حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

این بود که همانند مستعمرات سفیدپوست از حقوقی برابر برخوردار باشد و به حاشیه رانده نشود، همان‌گونه که در فصل دوم نیز بررسی شد.
جنگ جهانی اول در حقیقت موجب تقویت احساسات ملی‌گرایانه در میان قلمروهای سفیدپوست و نیز در هند شد. تشدید این ملی‌گرایی پس از جنگ جهانی اول سرانجام منجر به تصویب «قانون اساسی وست‌مینستر» در سال ۱۹۳۱ شد. بر اساس این قانون، استقلال کامل ملی برای قلمروهای سفیدپوست رسمیت یافت و اتحادیه‌ی کشورهای هم‌سود (British Commonwealth) تشکیل گردید؛ چرا که آن کشورها خواستار حفظ پیوندهای خود با بریتانیا بودند.
هند نیز با مشاهده‌ی اعطای استقلال کامل به قلمروهای سفیدپوست، مسیری مشابه را در پیش گرفت—با سرعتی فراتر از آنچه نخبگان سیاسی بریتانیا پیش‌بینی می‌کردند.
علاوه بر پیشرفت‌های اقتصادی و فناوری که در قرن نوزدهم و بیستم در قلمروهای سفیدپوست (White Dominions) روی داده بود و از درون امپراتوری برای بریتانیا چالش‌هایی اقتصادی و سیاسی ایجاد می‌کرد، در همان دوره رقابت‌های فزاینده‌ای نیز از سوی آلمان، ژاپن، روسیه و ایالات متحده آمریکا در عرصه‌های اقتصادی و سیاسی پدیدار شد. با این حال، مهم‌ترین چالش از جانب ایالات متحده آمریکا بود. با گسترش فزاینده‌ی صنایع آمریکا در دوره میان‌دوجنگ، این کشور به‌دنبال بازارهایی فراتر از مرزهای خود بود و ناگزیر با نظام اقتصادی امپراتوری بریتانیا که پیش‌تر نیز تحت فشار داخلی قرار داشت، وارد تعارض شد.
در نتیجه، تحت فشارهای پیش از جنگ جهانی دوم، رشد چالش‌های خارجی به‌ویژه از جانب ایالات متحده، تحولات درونی امپراتوری نظیر اعطای استقلال کامل به قلمروهای سفیدپوست (در پی توسعه اقتصادی و سیاسی آن‌ها)، و با در نظر گرفتن خواست هند برای استقلال، بریتانیا دیگر در موقعیت مطلوبی برای ورود به جنگی دیگر قرار نداشت. پس از پایان جنگ ۱۹۳۹–۱۹۴۵، علی‌رغم پیروزی مجدد بر دشمن، بریتانیا یک‌چهارم باقیمانده‌ی ثروت خود پس از جنگ جهانی اول را نیز از دست داد. افزون بر آن، تخریب‌های عظیمی بر این کشور وارد آمد که نیازمند یک برنامه بازسازی جنگی عظیم و فوری بود.
همچنین، از سال ۱۹۴۱ به بعد، ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی بخش فزاینده‌ای از بار جنگ را به دوش کشیدند و در نتیجه به دو ابرقدرت نوظهور بدل شدند؛ آمریکا نیز به سلاح هسته‌ای دست یافت. هرچند بریتانیا از توانایی فناوری لازم برای توسعه چنین سلاحی برخوردار بود، اما به‌واسطه فشارهای شدید اقتصادی، توان رقابت در حوزه تسلیحات هسته‌ای با دو ابرقدرت جدید را نداشت.
نخبگان سیاسی بریتانیا با عوامل متعددی مواجه بودند: نخست اینکه، همان‌گونه که در فصل‌های چهار و شش کتاب نیز اشاره شد، آمریکایی‌ها با استعمارگرایی موافق نبودند؛ آنان باور داشتند که برای دموکراسی و آزادی جنگیده‌اند و دلیلی برای ادامه استعمار نمی‌دیدند—استعماری که خودشان نیز دو قرن پیش قربانی‌اش بودند و آن را رد کرده بودند. از سوی دیگر، تبلیغات سوسیالیستیِ الهام‌گرفته از اتحاد شوروی نیز، نظام استعماری را مصداق استثمار و سرکوب معرفی می‌کرد.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!