تئوری در سیاست جایی ندارد چه برسد به تئوری توطئه
گفتوگوی «همدلی» با علیرضا موسوی زاده درباره چیستی و چرایی تئوری توطئه
روزنامه همدلی ، شماره 684 به تاريخ 96/06/12، صفحه 3 سیاست
«تئوری توطئه» به مفهومی پرکاربرد در علم سیاست تبدیل شده است. واژهای که هیچ حدومرزی، نه در بین عامه مردم و نه در بین جامعه علمی نمیشناسد. این تئوری اما مخالفان سرسختی دارد که طرفداران خود را متهم به توهم توطئه می کنند. آنها می گویند توطئه باوران برای اثبات حرفشان خیالبافی می کنند و برای بستن دهان کسانی که به پژوهش در لایههای پنهان سیاست و تاریخ علاقهمندند، به تئوری توطئه متوسل میشوند. بر مبنای این باور، سررشته تمام تحولاتِ تاریخ معاصر جهان و به ویژه تحولاتِ مهم در ایران، از جنگهای روس و ایران در اوایلِ قرن نوزدهم گرفته تا پیدایش مذاهب و فرقههای تازه، انقلاب مشروطه، روی کار آمدن پهلویها و … توطئه غربیها بوده است. علیرضا موسوی زاده، از مخالفان سرسخت تئوری توطئه است. موسویزاده استاد دانشگاه ولز، بریتانیاشناس، متخصص امور و مطالعات تاریخ امپراطوری و دیپلماسی معاصر انگلیس است. او میگوید: «هدف اصلی هر کشوری، کسبِ هرچه بیشتر منافع و توسعه قدرت و نفوذ خود بوده است و به همین خاطر نمیتوان به کشور یا دولتی اتهام توطئه بست. این منافع گاه در موازات هم قرار میگیرند و گاهی در تضاد همدیگر قرار دارند. آنچه روشن است، این است که نظریه توطئه به هیچ وجه عناصر لازم جهت تبدیل شدن به یک سند علمی را در خود ندارد.» در ادامه متن گفت و گوی «همدلی» با این استاد دانشگاه را می خوانید:
چرا در علم سیاست برعکس علوم دیگر همه ابراز عقیده و تحلیل میکنند؟
علم سیاست که سیاست بینالملل و غیره مشتقات آن است حساسیت زیادی دارد که علم سیاست تنه اصلی درخت است و این علم بسیار حساس است چون سرنوشت افراد به سیاست بستگی دارد.
شاید خیلیها بگویند شیمی، فیزیک یا علوم پایه اهمیت بیشتری دارند اما زندگی همه در گروی علم سیاست است. بنابراین سیاست بسیار مهم است و پیچیدگیهایی دارد. در واقع علم سیاست در هم تنیده فلسفه است. به همین دلیل و البته دلیل مهمتر که پیوند خوردن این علم با زندگی مردم است، علوم سیاسی در جایگاه و اهمیت ویژه ای قرار گرفته است.
در کشورهای پیشرفته مانند انگلستان و آمریکا، کسانی که از نظر هوشی در سطح بالایی هستند به رشته های علوم سیاسی گرایش دارند. در مقابل کشورهای پیشرفته، این علم در کشورهای در حال توسعه بسیار ضعیف است، به خصوص در کشورهای خاورمیانه در سطح بسیار پائینی قرار دارد. بنابراین یکی از مهمترین دلایلی که تقریبا همه در سطح عموم درباره مسائل سیاسی ابراز عقیده میکنند همین موضوع است.
آیا اینکه هر کسی بر اساس استنباط شخصی خود و بدون سند و مدرک نظر میدهد فقط مربوط به عوام است؟
نه این ابرازات منحصر به عوام نیست. ما در مراکز علمی هم شاهد ادعاهای بی سند و مدرک هستیم.گاهاً می بینیم ابراز عقیدههایی در این مراکز می شود که بر اساس علم سیاست و منابع علمی نیست و صرفاً نظریه و برداشت شخصی است. در نتیجه همین می شود که عوام به این نظریات استناد میکنند. علم سیاست سند و مدرک می خواهد. شما بدون منابع علمی نمی توانید از خودتان حرفی بزنید و این عملاً منجر به تئوری توطئه ختم میشود.
ظاهرا شما موافق تئوری توطئه نیستید. درست است؟
من هم تئوری را رد می کنم، هم توطئه را و هم تئوری توطئه را. تئوری یعنی سلیقه. در مسائلی که مربوط به جهان سیاست است جای سلیقه نیست جای منطق و دو دوتا چهارتاست.
یک اتفاق یا افتاده یا نیفتاده است. اگر نیفتاده که نباید اظهار نظر کرد ولی اگر افتاده باید شواهد و مدارک مستند علمی ارائه داد. بنابراین، باید به جای اینکه عنوان شود بر اساس کدام تئوری حرف میزنی بگوییم بر اساس کدام مستندات می توانی حرف بزنی. به جای حرف زدن و ادعا کردن بر اساس سلیقه باید باید مستند ارائه کرد.
