بحران نفتی دیپلماتیک بریتانیا: رقابتهای ژئوپلوتیکی معاصر آنگلو-ساکسون در خلیج فارس: آیا از آن عبرتی گرفته شده است یا تنها حاصل خیالپردازی بزرگمنشانه سرآنتونی ایدن بوده است؟

بحران نفتی دیپلماتیک بریتانیا: رقابتهای ژئوپلوتیکی معاصر آنگلو-ساکسون در خلیج فارس: آیا از آن عبرتی گرفته شده است یا تنها حاصل خیالپردازی بزرگمنشانه سرآنتونی ایدن بوده است؟

فشار قرار میداد؛ درحالیکه دولت بریتانیا، بهطور داوطلبانه، همین کار را انجام میداد تا از ارائه کمک مالی آمریکا به دولت مصدق جلوگیری کند.
در این میان، نارضایتی قابل توجهی در داخل ایران آغاز به ظهور کرد. تحریمهای اقتصادی بریتانیا و محاصره نفتی
شروع به تأثیرگذاری بر اقتصاد ایران کردند. سیاستمداران، زمینداران، بازرگانان، ارتش و شاه نسبت به مشکلات
اقتصادی نگرانی نشان دادند. کارمندان دولتی و رهبران اسلامی نیز به طور فزایندهای نگران وضعیت اقتصادی بودند. حزب کمونیست ایران، حزب توده، از دولت دکتر مصدق حمایت کرده و خواستار جمهوری دموکراتیک مردمی شد. در همین زمان، اتحاد جماهیر شوروی اعلام کرد که به ایران کمک خواهد کرد. حمایت حزب توده از دولت دکتر مصدق و نگرانی از چالش شوروی، ایالات متحده و بریتانیا را به هم نزدیک کرد. دولت آمریکا همراستایی منافع اساسی با بریتانیا در حفظ جریان نفت از ایران را مشاهده کرد. ایالات متحده، دولت ایران را در منطقهای استراتژیک با ذخایر غنی نفتی، بهطور خطرناکی ناپایدار میدید.
ورود رئیسجمهور جمهوریخواه آیزنهاور به کاخ سفید در سال 1953 باعث تغییر سیاست ایالات متحده نسبت به بحران ایران شد. دولت جدید جمهوریخواه آیزنهاور به شدت نگران تهدید کمونیسم بود. با توجه به حمایتی که دولت ایران از حزب توده )حزب کمونیست ایران( دریافت میکرد و نگرانی از کمونیسم و نفوذ فزاینده شوروی در ایران، ایالات متحده سیاست خود را از دیپلماسی به رویارویی تغییر داد. دولت آیزنهاور به دیدگاه بریتانیا پیوست که پاسخ به بحران، مداخله و سرنگونی دولت دکتر مصدق بود. این تغییر در سیاست ایالات متحده با پایان جنگ کره و در دسترس بودن نیروی انسانی بیشتر غربی تسهیل شد. علاوه بر این، در هر دو بریتانیا و ایالات متحده، دولتهای محافظهکار به قدرت رسیده بودند و از نظر ایدئولوژیک به هم نزدیک بودند. هر دو دولت، دولت دکتر مصدق را غیرقابل مصالحه و بیش از حد بیثباتکننده میدانستند، در منطقهای که ذخایر عظیم نفتی دارد و موقعیت استراتژیک آن حائز اهمیت است و هیچ همدردی با ملیگرایی در مناطقی که غرب منافع اقتصادی و سیاسی دارد، نداشتند. نفت ایران برای اقتصاد غربی حیاتی بود. دسترسی به ذخایر نفتی ایران برای غرب اهمیت زیادی داشت که برای هر دو چرچیل و آیزنهاور
حیاتی بود. هر دو دولت نگران تهدید وقوع یک کودتای کمونیستی در ایران بودند. علاوه بر این، به دلیل رابطه
دوستانهای که چرچیل و آیزنهاور از دوران جنگ داشتند، این دو نفر روابط نزدیکی داشتند. تا 20 ژوئن 1953، دولت ایالات متحده به طور رسمی به نفع بریتانیا وارد عمل شد. در یک عملیات مشترک آنگلو-آمریکایی، تا 19 اوت 1953 دولت ایران سرنگون شد. بریتانیا به هدف خود دست یافت. خطمشی بریتانیا از آغاز بحران شرکت نفت ایران و انگلیس این بود که دولت دکتر مصدق را سرنگون کند. فصل پنجم نشان داد که برنامه برای سرنگونی دولت دکتر مصدق در واقع زمانی که حزب کارگر در سال 1951 در قدرت بود تدوین شده بود. نظر دولت بریتانیا در سال 1952، زمانی که حزب محافظهکار در قدرت بود، این بود که موقعیت مصدق را به هر طریق ممکن تضعیف کند.
مسدود کردن نفت ایران و تحریمهای اقتصادی بریتانیا منجر به بحران اقتصادی در ایران شد که در نهایت به حمایت حزب کمونیست ایران از دولت دکتر مصدق انجامید. این امر به نوبه خود باعث تغییر سیاست ایالات متحده به سمت سیاست بریتانیا شد که از ابتدا سرنگونی دولت دکتر مصدق را دنبال میکرد. بنابراین، میتوان گفت که سیاست بریتانیا در اعمال تحریمهای اقتصادی و مسدود کردن نفت ایران بهعنوان پیشدرآمدی برای نزدیک کردن سیاست ایالات متحده به سیاست بریتانیا در جهت سرنگونی دولت دکتر مصدق عمل کرد.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!