حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالشها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)
مکمیلان، وزیر خارجهاش سلوین لوید، و لرد هیوم ـ وزیر امور کشورهای مشترکالمنافع ـ مدتها نگران تهدید ناشی از کمونیسم بودند، چنانکه پیشتر در این فصل به آن اشاره شد. بنابراین، همانند چرچیل، مکمیلان نیز معتقد بود که داشتن یک «رابطه ویژه» با ایالات متحده یک ضرورت است. اگرچه بریتانیا از نظر فناوری توانایی ساخت بمب اتم و بمب هیدروژنی را داشت و آنها را نیز آزمایش کرده بود، اما از نظر مالی توان ادامه مسیر نظامیسازی این فناوریها را نداشت.
ترس از تهدید اتحاد جماهیر شوروی و گسترش کمونیسم به مستعمرات باقیمانده و پیشین بریتانیا، مکمیلان را متقاعد ساخت که باید هرچه سریعتر روابط عادی با ایالات متحده را از سر گیرد، در حالیکه همزمان فرآیند استعمارزدایی را نیز ادامه میداد. این نکته اخیر، در چارچوب سیاست استعماری مکمیلان، نیازمند بررسی بیشتری است که در ادامه بدان خواهیم پرداخت.
سخنرانی مکمیلان در کیپتاون در سال ۱۹۶۰ ـ که بخشهایی از آن پیشتر در این فصل نقل شد ـ نشانهای روشن از سیاست او در قبال مستعمرات و بازتابی از هشدار الیور استنلی بود؛ همانطور که در همین فصل نیز به آن اشاره شد. زمانی که مکمیلان در سال ۱۹۵۷ به قدرت رسید، گسترش کمونیسم و خطر افتادن مردم مستعمرات آفریقا به دامن کشورهای سوسیالیستی، به یکی از نگرانیهای اصلی نخستوزیر تازهمنصوب تبدیل شده بود.
در سال ۱۹۵۹، یکی از معماران اصلی سیاست استعماری مدرن در آفریقا، اندرو کوهن، تأکید کرد که باید ملیگرایی را به متحدی در برابر کمونیسم تبدیل کرد. او نوشت: «اگر ما ملیگرایی را با کمونیسم اشتباه بگیریم، خطای بسیار زیانباری مرتکب شدهایم، چرا که موفقیت در همکاری با ملیگرایی، بزرگترین سد ما در برابر کمونیسم در آفریقاست.»42 بر اساس این دیدگاه، مکمیلان روند اعطای استقلال کامل به مستعمرات باقیمانده ـ عمدتاً در آفریقا ـ را آغاز کرد. تا زمانی که او در سال ۱۹۶۳ از قدرت کنارهگیری کرد، ساختار جدید کشورهای مشترکالمنافع مدرن (بریتانیایی) تقریباً به اتمام رسیده بود.
مکمیلان در زندگینامهاش، مکالمهای را در سفر سال ۱۹۶۰ به آفریقا یادآور میشود که به گفته خودش با «یکی از افراد بسیار باتجربه در این مسائل، که عمر خود را در خدمات استعماری سپری کرده بود»43 انجام داده است. او مینویسد: «از او صادقانه پرسیدم که آیا مردمی که اکنون سرنوشتشان در دست اوست، واقعاً آماده استقلال هستند؟ برای این تغییری که با این شدت فریادش را میزنند: آزادی، آزادی، آزادی؟»44
پاسخ فرماندار چنین بود: «اوه نه، قطعاً آماده نیستند. چه زمانی آماده خواهند شد؟ شاید پانزده یا بیست سال دیگر. آنها دارند سریع یاد میگیرند، اما دستکم اینقدر زمان نیاز است تا رهبرانشان برای پذیرش مسئولیت کامل آماده شوند.»45
مکمیلان از او خواست توضیح بیشتری بدهد. پاسخ فرماندار این بود: «من باید فوراً استقلال را به آنها بدهم.»46 و ادامه داد: «اگر قرار بود این پانزده یا بیست سال صرف آموزش، یادگیری اداره محلی و مدیریت مرکزی شود، من کاملاً با آن موافق بودم. اما چنین چیزی اتفاق نخواهد افتاد. تمام افراد باهوش و توانمند در حکومت، در شورش خواهند بود. من مجبور خواهم شد آنها را به زندان بیندازم، و آنجا چیزی درباره مدیریت یاد نخواهند گرفت،
Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142

