بحران نفتی دیپلماتیک بریتانیا: رقابتهای ژئوپلوتیکی معاصر آنگلو-ساکسون در خلیج فارس: آیا از آن عبرتی گرفته شده است یا تنها حاصل خیالپردازی بزرگمنشانه سرآنتونی ایدن بوده است؟
بدون شک، مرکزیت خلیج فارس به عنوان “رگ حیات” بریتانیا در سیستم دفاع استراتژیک کشورهای مشترکالمنافع )کامنولث( از نظر راهبردی به وضوح درک میشد. این موضوع در تاریخ 30 مارس 1951 توسط کمیته رؤسای ستاد مشترک دوباره تأکید شد که بار دیگر جنبههای حیاتی ملاحظات دفاعی بریتانیا در خلیج فارس را در زمینههای ارتباطات هوایی و دریایی منطقه، پیمانهای تعهدات بریتانیا نسبت به عراق، اردن و سایر کشورهای عربی، نیاز به حفظ شمال آفریقا در برابر کمونیسم یا تهاجم روسیه، و نقش پایگاههای هوایی خلیج فارس بهعنوان سکوی عملیاتی برای اقدامات هوایی تهاجمی و استراتژیک در صورت وقوع جنگ جهانی، تأکید نمود. این اصل همچنان در اذهان وزارت امور خارجه و وزارت دفاع همانند سال 1945 غیرقابل تغییر و استوار باقی ماند33.
ملیسازی نفت ایران در سال 1951، دولت کارگری تحت رهبری کلمنت اتلی را با یک معضل روبهرو ساخت. این دولت خود بیشتر صنایع را نسبت به هر دولت پیشین در تاریخ بریتانیا ملی کرده بود، از جمله صنعت کامل معدنکاری زغالسنگ که مانند نفت ایران، آن زمان اصلیترین منبع انرژی کشور بود، چنانکه پیشتر ذکر شد. در این شرایط، آنها به سختی میتوانستند حق ایران را در ملیسازی نفت انکار کنند. از سوی دیگر، شرکت نفت انگلیس-ایران استدلال میکرد که قرارداد 1933 تحت قوانین بینالمللی الزامآور است و دولت بریتانیا باید بهطور قاطع از حقوق بریتانیا دفاع کند. علاوه بر این، دولت نیمی از شرکت نفت انگلیس-ایران را در اختیار داشت و از دست دادن امتیاز خود میتوانست ضربهای جدی به اقتصاد بریتانیا وارد کند34. بریتانیا در آن زمان هنوز بیشتر از هر کشور دیگری داراییهای خارج از کشور را در اختیار داشت. تسلیم شدن در برابر ملیسازی میتوانست دعوتی باشد برای تصرف بیشتر داراییهای بریتانیایی توسط سایر ملیگرایان.
دولت بریتانیا تغییر کامل موضع شرکت نفت انگلیس-ایران را همانطور که در قرارداد موجود )یعنی قرارداد (1933 پیشبینی شده بود، تحمل نمیکرد35. لرد سالسبوری در مجلس اعیان اظهار داشت: “مداخله بیدلیل در امور شرکت در ایران، به طرز نگرانکنندهای ضعیف است36”.
هربرت موریسون، وزیر امور خارجه بریتانیا، بهخوبی آگاه بود که هرگونه نمایش ضعف در برابر رفتار مستبدانه ایران، خشم افکار عمومی بریتانیا را برخواهد انگیخت و این امر میتواند چشماندازهای انتخاباتی حزب کارگر را بهشدت تحت تأثیر قرار دهد. وی در جلسه کابینه اعلام کرد که «تمامی اقدامات عملی برای جلوگیری از خرید نفت توسط مشتریان شرکت از دولت ایران انجام خواهد شد37»، چراکه این اقدام نشان خواهد داد که منافع بریتانیا را نمیتوان بیپروا و
34. B. LAPPING, End of Empire, (London: Paladin Grafton Books, 1989), p.261.
35. Parliamentary Debates, Commons, Vol. 487, Cols. 1006- 1014, lst May 1951 in H. ENAYAT, British Public Opinion and the Persian Oil Crisis from 1951 to1954, M. Sc. Econ. Thesis, University of London, 1958, p.110.
36. Parliamentary Debates, Lords, Vol. 172, Col. 681, 5th July 1951, in ibid, p.103.
37 PRO, London, CAB 128/19 CM (51) 37th Conclusions, Minute 3, 5th July 1951, p.96.
Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124

