حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

این توانایی را دارد که نقش‌هایی را که خود و دیگران در جامعه ایفا خواهند کرد، تعیین کند. بر اساس مشاهدات میلز، “تصمیمات عمده سیاستی دولت ایالات متحده در نسل گذشته، مانند بمباران هیروشیما و تعهد به جنگ کره، تمرکز عظیم ابزارهای تصمیم‌گیری را در دستان تعداد کمی از مسئولان نهادی نشان می‌دهد.”13 در ایالات متحده، تکثر کسب‌وکارهای کوچک تحت تأثیر شرکت‌های بزرگ و به‌هم‌پیوسته قرار گرفته است. یک سلسله‌مراتب نظامی عظیم به جای میلشیاهای مختلف ایالتی شکل گرفته است و دولت فدرال بر ایالات مختلف تسلط دارد و قدرت‌های پراکنده را متمرکز کرده است. از سوی دیگر، طبقه حاکم بریتانیا ترکیبی از موقعیت‌های نهادی و طبقاتی است. مطالعه‌ای دقیق در این‌باره در ادامه این فصل ارائه خواهد شد. با این حال، می‌توان گفت که بریتانیا از رهبری الیگارشی بهره می‌برد. قدرت در بریتانیا در دست افرادی است که پیشینه‌ها و باورهای مشابهی دارند. فرزندان آن‌ها نیز از امکاناتی که برای رسیدن به رتبه‌های مشابه در اختیارشان است، بهره‌مند می‌شوند.
برای دولتی که تنها به قدرت نظامی برای حفظ کنترل تکیه می‌کند، معایب قابل توجهی وجود خواهد داشت. در بلندمدت، برای تمامی افرادی که در موقعیت‌های قدرت هستند، مهم است که موقعیت آن‌ها توسط افرادی که بر آن‌ها حکومت می‌کنند، به عنوان مشروع (حق‌دار) شناخته شود. پروفسور بی. کریک در مقاله‌اش تحت عنوان “مفاهیم اساسی برای آموزش سیاسی” چنین می‌گوید: “احتمالاً تمامی دولت‌ها به نوعی ظرفیت یا قابلیت استفاده از زور یا خشونت نیاز دارند، اما احتمالاً هیچ دولتی نمی‌تواند خود را در طول زمان حفظ کند، مگر آنکه به نوعی مشروعیت خود را تثبیت کرده، خود را محبوب، محترم و حتی صرفاً به عنوان یک امر اجتناب‌ناپذیر بپذیرد، در غیر این صورت باید به طور مداوم به خشونت آشکار روی آورد – که این امر به ندرت اتفاق می‌افتد.”14
در این راستا، اعمال قدرت به مسأله‌ای از جنس “اقتدار” تبدیل می‌شود. اقتدار ویژگی‌ای است که به فرد یا گروه این امکان را می‌دهد که مردم را وادار به انجام کارهایی کند، زیرا آن‌ها باور دارند که فرد یا گروه مورد نظر حق دارد به آن‌ها دستور دهد. افرادی که در موقعیت اقتدار قرار دارند، دنبال می‌شوند زیرا این باور وجود دارد که آن‌ها نیازهایی را در جامعه یا سیستم سیاسی برآورده می‌کنند. بنابراین، اقتدار با احترام پیوند دارد که مشروعیت را ایجاد می‌کند و در نتیجه منجر به قدرت می‌شود.
آشتی میان دارندگان قدرت و ایده دموکراسی به همین دلیل مشروعیت است. در جوامع معاصر، مشروعیت از طریق سیستم حزبی به دست می‌آید. در جوامعی که سیستم حزبی وجود ندارد، موقعیت دولت‌ها به طور عمده ضعیف، پراکنده و حتی بیگانه می‌شود. این به این دلیل است که احزاب ابزارهایی هستند که به شهروندان این امکان را می‌دهند که کانال ارتباطی با مقامات برقرار کرده و نظرات خود را مطرح کنند.
“یک سیستم حزبی سیاسی قوی این توانایی را دارد که اولاً، از طریق سیستم، مشارکت را گسترش دهد و بدین ترتیب فعالیت‌های اقتصادی یا سیاسی انقلابی را پیش‌بینی کرده یا منحرف کند و ثانیاً، مشارکت گروه‌های تازه بسیج‌شده را به گونه‌ای معتدل و هدایت کند که موجب اختلال در سیستم نشود.”15
از آنجا که قدرت در دستان تعداد کمی از مسئولین نهادی (در ایالات متحده) و هم مسئولین نهادی و هم مبتنی بر طبقات (در بریتانیا) قرار دارد، آن‌ها تمایل دارند از زندگی‌های مشابهی

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!