حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

اقدام بدون موافقت کامل و حمایت آمریکا، بیش از اندازه ما را محدود کند. ما باید سیاست خود را بر مبنای منافع‌مان در منطقه تأمین مالی کنیم و ایالات متحده را تا حد امکان به حمایت از آن وادار نماییم.»38
رویکرد ایدن در قبال بحران سوئز با این باور او همخوان بود که بریتانیا، در صورت لزوم، می‌تواند به‌تنهایی و بدون کمک ایالات متحده اقدام کند. همین واقعیت که بریتانیا در حالی ایده “روابط ویژه” را به آمریکا پیشنهاد می‌داد که هم‌زمان تلاش می‌کرد آنان را فریب دهد، باعث خشم آیزنهاور شد. پس از حمله مشترک بریتانیا، فرانسه و اسرائیل به مصر، آمریکا نقش اصلی را در سازمان ملل برای محکوم کردن تجاوز بریتانیا ایفا کرد و خواستار خروج فوری نیروهای بریتانیایی از خاک مصر شد. بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ نمایانگر تضاد کامل منافع میان بریتانیا و آمریکا بود، که با درگیری‌های شخصیتی میان نخست‌وزیر بریتانیا، آنتونی ایدن، و رهبر آمریکا، دوایت آیزنهاور، و وزیر امور خارجه‌اش، جان فاستر دالس، تشدید شد.
در پی وخامت وضعیت جسمانی، ایدن نیز در سال ۱۹۵۷ از مقام نخست‌وزیری استعفا داد و هارولد مک‌میلان، که مدتی وزیر خارجه دولت او بود، جانشین وی شد.
تا زمانی که مک‌میلان به قدرت رسید، امید به ایجاد «روابط ویژه» میان بریتانیا و ایالات متحده به‌دلیل بحران سوئز کمرنگ شده بود. دست‌کم توانایی بریتانیا در تأثیرگذاری و جهت‌دهی به سیاست آمریکا ـ تلاشی که هم محافظه‌کاران و هم حزب کارگر از دوران جنگ و پس از آن برای حفظ جایگاه بریتانیا به‌عنوان یک قدرت بزرگ دنبال می‌کردند ـ تضعیف شده بود. بریتانیا ایالات متحده را قدرتی توانا، اما هنوز نابالغ در امور بین‌الملل می‌دانست و خود را کشوری بزرگ با تجربه‌ای برتر در عرصه دیپلماسی تلقی می‌کرد. همان‌طور که یکی از شاعران گمنام در زمان مذاکرات مربوط به وام سال ۱۹۴۵ چنین سرود:
«در واشنگتن، لرد هالیفاکس
به آرامی به لرد کینز گفت:
درست است که آن‌ها کیسه‌های پول را دارند،
اما ما تمام مغزها را داریم.»39
چرچیل نیز بر این باور بود که وظیفه‌اش یاری رساندن به آمریکا برای ورود به «آرامش جهانی» است.40 او در ۲۸ آوریل ۱۹۵۳ گفته بود: «آمریکا بسیار قدرتمند است، اما بسیار ناشی».
با این حال، هارولد مک‌میلان، مانند چرچیل، نیمی آمریکایی بود و در جریان جنگ جهانی دوم نیز رابطه‌ای نزدیک با آیزنهاور برقرار کرده بود؛ آن هم در مقام نماینده ویژه بریتانیا در ستاد فرماندهی متفقین در مدیترانه به رهبری آیزنهاور، در سال‌های ۱۹۴۳–۱۹۴۴. آیزنهاور به مهارت، درک، هوشمندی و توانایی مک‌میلان در مدیریت مسائل پیچیده و مشاوره‌دهی به‌گونه‌ای که اعتماد بالایی در او ایجاد می‌کرد، اعتماد کامل داشت.41 آیزنهاور همچنین می‌خواست درک بهتری از پیچیدگی سیاسیِ تعامل با متفقین و شوروی‌ها به دست آورد. از این رو، مک‌میلان مناسب‌ترین چهره رهبری در حزب محافظه‌کار برای نخست‌وزیری بود و می‌توانست رابطه فرا آتلانتیکی را که در جریان بحران سوئز تقریباً از هم گسیخته بود، بازسازی کند.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!