بحران نفتی دیپلماتیک بریتانیا: رقابتهای ژئوپلوتیکی معاصر آنگلو-ساکسون در خلیج فارس: آیا از آن عبرتی گرفته شده است یا تنها حاصل خیالپردازی بزرگمنشانه سرآنتونی ایدن بوده است؟

بحران نفتی دیپلماتیک بریتانیا: رقابتهای ژئوپلوتیکی معاصر آنگلو-ساکسون در خلیج فارس: آیا از آن عبرتی گرفته شده است یا تنها حاصل خیالپردازی بزرگمنشانه سرآنتونی ایدن بوده است؟

سیاست بریتانیا در همکاری با ایالات متحده برای سرنگونی دولت دکتر مصدق، همانطور که در فصل ششم گفته شد، به پیشنهاد دادن سهمی از نفت ایران به آمریکاییها منجر شد. علیرغم نگرانی ایالات متحده از وقوع کودتای کمونیستی در ایران و ضرورت حفاظت از ذخایر غنی نفتی ایران، آنها همچنان خواستار سهمی از نفت ایران بهعنوان قیمت خدمات خود بودند.
در سال 1954، ایالات متحده در کنسرسیوم نفتی جدید شرکت کرد و سهم قابل توجهی از نفت ایران، که پیشتر متعلق به شرکت نفت انگلیس و ایران بود و منافع اصلی بریتانیا در خلیج فارس بود، بهدست آورد. علاوه بر مشارکت در کنسرسیوم نفتی جدید، ایالات متحده بهوضوح وارد حیطه نفوذ بریتانیا شد.
پس از ملیسازی شرکت نفت انگلیس و ایران، که منافع اصلی بریتانیا در خلیج فارس بود، دولت بریتانیا تلاش کرد تا منافع ملی بریتانیا، دسترسی به ذخایر نفتی و شرایط پایدار برای تولید نفت در خلیج فارس را در زمینه قدرت رو به رشد ایالات متحده حفظ کند. همانطور که در فصل شش بیان شد، برای حفاظت از منافع بریتانیا در خلیج فارس به دلایل اقتصادی و دفاعی، بریتانیا با همکاری ایالات متحده، که تنها کشوری بود که قادر به مقابله با فشارهای اتحاد جماهیر شوروی و کمونیسم بود، مانع از دسترسی اتحاد جماهیر شوروی به ذخایر نفتی خلیج فارس شد. دولت ایالات متحده معتقد بود که توسعه روابط اقتصادی و سیاسی نزدیک با ایران، قدرتمندترین کشور در خلیج فارس با جمعیت زیاد و برنامه صنعتیسازی آن، میتواند به نفع منافع غرب باشد. در دیدگاه ایالات متحده، حکومت مستقیم در منطقهای به این اهمیت استراتژیک مانند خلیج فارس با ذخایر عظیم نفتی، ممکن است به رویارویی با اتحاد جماهیر شوروی منجر شود. دیدگاه دولت بریتانیا در خصوص دفاع از خلیج فارس نیز مشابه دیدگاه ایالات متحده بود. دیدگاه بریتانیا این بود که نیروهای مسلح ایران باید توانمندیهایی فراتر از امنیت داخلی داشته باشند. همانطور که در فصل شش نشان داده شد، ایران باید کمک و تسلیحات دریافت کند تا به عنوان منطقه حائل بین تهدیدات اتحاد جماهیر شوروی و خلیج فارس غنی از نفت عمل کند.
بحران نفت ایران در سال 1951 به همان اندازه بحران کانال سوئز پنج سال بعد اهمیت داشت. این بحران نیز چالشی برای اقتدار جهانی بریتانیا بود، اما در آن زمان بهعنوان زوال ناگهانی قدرت بریتانیا تلقی نمیشد. با این حال، از منظر تاریخی، ممکن است مورخان امروزی به این مسئله از دیدگاهی متفاوت بنگرند.
با این حال، پس از ملی شدن کانال سوئز توسط دولت مصر در سال 1956، سر آنتونی ایدن، نخستوزیر بریتانیا، بر این باور بود که در جریان بحران شرکت نفت ایران و انگلیس، بریتانیا ناچار شد برای جلب همکاری ایالات متحده، سهمی در کنسرسیوم جدید نفتی به این کشور واگذار کند. در خلال بحران سوئز، سر آنتونی ایدن تمایلی به مداخله مجدد آمریکا نداشت، چرا که بیم آن میرفت که این امر به افزایش نفوذ ایالات متحده در خاورمیانه بینجامد، همانگونه که پس از بحران شرکت نفت ایران و انگلیس رخ داده بود.
بدون هماهنگی با ایالات متحده، بریتانیا بهطور مستقل اقدام کرد و در چارچوب یک طرح مشترک با فرانسه و اسرائیل، حملهای را علیه مصر آغاز نمود.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!