شما ریشه اتقاقات در جهان سیاست را در کجا می بینید؟
ریشه تمام اتفاقاتی که در جهان سیاست میافتد به گذشته و تاریخ بر میگردد. باید به تاریخ برگشت، ریشه را پیدا کرد و بر اساس نگرش به آن ریشه تاریخی دلیلی را مطرح کرد. مثالی می زنم که بهتر شما متوجه عرض بنده شوید. شما وقتی مریض میشوید و پیش دکتر میروید اگر پزشک اطلاعی از تاریخ و گذشته بیماری شما نداشته باشد برای شما دارویی تجویز نمیکند. اما وقتی از تاریخ بیماری شما اطلاع پیدا کرد، می تواند بیماری شما را تشخیص دهد و دارو تجویز کند. این تجویز در واقع بر اساس مستندات علمی است. ولی ممکن است پزشکی هم باشد که به محض اینکه شما یکسری علائم را برای او گفتید برای شما دارو تجویز کند. بدون اطلاع از پیشینه بیماری، امکان بروز مشکلات بیشتر برای بیمار به دور از تصور نیست. اولی بر اساس مستندات تاریخی دارو تجویز کرده و دومی بر اساس تئوریها و برداشتهای شخصی بدون استنادات علمی.
اینگونه که پیداست شما دشمن سرسخت تئوری توطئه هستید. در ایران کسان زیادی هستند که معتقدند ایران از روابط با انگلستان ضربه های زیادی خورده است به همین خاطر به کسانی شهرت پیدا کرده اند که تئوری های دایی جان ناپلئونی میدهند. آیا واقعا نمیشود بعضی از نظرات این افراد را پذیرفت؟
انسان بر اساس منافع خود عمل می کند و برای رسیدن به منافعشان تصمیم گیری می کند. پس توطئهای در کار نیست. توطئه بار منفی و داستانسرایی دارد. بنابراین باید به جای تئوریسازی، برنامهها و چگونگی رسیدن به منافع را بررسی کرد. گاهی منافع کشورها در یک مسیر موازی قرار میگیرد و گاهی این منافع در تضاد همدیگر است. این تضادها و اشتراکات منافع را باید بررسی و شرح داد.
در روابط بین کشورها می توان مثالهای فراوانی آورد. مثلا آمریکا و انگلستان با هم منافع موازی دارند بعضی وقتها این منافع مانند خطوط راه آهن با هم منطبق میشود و گاهی هم همدیگر را قطع میکنند. وقتی منافع دو کشور در موازات باشند، بعضی از این موضوع برداشت توطئه آمیز میکنند.
درباره تئوری توطئه هم باید بگوییم در این تئوری یعنی یک فرد بیسواد خود را آویزان آسمان ریسمان کند تا به نتیجه دلخواهش برسد. او نه سند، نه مدرک و نه علم مورد نیاز را دارد و درصدد ارضای خواستههای خود است. این روند را ما در خاورمیانه بیشتر از سایر مناطق شاهد هستیم. البته رئیس جمهور فعلی آمریکا هم بر اساس تئوری توطئه نظراتش را بروز میدهد. وقتی ترامپ حرف میزند من فکر میکنم عیدی امین دارد حرف می زند. صحبتهای ترامپ درباره نقض برجام از سوی ایران با وجود آنکه آژانس انرژی اتمی اجرای دقیق برجام از طرف ایران را تایید کرده از مصادیق اظهار نظرهای او بر اساس تئوری توطئه است. مثال دیگر هم جنگ عراق است که براساس این تئوری شکل گرفت. اگر بخواهم در یک جمله بگویم تئوری توطئه از نظر من برای انسانهای بیسوادی است که سند و مدرک ندارند و فقط بر اساس گفته ها و ادعاهای غیر علمی و تاریخی، نظر می دهند.
ما گاه میشنویم که میگویند «انگلیس آمریکا را درس میدهد» ،« انگلیس هنوز ابرقدرت است» یا «هر چه میکشیم زیر سر انگلیسیهاست». اینها یک مورد مطالعه خاص تئوری توطئه است. امپراطوری انگلستان از اول قرن بیستم رو به افول رفت به خاطر اینکه هزینه نگهداری این امپراطوری بیش از تواناییاش بود. من در مقاله «روابط خاص انگلستان و آمریکا» توضیح دادهام و زیاد وارد آن نمی شوم. اکنون بر اساس شاخص های اقتصادی، انگلستان از جنگ جهانی دوم به این طرف یک قدرت درجه 2 یا سوم اروپایی است و روابط خارجی خود با آمریکا را در چهارچوب روابط خاص با آمریکا تعریف می کند که اقتصاد لیبرال انگلوساکسنی کاملاً وابسته به آمریکا است.
من که گرایشم انگلیسشناسی است می بینم کسانی که مسائل زیادی درباره انگلیس مطرح میکنند که معلوم است خیلی از مسائل مربوط به این کشور را نمیدانند. بعضیهایشان حتی زبان انگلیسی هم بلد نیستند و شاید حتی از ایران هم بیرون نرفته باشند. به همین دلیل است که من می گویم علم سیاست علمی بسیار دقیق است و اصولی دارد و هرکسی نمی تواند وارد آن شود.