حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

او گفته بود:
«ما خواهان وحدت اقتصادی هستیم، مبادله اقتصادی میان بخش‌های مختلف امپراتوری، فارغ از اینکه چگونه این امر محقق شود. و بیایید آن‌چه را که تنها یکی از ابزارهای رسیدن به این هدف است، به هدف اصلی تبدیل نکنیم: بی‌تردید “ترجیحات امپراتوری” [Imperial Preference]—اگر منظورتان صرفاً تعرفه‌های ترجیحی است—نه تنها تنها راه، بلکه اغلب مؤثرترین راه خدمت به تجارت امپراتوری هم نیست. اما اگر شما در حال نگاه کردن به آینده‌ای کلی‌تر هستید، و ترجیح امپراتوری را تنها به‌عنوان نمادی از وحدت اقتصادی امپراتوری می‌دانید، وحدتی که اکنون مورد هجوم خارجی قرار گرفته است، در آن صورت، من معتقدم که همه ما قاطعانه از این اصل حمایت می‌کنیم که باید بتوانیم در چارچوب کشورهای مشترک‌المنافع و امپراتوری خود، ترتیباتی را اتخاذ کنیم که از نظر ما بهترین است.»25
با این حال، استنلی در چهار کنفرانس متوالی، بر نکته‌ای خاص تأکید کرد. او به آن دسته از اعضای حزب محافظه‌کار که همچنان با شور و اشتیاق می‌پنداشتند امپراتوری همچنان در انتظار رهبری بریتانیاست، هشدار داد و به رشد آگاهی ملی در بسیاری از سرزمین‌ها اشاره کرد. در کنفرانس سال ۱۹۴۹، او گفت که دیگر زمان «دیکته کردن از سوی این کشور و اطاعت سایر بخش‌های کشورهای مشترک‌المنافع» گذشته است. حتی در مستعمراتی که هنوز ساختار حکومتی تحت کنترل بریتانیا بود، «در همه‌جا افکار عمومی در حال شکل‌گیری است—افکار عمومی‌ای که باید مورد مشورت قرار گیرد، و نادیده گرفتن آن، بهایی سنگین و خطرناک در آینده خواهد داشت.»26
این دیدگاه بعدها نیز از سوی محافظه‌کاران مورد تأیید قرار گرفت، از جمله در سال ۱۹۶۰، زمانی که هارولد مک‌میلان در سخنرانی‌اش در برابر اعضای هر دو مجلس پارلمان آفریقای جنوبی در کیپ‌تاون گفت:
«رشد آگاهی ملی در آفریقا، واقعیتی سیاسی است و ما باید آن را چنین بپذیریم. این بدان معناست، به‌نظر من، که باید با آن کنار بیاییم. من واقعاً باور دارم که اگر نتوانیم چنین کنیم، ممکن است تعادل شکننده میان شرق و غرب را به خطر بیندازیم… مسئله بزرگ در نیمه دوم قرن بیستم این است که آیا ملت‌های بی‌طرف آسیا و آفریقا به سوی شرق متمایل خواهند شد یا غرب؟ آیا آن‌ها جذب اردوگاه کمونیسم خواهند شد؟»27
بنابراین، چنان‌که پیش‌تر هم اشاره شد، به‌واسطه دید سیاسی استنلی بود که او از زمان وزارتش در دوران جنگ جهانی دوم، به فکر ورود به حوزه‌های غیرجنجالی توسعه اقتصادی افتاد—چیزی که بعدها به شکل قانون توسعه (Development Act) پایه‌گذاری شد و پس از جنگ، حزب کارگر آن را تحت عنوان طرح کلمبو (Colombo Plan) رسمیت بخشید.
در نتیجه، حزب محافظه‌کار در دوران جنگ جهانی دوم—و به‌ویژه اولیور استنلی به‌عنوان وزیر مستعمرات—که بحران اقتصادی پس از جنگ را پیش‌بینی کرده بود، توانست با باورهای اصولی‌اش به لزوم چنین طرح‌هایی و توافق کلی‌اش با اهداف و روش‌های سیاست حزب کارگر، پایه‌گذار سیاست استعمارزدایی دوحزبی شود؛ سیاستی که منافع سیاسی و اقتصادی بریتانیا را در دوران انتقال، تا حد زیادی حفظ کرد.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!