حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالشها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)
موفقیت برای تحتالحمایگی بریتانیا درخواست داده بود و هائایی نیز در دهه 1880 یزای پنج ماه به بریتانیا تعلق داشت.
بار دیگر، دلیل اصلی برای تصرف این سرزمینها چیزی جز سود نبود- برای منبع خام، بازارهای امیدبخش، سرمایهگذاری یا جلوگیری از کسب امتیازات بیش از حد توسط رقبای تجاری.10 بریتانیاییها به عنوان طرفداران تجارت آزاد، خود رادموظف میدانستند که حمایتگرایان را از بازارهای توسعه نیافته دور نگه دارند. آنان به این موضوع افتخار میکردندکه وقتی سرزمینی جدید به تصرفشان درمیآمد، تجارت آن منطقه برای همه کشورها آزاد میشد.
با این حال، اقتصاد باید با استراتژی پشتیبانی شود، و به همین ترتیب امپراتوری، توسعه خود را به شکلی درونی تولید میکرد. برای حفاظت از بنادر، باید سرزمینهای پشت آنها نیز به کنترئل در میآمد.11 برای حفاظت از مسیرهای تجاری، وجود پایگاه ضروری بود.
درهای به درهای دیگر میرسید، هر رودخانهای به سرچشمهاش ختم میشد، و هر دریا به ساحل آنسویش راه میبرد.
در ادامه، انگیزههایی متعالیتر به این امیال مادی ــ هرچند اغلب مبهم ــ افزوده شد. برای نمونه، از قرن نوزدهم، اگر نگوییم پیشتر، امپراتوری بریتانیا خود را نوعی «انجمن بهبود بشریت» میدانست که به تعالی نوع انسان متعهد بود. بریتانیاییها که به مدد نظامهای خود به اوج قدرت جهانی رسیده بودند، به پیشرفت بهمثابه حقیقتی مطلق باور داشتند و گمان میبردند کلیدهای آن را در اختیار دارند. شعار نشان امپریالیستی شوالیهگری، «نشان برجسته سنت جرج»، این بود: Auspicium melioris aevi ــ «نوید روزگاری بهتر».12 راه بریتانیایی، راه راستین تلقی میشد: از تجارت آزاد گرفته تا نظام پادشاهی، و بریتانیاییها این امتیاز را برای خود قائل بودند که آن را در سراسر جهان گسترش دهند. به واسطه امپراتوری، تجارت برده لغو شده بود و بهواسطه همین امپراتوری، بسیاری از مبلغان مسیحی رهسپار سفرهای دور و دراز شدند تا پیام دین را به اقصی نقاط برسانند.
تمایل به انجام کار خیر، نیرویی حقیقی در پس امپراتوری بود و در کنار آن، نوعی احساس وظیفه ــ وظیفهای مسیحی ــ وجود داشت. گاه، بهویژه در میانه قرن نوزدهم، مأموریت آنها حال و هوایی کاملاً عهد عتیقی داشت؛ سربازان با کتاب مقدس در دست میتاختند و مدیران استعماری همچون پیامبرانی ریشسفید در پشت میزهای خود مینشستند. تا دهه ۱۸۹۰، این شور و حال کمرمقتر شد، اما همچنان وفادار به این اصل باقی ماند که بریتانیاییها نوعی «قوم برگزیده»اند که دست قدرت الهی بر شانهشان نهاده شده و مأموریت انجام اراده او را در جهان بر عهده دارند.13
نمیتوان گفت که غرور بریتانیاییها بیدلیل بوده است. جدا از امپراتوری عظیمی که ساختار آن را در ادامه این فصل بررسی خواهم کرد، بریتانیاییها خالق نیز بودند. آنان که از دگرگونیهای اجتماعیای که دیگر کشورهای اروپا را درنوردید، در امان مانده بودند، الگویی از ثبات لیبرال اما سنتمحور ارائه دادند. تسلط اولیه آنان بر فناوری بخار ــ و تمامی پیامدهای ناشی از آن ــ برتری فناورانهای نسبت به سایر ملتها به ایشان بخشید؛ مزیتی که آن را در خدمت اهداف امپریالیستی قرار دادند. افزون بر این، انعطافپذیری قانون اساسی نانوشتهشان، برای کشوری توسعهطلب بسیار کارآمد بود. بریتانیاییها، به عنوان ساکنان جزیره، در مقایسه
Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142

