حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالشها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)
واقعیت اول این است که در تمام ارگانهای سیاسی همیشه یک نفر وجود دارد که رئیس طبقه حاکم است و آن شخص در رأس دولت قرار دارد. البته او در تمام موارد دارنده قدرت عالی نیست، حتی طبق قانون؛ گاهی اوقات نخستوزیر یا یک مدیر ارشد وجود دارد که قدرت قانونی بیشتری از رئیس دولت دارد. در برخی موارد ممکن است بهجای یک نفر، دو یا سه نفر وظایف کنترل عالی را بر عهده داشته باشند. واقعیت دوم این است که نوع سیاسی سازماندهی هرچه باشد، فشارهایی که از نارضایتی تودهها که حکومت میشوند، از هیجاناتی که آنان را تحت تأثیر قرار میدهد، وارد میشود و مقدار معینی از تأثیر را بر سیاستهای طبقه حاکم، یعنی طبقه سیاسی، وارد میکند. ما این موضوع را در مرحله بعدی مورد بحث قرار خواهیم داد.
برتری واقعی مفهوم طبقه حاکم یا سیاسی در این است که ساختارهای متغیر طبقات حاکم از اهمیت زیادی در تعیین نوع سیاسی و همچنین سطح تمدن کشورهای مختلف برخوردارند.
بر اساس یک روش جایگزین برای طبقهبندی اشکال حکومت که هنوز هم مورد استفاده قرار میگیرد، ترکیه و روسیه تا قرن بیستم هر دو پادشاهیهای مطلقه بودند، بریتانیا و ایتالیا پادشاهیهای مشروطه یا محدود بودند، و فرانسه و ایالات متحده به عنوان جمهوریها طبقهبندی میشدند. این طبقهبندی بر اساس این واقعیت بود که در دو کشور اول، ریاست در دولت ارثی بود و رئیس دولت به طور اسمی همهکار است؛ در دو کشور دوم، مقام او ارثی است اما قدرتها و امتیازاتش محدود است؛ در دو کشور آخر، او منتخب است.
با این حال، این نوع طبقهبندی میتواند به عنوان طبقهبندی سطحی و سادهشده تلقی شود. هرچند که هر دو مطلقه بودند، شباهت زیادی بین شیوههای مدیریت سیاسی روسیه و ترکیه، سطوح تمدن در این دو کشور و سازماندهی طبقات حاکم آنها وجود نداشت.
به همین ترتیب، رژیم پیش از جنگ جهانی دوم در ایتالیا، یک پادشاهی، بسیار مشابهتر به رژیم فرانسه، یک جمهوری، بود تا رژیم بریتانیا، که نیز یک پادشاهی بود، در حالی که تفاوتهای مهمی بین سازمانهای سیاسی ایالات متحده و فرانسه وجود دارد، هرچند که هر دو کشور جمهوری هستند.
طبقهبندی که در مورد آن صحبت کردیم (که دولتها را به پادشاهیهای مطلقه، پادشاهیهای محدود و جمهوریها تقسیم میکند) توسط منتسکیو انجام شده است. هدف این طبقهبندی، جایگزینی دستهبندی کلاسیک ارسطو بود که دولتها را به پادشاهیها، آریستوکراسیها و دموکراسیها تقسیم میکرد. طبق نظر ارسطو، دموکراسی صرفاً آریستوکراسیای با عضویت نسبتاً وسیع بود. او در واقع در موقعیتی قرار داشت که میتوانست این وضعیت را در هر دولت یونانی مشاهده کند؛ چه آریستوکراتیک و چه دموکراتیک، همواره تعداد محدودی بودند که تأثیر غالب را داشتند. از زمان پولیبیوس تا زمان منتسکیو، بسیاری از نویسندگان تلاش کردند تا طبقهبندی ارسطو را با معرفی مفهوم حکومتهای مختلط کاملتر کنند.
بعدها، نظریه دموکراتیک مدرن که منشأ آن از ژان-ژاک روسو است، بر این مبنا قرار گرفت که اکثریت شهروندان هر دولت میتوانند و در واقع باید در زندگی سیاسی آن شرکت کنند و اصل حاکمیت مردمی هنوز بر بسیاری از اذهان حاکم است، با وجود این که تحقیقات مدرن روز به روز واضحتر نشان میدهد که اصول دموکراتیک، سلطنتی و آریستوکراتیک در هر ارگانیسم سیاسی به صورت همزمان عمل میکنند.8 دلیل این امر آن است که تصور اینکه
Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142

