بحران نفتی دیپلماتیک بریتانیا: رقابتهای ژئوپلوتیکی معاصر آنگلو-ساکسون در خلیج فارس: آیا از آن عبرتی گرفته شده است یا تنها حاصل خیالپردازی بزرگمنشانه سرآنتونی ایدن بوده است؟
نتیجهگیری
در سال 1951، شرکت نفت انگلیس-ایران، مهمترین دارایی بریتانیا در خارج از کشور و اصلیترین منافع آن در خلیج فارس، توسط دولت ایران ملی شد. این اقدام در حالی صورت گرفت که دولت کارگری بریتانیا همچنان در قدرت بود و آن را با یک دوراهی اساسی مواجه ساخت. همانطور که در فصل دوم بررسی شد، دولت کارگری 1945-1951 بیش از هر دولت پیشین در تاریخ بریتانیا صنایع داخلی را ملیسازی کرده بود و بهلحاظ ایدئولوژیک با گسترش استعمار مخالف بود. بااینحال، ملیسازی صنعت نفت ایران، منافع ملی بریتانیا را به چالش کشید. نفت برای اقتصاد بریتانیا حیاتی بود و این نگرانی وجود داشت که دولت مصر، به تأسی از ایران، کانال سوئز را نیز ملی کند. علاوه بر ملاحظات اقتصادی، مسأله حیثیت و نفوذ بریتانیا نیز مطرح بود—پالایشگاه آبادان، بزرگترین پالایشگاه نفت جهان بهشمار میرفت و از دست دادن کنترل آن، بهویژه در جهان عرب، نشانهای از تضعیف قدرت بریتانیا تلقی میشد. افزون بر این، نزدیکی انتخابات سراسری در اکتبر 1951 فشار مضاعفی را بر دولت کارگری وارد کرد تا تصمیم قاطعی اتخاذ کند. در نهایت، ملاحظات مربوط به منافع ملی بر سایر عوامل غلبه یافت و سیاست بریتانیا را در قبال این بحران شکل داد.
فصل دوم و سوم نشان دادند که هربرت موریسون، وزیر امور خارجه دولت کارگری، طرفدار اقدام نظامی علیه ایران بهمنظور بازپسگیری تأسیسات نفتی آبادان بود. با این حال، کلمنت اتلی، نخستوزیر، با مداخله نظامی مخالف بود، زیرا معتقد بود که استفاده از زور تنها احساسات ملیگرایانه در ایران را تقویت خواهد کرد. افزون بر این، اتلی بر این باور بود که بدون حضور نیروی انسانی بریتانیا، بهرهبرداری از تأسیسات نفتی بهزودی متوقف شده و در نتیجه، ایران ناگزیر خواهد شد که به نوعی توافق با بریتانیا تن دهد. امانوئل شینول، وزیر دفاع، تنها عضو دیگر کابینه اتلی بود که از اقدام نظامی برای بازپسگیری تأسیسات نفتی آبادان حمایت میکرد. با این وجود، نخستوزیر اتلی، در آستانه انتخابات سراسری پیشرو، تحت فشار شدید حزب محافظهکار، وزیر امور خارجه هربرت موریسون، و وزیر دفاع امانوئل شینول برای اقدام نظامی قرار داشت. علاوه بر این، فیلد مارشال اسلیم، رئیس ستاد کل امپراتوری، لرد فریزر، فرمانده نیروی دریایی سلطنتی، و سر فرانسیس شپرد، سفیر بریتانیا در تهران، نیز خواستار مداخله نظامی بودند. در همین حال، رئیسجمهور ایالات متحده، هری ترومن، مشاور شخصی خود، آورل هریمن، را برای میانجیگری در این بحران مأمور کرد. دولت ترومن قاطعانه از مذاکرات برای حل بحران حمایت میکرد، زیرا نگران احتمال تسلط کمونیستها بر ایران بود. از دیدگاه دولت آمریکا، حمله نظامی بریتانیا میتوانست بهانهای برای مداخله شوروی در ایران فراهم کند. این وضعیت با جنگ کره پیچیدهتر شد، چرا که درگیری کره بخش عمدهای از توان نظامی ایالات متحده را درگیر کرده بود و نیروی کافی برای مقابله با اقدام احتمالی شوروی در ایران در اختیار نداشت. علاوه بر این، تعهد آمریکا به دفاع از اروپای غربی در دوران جنگ سرد تحت پیمان آتلانتیک شمالی )ناتو( نیز فشار مضاعفی بر منابع نظامی این کشور وارد کرده بود.
تا پایان سال 1951، بریتانیا با مشکلات شدید اقتصادی و صنعتی مواجه شده بود و در بحران ارزی استرلینگ قرار داشت. دولت بریتانیا در حال برنامهریزی برای درخواست کمک اقتصادی از ایالات متحده بود. هیو گیتسکل، وزیر خزانهداری بریتانیا، قاطعانه با اقدام نظامی برای بازپسگیری تأسیسات نفتی آبادان مخالفت کرد، زیرا چنین عملیاتی را از نظر اقتصادی پرهزینه میدانست. علاوه بر این، او قصد داشت از ایالات متحده، که خود با اقدام نظامی مخالف بود،
Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124

