حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالشها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)
برای کشورهای مشترکالمنافع و امپراتوری به طور کلی و به طبع برای بریتانیا به عنوان یک قدرت استعماری بود، نسبت به تخلیه دانکرک.”37
برمه در ژانویه ۱۹۴۸ به جمهوری تبدیل شد و از کشورهای مشترکالمنافع خارج شد. برخی از مستعمرات در آسیا مانند سیلان و مالزی از نظر سیاسی تجربه داشتند. بنابراین، بریتانیا مخالفتی با حرکت آنها به سوی استقلال نداشت. برای مثال، پیشرفت سیلان به سمت استقلال به طور دراماتیکی نبود. یک ماه پس از اینکه برمه به ملیت کامل خود رسید، سیلان به عنوان یک دامینین در داخل کشورهای مشترکالمنافع تبدیل شد، اما بریتانیا تعدادی از پایگاههای دریایی که در دوران کنترل سیاست جزیره توسط آنها در اختیار داشتند را حفظ کرد و فقط در سال ۱۹۵۷ این پایگاهها را از جزیره خارج کردند. الگوهای مشابهی از اعطای استقلال به هند در سایر مستعمرات آسیایی نیز رخ داد.
با این حال، روند به دست آوردن استقلال سیاسی برای مستعمرات در سایر نقاط امپراتوری بریتانیا، مانند آفریقای شرقی و دیگر مناطق، به اندازه مستعمرات آسیایی هموار نبود. این عمدتاً به این دلیل بود که سیاستگذاران در لندن از به رسمیت شناختن مشروعیت رهبران ملیگرای محلی ممانعت میکردند، همانطور که در فصل سوم پایاننامه مشاهده کردیم.
همانطور که مطالعات فصل سوم نشان داد، تا سال ۱۹۵۱ که دولت کارگر در انتخابات عمومی شکست خورد، تحولی عظیم در امپراتوری رخ داده بود. دولت کارگر عملاً قدرت را به حدود ۵۰۰ میلیون نفر منتقل کرده و کشورهای مشترکالمنافع مدرن ایجاد شده بود.
با این حال، همانطور که پروفسور پرثا گپتا گفته است، “نباید به یک دیدگاه سادهانگارانه یا احساسی از سیاستهای دولت کارگر در زمینه کشورهای مشترکالمنافع و سیاستهای استعماری نگاه کرد.”38 او ادامه داد که “ملاحظات منافع ملی و امپریالیستی، به ویژه در رابطه با دفاع و نیازهای اقتصاد بریتانیا، به تعیین سیاست دولت کارگر در مالایا، سیلان، آفریقای شرقی، فدراسیون آفریقای مرکزی پیشنهادی و سایر نقاط بین سالهای ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۱ کمک کرده است.”39
وقتی که دولت کارگری در سال 1945 به قدرت رسید، بریتانیا هنوز در بسیاری از مناطق جهان حضور داشت—دور از شرق، خاورمیانه، اروپا و دیگر نقاط—اما همانطور که دیدیم، بریتانیا با فشارهای اقتصادی فزایندهای روبهرو بود.
دولت کارگری جدید با یک برنامه بزرگ اصلاحات داخلی روبهرو بود و در عین حال در تلاش بود تا نقش آینده بریتانیا را در جهان مشخص کند. همانطور که برنارد پورتر گفته است، برنامه کارگری برای استعمارزدایی از امپراتوری “رها کردن آنچه بود که پس از جنگ دیگر نمیتوانست نگه داشته شود.”40
تصمیم دولت کارگری برای رها کردن امپراتوری به معنی پایان نفوذ بریتانیا در مستعمرات سابق نبود. این تصمیم باید در چارچوب یک رویکرد توسعهای به مستعمرات درک شود، “که گوشت واقعی را به استخوانهای قدیمی سرپرستی میافزاید.”41 ایده توسعه مستعمرات اساساً بر مبنای ملاحظات اقتصادی هوشمندانه بود که هدف آن حفظ نقش تجاری و مالی بریتانیا در مستعمرات سابق بود و در نتیجه، حفظ موقعیت اقتصادی و سیاسی بریتانیا به عنوان یک قدرت جهانی.
Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142

