حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

دو عامل را می‌توان دلیل پایداری طولانی‌مدت این رژیم سیاسی دانست: نخست، یکنواختی نسبی ساختار اجتماعی که پیش‌تر در فصل نخست مورد بررسی قرار گرفت؛ و دوم، و مهم‌تر از آن، ویژگی‌های نظام حزبی حاکم بر این کشور.
احزاب سیاسی نخست‌وزیر و دولت وقت را، به همراه رهبر اپوزیسیون و کابینه سایه او، فراهم می‌سازند. آنان عاملان تضمین حمایت پارلمان از دولت به‌شمار می‌آیند. همچنین به‌عنوان سخنگو و مجرای ارتباطی گروه‌های فشاری متعدد در جامعه ایفای نقش می‌کنند.2 احزاب، در فواصل زمانی معین، تیم‌های رقیب را در انتخابات سراسری پدید می‌آورند؛ چنان‌که در فصل نخست نیز در جریان بررسی نظریه نخبگان به آن پرداختیم. همزمان، این نهادها پیوند میان رأی‌دهندگان با نمایندگان‌شان در پارلمان و به تبع آن، با خود پارلمان و دولت را برقرار می‌سازند.
احزاب تنها بیانگر منافع و دیدگاه‌های حامیان خود نیستند، بلکه نقش مهمی در شکل‌دهی و آموزش افکار عمومی نیز بر عهده دارند. این نقش به‌ویژه در دوران معاصر، با پیشرفت چشمگیر ابزارهای ارتباط جمعی، توسعه‌یافته است. علاوه بر آن، خود احزاب نیز به توسعه واحدهای تبلیغاتی و تیم‌های پژوهشی کارآمدتر و فراگیرتر پرداخته‌اند.3
کارکرد صحیح نظام حزبی مبتنی بر فرض‌هایی است: هیچ اکثریت حزبی نباید دائمی باشد؛ همچنین باید سطحی معین از مدارا میان احزاب برقرار باشد. هر حزب باید اصول بنیادین قانون اساسی را بپذیرد و بدان پایبند باشد؛ و اعضا نیز باید در پیوستن یا ترک حزب از آزادی کامل برخوردار باشند. این مفروضات به‌طور تنگاتنگ به یکدیگر وابسته‌اند و وجود آن‌ها به‌صورت مجزا ممکن نیست.4
رهبر حزب اکثریت در مجلس عوام بریتانیا، دولت را تشکیل می‌دهد و عنوان نخست‌وزیر را بر عهده می‌گیرد. نخست‌وزیر مقتدرترین عضو در ساختار حکومتی بریتانیاست. «او مشاور اصلی تاج‌وتخت محسوب می‌شود و بخش اعظم اختیارات قانون اساسی متعلق به سلطنت را اعمال می‌کند. همچنین، وی وظیفه دارد سیاست‌گذاری را هدایت کرده و به‌عنوان میانجی اصلی میان گروه‌های متعارض درون حزب خود و نیز میان حزبش و بدنه رأی‌دهندگان ایفای نقش نماید.»5 با این حال، نباید از نظر دور داشت که اگر نخست‌وزیر خواهان تداوم بقای دولت باشد، همواره باید رضایت همکاران و حامیانش را در نظر داشته باشد. افزون بر این، نخست‌وزیر مانند دیگر وزرا، مقید به هنجارهای مسئولیت‌پذیری فردی و جمعی وزارتی است.
در درون این نهاد جمعی که تمامی وزرا به‌طور مشترک در قبال سیاست‌گذاری پاسخگو هستند (یا آن‌گونه که در گفتار عامه رایج است، «دولت»)، شورای درونی‌ای از وزرا به نام کابینه وجود دارد. کابینه، نهاد سیاست‌گذار اصلی و محرک اولیه تصمیم‌گیری‌های دولتی است. این نهاد متشکل از نخست‌وزیر و گروهی متشکل از حدود بیست وزیر دیگر است که ریاست وزارتخانه‌های کلیدی مانند وزارت دفاع، وزارت امور خارجه و کشورهای مشترک‌المنافع (که پیش‌تر وزارت مستعمرات خوانده می‌شد)، خزانه‌داری، وزارت کشور و… را بر عهده دارند.
در مجلس عوام، کابینه با اپوزیسیون، که خود دارای «کابینه سایه» است، وارد گفت‌وگو می‌شود. کابینه، با رعایت حدودی که دستورکارهای مصوب مجلس تعیین کرده‌اند، کنترل زمان‌بندی جلسات مجلس را در دست دارد، بیشتر قوانین و تمامی لوایح مالی را پیشنهاد می‌کند و مدیریت امور اجرایی روزمره کشور را نیز به‌عهده دارد. «کابینه باید همواره رضایت

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!