشترک “روابط خاص”بین انگلستان و آمریکا در خلیج فارس درآورد.
به دنبال پیروزی انقلاب ایران، آمریکا و انگلستان در خصوص حفظ منافعشان در خلیج فارس، به طور جدی احساس خطر کردند و به تمهیدات و ترتیبات امنیتی جدیدی اقدام کردند، از جمله:
- حضور مستقیم نیروهای نظامی آمریکا و انگلستان به منظور اجرای استراتژی بازدارندگی انقلاب اسلامی ایران و جلوگیری از گسترش نفوذ شوروی به سمت جنوب.
- تکیه بر توانایی ها و قابلیت های محلی موجود در منطقه خلیج فارس و سازماندهی آنها مانند شورای همکاری خلیج فارس.[simple_tooltip content= ‘انصاری، جمشید؛ اهداف و عملکرد شورای همکاری خلیج فارس؛ بی جا؛ 1364، ص 38. ‘][ 13 ][/simple_tooltip]
همانطور که قبلا اشاره شد، شورای همکاری خلیج فارس، از ماهیت دفاعی و امنیتی، برخوردار است و فلسفه وجودی آن احساس نیاز امنیتی آمریکا و انگلستان یا سیاست “روابط خاص”بین انگلستان و آمریکا و شیوخ منطقه برای حفظ اهداف و موجودیت خودشان در مقابل تهدیدهای احتمالی از ناحیه انقلاب ایران بوده است. هرچند که زمینه های موجود از احساس نگرانی از خطر کمونیسم نیز همچون الگویی در این مسأله تأثیر گذار بوده است.
نسنجیده خواهد بود اگر گفته شود انگلستان در قرن بیست و یکم موقعیت خود را در خلیج فارس تضعیف شده تلقی می کند و صرفاَ دنباله روی سیاست “روابط خاص” بین خود و آمریکا است. چرا که انگلستان در قرن بیست و یکم هنوز از روابط حسنه سنّتی خود با دولت های خلیج فارس، از جمله کشورهای شورای همکاری خلیج فارس برخوردار است. این کشور به سیاست “روابط خاص” با آمریکا صرفاَ از نظر گاه امنیتی می نگرد. انگلستان سعی می کند روابط خود را با دولت های کشورهای حوزه خلیج فارس، جدا از سیاست “روابط خاص” با آمریکا، به روش های گوناگون مانند ارتباط با خانواده های حاکم منطقه خلیج فارس، جهت حفظ منافع اقتصادی خود تلاش می کند.
با بررسی آغاز تحولات قرن بیست و یکم می توان مشاهده کرد که سیاست انگلستان با کشورهای شورای همکاری خلیج فارس، نوع جدیدی از سیاست های گذشته استثماری است که با توجه به تحولات جدید جهانی ابعاد تازه ای به خود گرفته است. با توجه به اینکه جنگ های جهانی اول و دوم نظام استعماری بریتانیا را دستخوش فروپاشی کرد، پس از این جنگها ایالات متحده امریکا نقش جدیدی در جهان برای خود قائل گردید و خلیج فارس در سیاستهای آمریکا موقعیت ویژه کسب نمود. با توجه به این امر که تحولات بعد از جنگ سرد دنیا را در مسیر دیگری قرار داد، انگلستان سعی دارد در قالب جدیدی ظاهر شود و نقش از دست رفته خود را در خلیج فارس به دست آورد. این کشور درک می کند که تنها وسیله برای حفظ هویت و حاکم بودن بر سرنوشت خود، حضور در صحنه است.
انگلستان در آغاز هزاره سوم میلادی همچنان با مسایل و مشکلات گوناگون سیاسی و اقتصادی مواجه می باشد. بنابراین نوع روابط و مناسبات انگلستان با شورای همکاری خلیج فارس با توجه به تجربه های تاریخی، عوامل ساختاری و ماهیت منافع است.
انگلستان به دلیل سلطه طولانی و مؤثر خود در خلیج فارس به مدت دو قرن، (19 و 20)، نفوذ عمیقی در خلیج فارس پیدا نموده که در ابعاد سیاسی و اقتصادی قابل مشاهده است. این امر در زمینه داد و ستدهای بازرگانی، قراردادهای دولتی و خصوصی و حتی تماس های خانوادگی با ریشه هایی عمیق دیده می شود.