حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

مستعمرات بریتانیا در مناطق دیگر اغلب توجیه یا استراتژی مشخصی نداشتند. به‌عنوان مثال، مستعمرات غرب آفریقا یا بقایای تجارت برده بودند یا محصولات تلاش‌های تجاری و بشردوستانه. در آفریقای مرکزی، نیاسالند و رودزیا وجود داشتند. نیاسالند هیچ منافع بنیادی برای بریتانیا نداشت. در مورد رودزیا، این منطقه تحت حکومت شرکت بریتانیای جنوب آفریقا، که توسط سسیل رودز تأسیس شده بود، قرار داشت، شرکتی که در واقع بیشتر به نفع سرمایه‌گذاران بود، اگرچه برای مستعمرات سفیدپوست رضایت‌بخش‌تر بود. مالایا و بورنئو در شرق دور بیشتر به خاطر تولید مواد اولیه مانند لاستیک و چوب از اهمیت بیشتری برخوردار شدند تا موقعیت‌های استراتژیک آن‌ها. تصرف گینه نو جنوب شرقی و جزایر کوک در پاسخ به نگرانی‌های استرالیا و نیوزیلند بود، اما سایر مستعمرات در اقیانوس آرام به هیچ‌وجه برای امنیت بریتانیا حیاتی نبودند. در نهایت، سنگاپور و هنگ کنگ بر اساس منافع تجاری استوار بودند.
در اوایل قرن بیستم، این سرزمین‌ها از نظر روش‌های حکومتی آن‌ها، تفاوت چندانی نداشتند.19 بورنئوی شمالی و رودزیا تحت مدیریت شرکت‌های منشور بودند. در مستعمرات هند غربی، دولت مستعمراتی سلطنتی غالب بود. سیلان نیز یک مستعمره سلطنتی بود. پروتکتوریت‌ها شامل آفریقای شرقی، سومالیلند، نیجریه شمالی و جنوبی، سیمیلند، بختوآنالند و عدن بودند. دیگران، ایالات تحت حمایت بودند، مانند برونئی، زنگبار، تونگا و ایالات مالای، که در آن‌ها حاکمان محلی باقی ماندند اما تحت مشورت مقامات بریتانیایی بودند. یکی از مهم‌ترین ایالات برای استراتژی امپراتوری بریتانیا که به‌طور مؤثر تحت کنترل بریتانیا قرار داشت، مصر بود. سودان و جزایر نوئه‌بریدی از طرف دیگر، به‌طور مشترک تحت حکومت بریتانیا با مصر و فرانسه قرار داشتند. سودان از هر نظر می‌تواند به‌عنوان یک وابستگی بریتانیا در نظر گرفته شود.
اگرچه نفوذ بریتانیا در تمامی این سرزمین‌ها حاکم بود، روش‌های حکومتی آن‌ها از لندن تفاوت‌های زیادی داشت و ایجاد درجه‌ای بیشتر از یکپارچگی در سراسر امپراتوری استعماری یک وظیفه فوری به حساب می‌آمد. اداره سرزمین‌های منشوری تنها به‌طور ضعیفی تحت نظارت دولت بریتانیا قرار داشت، هرچند که یک منشور می‌توانست لغو شود.
اداره مستعمرات سلطنتی بر عهده وزارت مستعمرات بود، اما وزارت امور خارجه معمولاً مسئول سرزمین‌های تحت حمایت و کنسولگری‌ها بود. علاوه بر این، مناطقی خارج از مرزهای امپراتوری وجود داشت که بریتانیا یا به‌طور غیررسمی از آن‌ها حمایت می‌کرد یا به‌طور تجاری بر آن‌ها تسلط داشت. امپراتوری عثمانی که به دلیل ضعف در برابر روسیه در جنگ کریمه حمایت شد، در بحران شرقی در سال ۱۸۷۸ نیز محافظت گردید. نفوذ بریتانیا به جنوب ایران و خلیج فارس گسترش یافته بود. تا ابتدای قرن بیستم، تجارت چین بخش زیادی از مدیریت بریتانیا را مدیون بود، اما تنها پس از آنکه دولت‌های چین به‌وسیله کشتی‌های جنگی بریتانیا تحت فشار قرار گرفتند و تحت فشارهای تجاری بریتانیا قرار گرفتند. به همراه دیگر قدرت‌های اروپایی و با تکیه بر مزدوران هندی، بریتانیا شورش ضد بیگانگان بوکسر در سال ۱۹۰۰ را سرکوب کرد. در بیشتر آمریکای جنوبی، به‌ویژه در آرژانتین و شیلی، سرمایه‌گذاری بریتانیا سنگین بود و صادرات آن سودآور بود. بنابراین، میزان منافع امپراتوری و غیرامپراتوری بریتانیا بسیار گسترده بود و پیامدهای آن عمیق. یکی از این پیامدها نیاز به حفظ برتری نیروی دریایی سلطنتی در برابر تمام چالش‌های ممکن بود. به این منظور، تعداد

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!