حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

فصل ششم
نخبگان سیاسی محافظه‌کار و حفظ قدرت و منافع بریتانیا در فرآیند استعمارزدایی

برنامه استعمارزدایی دولت کارگر در سال‌های ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۱ عمدتاً در قاره آسیا انجام گرفت که نمونه برجسته آن، هند بود. در مقابل، دولت‌های محافظه‌کار در فاصله سال‌های ۱۹۵۱ تا ۱۹۶۳ عمدتاً با فرایند استعمارزدایی در قاره آفریقا مواجه بودند، هرچند برخی استثناها نیز وجود داشت.
برای تصمیم‌گیرندگان امپراتوری در دولت جدید بریتانیا، فرایند اعطای استقلال کامل به مستعمرات آفریقایی بسیار پیچیده‌تر از مستعمرات آسیایی بود. جامعه آفریقا از لحاظ قومی و قبیله‌ای به‌شدت متفرق و چندپاره بود. به‌عنوان نمونه، در کنیا حدود ۱۱۰ اداره بومی مستقل وجود داشت که بریتانیا ناگزیر به رسمیت شناختن آن‌ها بود. قوم‌های آشانی و گا در ساحل طلا، کیکویو و لائو در کنیا، و باگاندا در اوگاندا، کشور خود را با اقوام کم‌جمعیت‌تر یا کم‌توسعه‌یافته‌تر به اشتراک می‌گذاشتند. خصومت و رقابت‌های تاریخی میان این گروه‌ها، مانعی جدی برای مذاکرات مؤثر و شکل‌گیری حکومتی باثبات محسوب می‌شد، به‌ویژه در کنیا و اوگاندا.
افزون بر این، تفاوت‌های زبانی در میان قبایل آفریقایی نیز چالش مهمی در مسیر استقلال محسوب می‌شد. برآورد می‌شود که در مجموع حدود ۴۰۰ زبان مختلف در مناطق استوایی مستعمره بریتانیا در آفریقا صحبت می‌شد که بسیاری از آن‌ها خود شامل گویش‌های متعددی بودند.
از دیگر عوامل تفرقه‌زا، آموزش آموزه‌های دینی اسلام، پروتستانتیسم و کاتولیسیسم به قبایل آفریقایی در قرن نوزدهم بود، به‌علاوه تعیین مرزهای سیاسی از سوی قدرت‌های اروپایی که عمدتاً بدون توجه به ساختارهای قبیله‌ای صورت گرفته بود.
در کنار تمام چالش‌های فوق، نخبگان سیاسی بریتانیا ــ چه در دوران دولت کارگر و چه در دوره دولت‌های محافظه‌کار ــ به مشروعیت رهبران ملی‌گرای آفریقا نیز با دیده تردید می‌نگریستند.
همان‌گونه که نخست‌وزیر محافظه‌کار، بنجامین دیزرائیلی، زمانی اظهار داشت: «دولت‌ها بیشتر قانون‌گذاری‌های خود را از کشوهای دولت‌های پیشین می‌یابند.»1 این موضوع دقیقاً در خصوص فرآیند استعمارزدایی در دوران زمامداری محافظه‌کاران بین سال‌های ۱۹۵۱ تا ۱۹۶۳ صادق است؛ همچنین در مورد حفاظت از قدرت و منافع بریتانیا در روند تحول به سوی کشورهای مشترک‌المنافع مدرن نیز مصداق دارد.
اگر بار دیگر به مسئله هند و نقش حزب کارگر بازگردیم، باید اذعان داشت که پس از جنگ، میان دولت کارگر و حزب محافظه‌کار درباره برنامه استقلال هند و روند استعمارزدایی اختلاف نظر چشمگیری وجود نداشت. در واقع، لرد هالیفاکس، وزیر امور خارجه در کابینه جنگی چرچیل، دیدگاه‌های آتلی در خصوص بحران هند را پذیرفته بود و به اعضای افراطی حزب محافظه‌کار در امور امپریالیستی توضیح داده بود که «حزب کارگر را نمی‌توان مسئول وضعیت بحرانی کنونی دانست و این بحران‌ها حاصل توافقات گذشته، شرایط جنگ و تنش‌های داخلی در هند بوده‌اند.»2
از دیگر شخصیت‌های برجسته حزب محافظه‌کار که در زمان اپوزیسیون مواضعی معتدل اتخاذ کرده بود، می‌توان به آقای آر.اِی. باتلر اشاره کرد. دیدگاه‌های لرد هالیفاکس تأثیر بسزایی در مجلس اعیان داشت. به‌طرز طعنه‌آمیزی، یکی از مخالفان سرسخت استعمارزدایی در حزب محافظه‌کار، لرد تمپل‌وود (که در دهه ۱۹۳۰ با نام ساموئل هور، وزیر امور هند بود)، که ابتدا با خشم با اعطای استقلال به هند مخالفت می‌کرد، در نهایت رأی عدم اعتماد خود را پس گرفت و مخالفت رسمی خود را اعلام نکرد.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!