حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

فصل اول
قدرت و منافع نخبگان در بریتانیا
نظریه نخبگان

واژه«نخبه» نخستین بار در قرن هفدهم به‌‌کار رفت و در ابتدا به«کالا‌های ممتاز و باکیفیت» اشاره داشت. با گذر زمان، این اصطلاح توسعه یافت و برای توصیف گروه‌های اجتماعی برتر، از جمله یگان‌های نظامی ویژه و طبقات عالیه اشراف، مورد استفاده قرار گرفت.1
بر اساس واژه‌نامه انگلیسی آکسفورد، نخستین کاربرد مستند واژه «نخبه» در زبان انگلیسی به سال ۱۸۲۳ بازمی‌گردد، که در همان زمان نیز برای اشاره به گروه‌های اجتماعی ممتاز به کار می‌رفت. با این حال، این اصطلاح تا اواخر قرن نوزدهم در اروپا و تا دهه ۱۹۳۰ در بریتانیا و ایالات متحده آمریکا به‌طور گسترده در متون جامعه‌شناسی و علوم سیاسی رواج نیافت. گسترش این مفهوم در حوزه علوم اجتماعی، به‌ویژه تحت تأثیر نظریه‌های نخبگان، عمدتاً به واسطه آثار ویلفردو پارتو صورت گرفت.2
پارتو مفهوم «نخبه» را به دو شیوه متفاوت تعریف می‌کند. در وهله نخست، او تعریفی گسترده از این مفهوم ارائه می‌دهد:
«فرض کنیم که در هر حوزه از فعالیت‌های انسانی، به هر فرد یک شاخص اختصاص داده شود که نشانگر توانمندی او باشد، مشابه رتبه‌بندی‌هایی که در امتحانات مدرسه برای دروس مختلف انجام می‌شود. برای مثال، برجسته‌ترین وکیل نمره ۱۰ دریافت می‌کند، در حالی که فردی که موفق به جذب هیچ موکلی نشده است، نمره ۱ خواهد گرفت—و نمره ۰ برای کسی که کاملاً فاقد صلاحیت است. به فردی که میلیون‌ها ثروت اندوخته است—فارغ از اینکه این ثروت را به‌صورت مشروع یا نامشروع به دست آورده باشد—نمره ۱۰ اختصاص می‌دهیم. فردی که تنها هزاران واحد ثروت اندوخته، نمره ۶ می‌گیرد؛ کسی که صرفاً موفق به تأمین حداقل‌های معیشتی خود شده است، نمره ۱ دریافت می‌کند و نمره ۰ به کسانی تعلق می‌گیرد که در فقر مطلق به سر می‌برند. این منطق را می‌توان به تمامی حوزه‌های فعالیت انسانی تعمیم داد… اکنون، طبقه‌ای را در نظر بگیریم که بالاترین شاخص‌ها را در حوزه‌های گوناگون فعالیت انسانی دارد و این طبقه را “نخبه” بنامیم.»3
این مفهوم از نخبگان، همان‌طور که خود پارتو تأکید می‌کند، صرفاً برای نشان دادن “نابرابری استعدادهای فردی در هر حوزه از زندگی اجتماعی” به کار می‌رود و نقطه‌ی آغازین تعریفی از “نخبگان حاکم” یا آنچه در اینجا “نخبگان سیاسی” می‌نامیم، محسوب می‌شود.4 این تعریف، روش دوم پارتو در توصیف مفهوم نخبگان است که به پژوهش ما ارتباط دارد و در واقع موضوع اصلی تحلیل او به شمار می‌رود.
پارتو در ادامه بیان می‌کند: “در پژوهشی که به تعادل اجتماعی می‌پردازد، مفید خواهد بود که این طبقه [نخبگان] را به دو گروه تقسیم کنیم: نخبگان حاکم، که شامل افرادی می‌شود که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم نقش قابل‌توجهی در حکومت ایفا می‌کنند، و نخبگان غیرحاکم که شامل سایر افراد این طبقه است.
بنابراین، جامعه به دو لایه تقسیم می‌شود:
* لایه‌ی پایینی، یعنی غیرنخبگان، که در اینجا تأثیر احتمالی آن‌ها بر حکومت مورد بحث ما نیست.
* لایه‌ی بالایی، یعنی نخبگان، که خود به دو بخش تقسیم می‌شود:

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!