حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

«احساس مبهم و عاطفی» که از سوی اغلب محافظه‌کاران مورد اشاره قرار می‌گیرد، در واقع چیزی جز غرور نیست. برای محافظه‌کاران، دستاوردهای امپراتوری بریتانیا مایه افتخار بود. آنان امپراتوری را مسئول حفظ «حاکمیت قانون، عدالت، و تأثیرگذاری اخلاقی تنها جامعه ملل موفق در تاریخ، در بخش عظیمی از سطح کره زمین» می‌دانستند. افزون بر این، باور داشتند که امپراتوری، شالوده اصلی ادعای بریتانیا برای بزرگی ملی در دوران معاصر را شکل داده‌است؛ و از آن‌جا که محافظه‌کاران در اصل حافظان این عظمت بریتانیا بودند، چنین دیدگاهی برایشان اساسی تلقی می‌شد.12 حزب محافظه‌کار خود را «حزب امپراتوری» می‌نامید و نگرش آن‌ها به امپراتوری، اساساً حزب‌شان را از سایر احزاب، همان‌گونه که در مسائلی مانند مخالفت با ملی‌سازی متمایز می‌کرد، متمایز می‌ساخت.
کاتبرت آلپورت (Cuthbert Alport) استدلال می‌کرد که: «سوسیالیسم، بنا به ماهیت خود، قادر به درک مشکلات امپراتوری، به‌ویژه امپراتوری مستعمراتی نیست.»13 او در ادامه درباره سوسیالیست‌ها افزود: «آن‌ها تنها چند پیش‌داوری را در دل می‌پرورند و آن را سیاست می‌نامند؛ اما مسئولیت‌های امپراتوری مستعمراتی را مانعی خسته‌کننده بر سر راه سایر اهداف خود می‌دانند.»14
محافظه‌کاران ایده «بریتانیای بزرگ‌تر» و در ادامه «فدراسیون امپراتوری» را مطرح کرده بودند. آنان تلاش کردند تا آرمان تجارت آزاد لیبرال‌ها را با ترجیح امپریالیستی تلفیق نمایند. همچنین، بیشترین تلاش را در جهت فرمول‌بندی و هماهنگ‌سازی احساسات امپریالیستی با امپریالیسم اجتماعی انجام دادند؛ که در عمل به این معنا بود که طبقات کارگر، امپریالیسم را به‌عنوان جایگزینی برای سوسیالیسم دریافت می‌کردند. باورهای امپریالیستی‌ای که بسیاری از محافظه‌کاران پس از سال ۱۹۴۵ همچنان از آن‌ها دفاع می‌کردند، متأثر از تاریخ آن دوره، به‌ویژه جنگ جهانی دوم، تثبیت شده‌بود. نیمی از اعضای حزب محافظه‌کار در پارلمان، پیش از آغاز قرن بیستم متولد شده بودند. در آن زمان، هنوز امکان آن وجود داشت که کنفرانس حزب توسط فردی برگزار شود که سابقاً دبیر شخصی جوزف چمبرلین بوده‌است.
این باور در میان محافظه‌کاران رواج داشت که «ماموریت امپراتوری بریتانیا» و «ماموریت حزب محافظه‌کار» یکی است. چنان‌که در فصل نخست نیز شرح داده شد، منافع بریتانیا در امپراتوری، ریشه در منافع مستقیم نخبگان سیاسی داشت؛ به‌عنوان مثال، خدمات مستعمراتی بریتانیا عمدتاً از میان فارغ‌التحصیلان مدارس خصوصی و دانشگاه‌های باستانی تأمین می‌شدند؛ همچنین، مهاجرانی که به‌عنوان شهرک‌نشین و کشتکار به مستعمرات اعزام می‌شدند، اغلب از طبقات امپریالیستی جامعه بودند. از این‌رو، چنین وضعیتی مؤید این باور بود که امپراتوری، به‌طور خاص، نهادی محافظه‌کارانه محسوب می‌شد.
اکنون که نگرش بنیادین حزب محافظه‌کار نسبت به استعمار مورد بررسی قرار گرفت، می‌توان تحقیقات را با هدف درک این مسئله ادامه داد که چرا حزبی که خود را «حزب امپراتوری» می‌دانست، اجرای برنامه استعمارزدایی را در پیش گرفت. این روند، در واقع، از سال ۱۹۴۲ آغاز شده بود؛ زمانی که، به‌صورت طعنه‌آمیز، دولت جنگی به رهبری چرچیل، سر استافورد کریپس را برای تدوین راهکاری به منظور پیشبرد بیشتر اصلاحات قانون اساسی، به هند اعزام کرد. افزون بر این، نحوه انطباق سیاست‌مداران محافظه‌کار با فشارهای سیاسی و اقتصادی پس از جنگ جهانی دوم، و تلاش آنان برای پر کردن شکاف میان احساسات امپریالیستی حزب و مقتضیات زمانه، بر مبنای ملاحظات اقتصادی شکل گرفت؛ همان‌گونه که

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!