حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالشها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)
در برابر مذاکره شد. اما در سال ۱۹۶۱، با وجود شباهت توصیههای کمیسیون مانستر با پیشنهادات قبلی (مخالفت با جدایی بوگاندا)، اینبار کنفرانس لندن بهطور گسترده پذیرفت.
با مانورهای سیاسی پیشبینینشده، در نهایت توافق حاصل شد. اوگاندا موفق شد حکومتی مرکزی اما با ساختار فدرال در مناطق خاص، بهویژه در بوگاندا، مستقر کند. استقلال در اکتبر ۱۹۶۲ حاصل شد. میلتون اوبُته، نماینده قوم لانگو، نخستوزیر شد و با ائتلافی از حزب خود (کنگره خلق اوگاندا) و حزب سلطنتطلبان (کاباکا یِکا) حکومت را تشکیل داد. کاباکا موتسا در اکتبر ۱۹۶۳ رئیسجمهور شد و اوگاندا نیز بهمانند دیگر کشورها، به یک جمهوری در چارچوب مشترکالمنافع تبدیل گردید.
سیاست دفاعی برای کشورهای مشترکالمنافع مدرن «رابطه ویژه هستهای» انگلستان و ایالات متحده
بسیاری از مستعمرات سابق به قلمروهای سابق بریتانیا پیوستند و بدین ترتیب کشورهای مشترکالمنافع مدرن شکل گرفتند. لئوپولد آمری، وزیر مستعمرات و قلمروهای بریتانیا بین دو جنگ جهانی، در سال ۱۹۵۳ نوشت: «… دیگر کشورهایی که اکنون بیرون از این مجموعه هستند نیز ممکن است در گذر زمان تصمیم بگیرند به آن بپیوندند.»
اما همانطور که اف. اس. نورتاج گفته است: «در جامعه مرفه، تقریباً همه به جز میلیونرها، خود را طبقه متوسط میدانند. بهطور مشابه، در روابط بینالملل، کشورهایی که میلیونرند ـ یعنی ابرقدرتها ـ به راحتی قابل تشخیصاند؛ بهویژه دو کشور: ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی. در حالی که بیشتر کشورهای دیگر، به جز کشورهایی که بهوضوح بسیار کوچکاند، مانند گامبیا و فیجی، تمایل دارند خود را در رده میانی جای دهند. ابرقدرت صرفاً کشوری است که قدرتی بسیار بیشتر از یک کشور متوسط دارد. از دوران پس از جنگ جهانی دوم تاکنون، تنها ایالات متحده آمریکا و اتحاد شوروی کشورهایی بودهاند که توانایی انجام یک جنگ تمامعیار با استفاده از مدرنترین تسلیحات را دارند.»30
بر اساس برآوردها، شش بمب هیدروژنی با بیشینه ظرفیت تخریبی که اکنون در دسترس است، میتوانند تمامی حیات را در جزایر بریتانیا نابود کنند، اگر در دریاهای اطراف آن انداخته شوند. چنین حملهای، از سوی یکی از دو ابرقدرت، میتواند در مورد تقریباً هر کشور دیگری نیز همین اثر را داشته باشد.
بنابراین، ترس بریتانیا از تهدید کمونیسم علیه خود (و منافعش؛ کشورهای مشترکالمنافع و دفاع از آنها که در ادامه بررسی خواهد شد) و همچنین کمبود منابع مالی برای برقراری یک نظام دفاعی مؤثر، که ناشی از بحران اقتصادی پس از جنگ بود، این کشور را قانع کرد که اتحاد با ایالات متحده امری ضروری برای مقابله با سیاست توسعهطلبانه اتحاد جماهیر شوروی است. هم دولت کارگری سالهای ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۱ و هم دولتهای محافظهکار بین سالهای ۱۹۵۱ تا ۱۹۶۳ این دیدگاه را پذیرفته بودند، همانطور که در اکثر مسائل دیگر مورد بحث تاکنون نیز توافق داشتند. آتلی، بویین و چرچیل همگی در کابینه جنگ با یکدیگر همکاری داشتند. زمانی که آتلی نخستوزیر دولت کارگر پس از جنگ شد، وزیر خارجهاش، ارنست
Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142

