موقعیت ایران در استراتژی “روابط خاص” بین انگلستان و آمریکا
با این وجود گسترش نفوذ آمریکا در خلیجفارس و توسعه روابط با ایران، همچنان که در ابتدای مقاله ذکر شد، به سیاست ایالات متحده در منطقه تبدیل شد. سر راجر استیونز، سفیر بریتانیا در تهران به سلوین- لوید گزارش داد، براساس شواهد موجود نیروی دریایی آمریکا، در شرف ایجاد موقعیتی مسلط، در خلیج فارس است (1956).
سفیر در ادامه گزارش خود،درباره مسایل اقتصادی و دفاعی بریتانیا و سیاست همکاری با ایالات متحده و نیز موقعیت نظامی بریتانیا در خلیج فارس، گفت:«بهتر است راه حلی برای خروج از این بنبست پیدا کنیم. کمی کوتاه آمدن بهتر است تا غرق شدن در بحرانها». استیونز در ادامه نوشت:«با از دست دادن امپراطوری هند،دلیل سنتی حضور ما در خلیج فارس به پایان رسیده و موقعیت ما در خلیج فارس،مانند ایستگاهی در جادهای است که به هیچ کجا ختم نمیشود»(1956).
با این حال، از دید بریتانیا، هنوز منافع زیادی در شرق سوئز وجود داشت. بنابراین از بین رفتن نفوذ امپراطوری در هندوستان به این معنا نبود که بریتانیا باید با این منطقه خداحافظی کند؛ هنوز پایگاه آن کشور در مصر؛ دید مثبت (بر خلاف دیدگاه ایالات متحده آمریکا) نسبت به پیمان بغداد و روابط حسنه با دولتهای خلیج فارس، از جمله منافع بریتانیا به شمار میرفت. با وجود از دست دادن هند، بریتانیا در شرق سوئز، به خصوص مناطقی مانند مالایا، سنگاپور و هنگکنگ، همچنان واجد نقشی فعال بود. ضمن آن که کوتاهی مسیر به این کشورها و نیز به استرالیا و نیوزیلند، هنوز بسیار مهم تلقی میشد.
سنجیده نیست اگر گفته شود، موقعیت بریتانیا در خاورمیانه آن زمان ضعیف شده یا از بین رفته بود، چرا که بریتانیا خود را به هیچ روی قدرتی در حال افول نمیدید. خاطرات پتریک گردن واکر، نشان دهنده آن است که بریتانیا هنوز خود را با امپراطوری گذشته مرتبط میداند و گذشته خود را تمام شده نمیپندارد و خود را نیروی سیاسی تأثیر گذاری در جهان و در عرصه روابط بینالملل میپندارد.(Pearce,1994) جالب اینجاست که گردن واکر خود از افراد حزب کارگر به شمار میرفت. بریتانیا در سالهای 1945- 1918 به سبب خروج روسیه از صحنه بینالملل، در خاورمیانه از شانس بیشتری برخوردار بود، اما دیر یا زود این فرصت به پایان رسید و این کشور برای حفظ نفوذش به کوشش فراوان نیاز داشت. از سوی دیگر، ایران با این که تحت نفوذ بریتانیا قرار داشت، مستعمره این کشور نبود و نمونه و شاخص حضور بریتانیا در منطقه خاورمیانه محسوب نمیشد و البته این مورد تا حدی به عنوان یک استثنا مطرح بود.
پس از جنگ جهانی دوم و به سبب ضعف اقتصادی و مشکلات خاورمیانه بریتانیا در عرصه بینالملل حضوری ضعیف داشت، با این که امپراطوری هنوز به طور گستردهای دست نخورده باقی مانده و هیچ قدرتی مانند فرانسه، آلمان یا شوروی درصدد مبارزه با آن نبود، اما این استواری متزلزل به نظر میرسید. این وضعیت انگلستان را به این باور سوق داد که اوضاع رو به بهبود است و امپراطوری همچنان بر جای خواهد ماند، مالایا هنوز یکی از منافع مهم بریتانیا به شمار میرفت که این کشور به خاطر حفظ آن یک جنگ چریکی بسیار طولانی را پشت سر گذاشت. اما دستیابی شوروی به بمب هیدروژنی تمامی معادلات را تغییر داد.