بحران نفتی دیپلماتیک بریتانیا: رقابتهای ژئوپلوتیکی معاصر آنگلو-ساکسون در خلیج فارس: آیا از آن عبرتی گرفته شده است یا تنها حاصل خیالپردازی بزرگمنشانه سرآنتونی ایدن بوده است؟

بحران نفتی دیپلماتیک بریتانیا: رقابتهای ژئوپلوتیکی معاصر آنگلو-ساکسون در خلیج فارس: آیا از آن عبرتی گرفته شده است یا تنها حاصل خیالپردازی بزرگمنشانه سرآنتونی ایدن بوده است؟

طور کامل متوقف شد. تولید نفت قطع شد و تمامی عملیات نفتی به حالت رکود درآمد. در این فاصله، وضعیت کلی در آبادان و میادین نفتی به شدت وخیمتر شد. مدیر عامل شرکت نفت ایران و انگلیس از سوی ایرانیها به ارتکاب خرابکاری متهم شد و با توجه به ارایه لایحهای در 21 ژوئن در مجلس که مجازات اعدام را برای این جرم پیشبینی میکرد، ایران را ترک کرد. با این حال، پس از فشارهای شدید دولت بریتانیا و دولت ایالات متحده، دکتر مصدق اعلام کرد که این لایحه لغو خواهد شد. ناو اچاماس موریس، که پیشتر به آبهای عراق مقابل آبادان اعزام شده بود، دستور یافت تا تمامی زنان و کودکان را از آبادان تخلیه کند.
تا پایان ژوئن، موریسون در رایزنی با هیأت وزیران اظهار داشت که مذاکرات با دکتر مصدق هیچ پیشرفتی نداشته و بریتانیا بیش از اندازه به سازمان ملل متحد اتکا کرده است؛ ازاینرو، ضرورت داشت که گزینههای اقدامات نظامی و دریایی مجدداً مورد ارزیابی قرار گیرد. همزمان، بریتانیا تحریمهایی علیه ایران اعمال کرد که بر اساس آن، صادرات طیف وسیعی از کالاها از جمله آلیاژها، واگنهای راهآهن، فولاد، شکر، آهن، فلزات غیرآهنی و سایر مواد اولیه به ایران ممنوع شد. سر فرانسیس شپرد، سفیر بریتانیا در تهران و از هواداران سرسخت مکتب کرزن، با خشم از مداخله آمریکا و اصرار آن بر ادامه مذاکرات با ایران ابراز نارضایتی کرد. در همین راستا، ای.اِی.برتهود از بخش امور شرقی وزارت خارجه بریتانیا تأکید کرد که برکناری دکتر مصدق اولویت اصلی بریتانیا است و اقدامات لازم باید در این جهت انجام شود. در نتیجه، تنش میان بریتانیا و ایران به سطحی رسید که دو کشور عملًا در آستانه یک تقابل نظامی قرار گرفتند.
این واقعیت که یکی از منافع حیاتی بریتانیا در خلیج فارس بدون هیچ مقاومتی از سوی این کشور ملی شد و لندن نهتنها از نیروی نظامی برای دفاع از آن استفاده نکرد، بلکه حتی تهدیدی جدی نیز مطرح نساخت، بیش از هر عامل دیگری نشاندهنده دگرگونی بنیادین در روابط بریتانیا با دولتهای ساحلی خلیج فارس بود. دیگر نمیتوانست ادعا شود که خلیج فارس تحت سلطه بریتانیا است؛ سلطه بریتانیا به چالش کشیده شده بود. تنها یک دهه پیش، لندن قادر بود بهراحتی یک دولت را سرنگون کند—مانند آنچه در عراق رخ داد—چراکه سیاستهای آن کشور با منافع جنگی بریتانیا در تضاد بود. اما اکنون معادلات تغییر کرده بود.
نظم نوین جهانی شکل گرفته بود؛ تأسیس سازمان ملل متحد، ضرورت پرهیز از ایجاد تنش با ایالات متحده، و احتراز از ایجاد بهانهای برای مداخله شوروی، همگی دامنه گزینههای سیاست خارجی بریتانیا را بهشدت محدود کرده بودند. در نیمه دوم سال 1951، اقتصاد بریتانیا تحت فشار شدیدی قرار داشت و ملیسازی شرکت نفت ایران و انگلیس این بحران را تشدید کرد. لندن بیش از آنکه از صادرات خود درآمد کسب کند، برای واردات کالا )بهویژه از کشورهایی که مبادلاتشان به دلار انجام میشد( هزینه میکرد. همزمان، برنامه تسلیحاتی مجدد بریتانیا نیز در حال اجرا بود. در اوت 1951، هیو گیتسکل، وزیر دارایی بریتانیا، کسری بودجهای معادل 1200 میلیون دلار را پیشبینی کرد—رقمی بیسابقه در آن دوران. اکنون، بریتانیا نهتنها با یک بحران ژئوپلیتیکی روبهرو بود، بلکه ناچار بود در کوتاهمدت منابع جایگزینی برای نفت ایران بیابد، که با هزینههای بالاتر، فشار اقتصادی مضاعفی بر این کشور تحمیل میکرد.
به نظر میرسید که تنها یک راهحل باقی مانده است. هیو گیتسکل عازم واشنگتن شد تا حمایت ایالات متحده را جلب کند. هزینهی چالش با مخالفتهای رئیسجمهور ترومن در برابر اقدام نظامی در ایران اکنون به حدی سنگین شده بود که بریتانیا دیگر قادر به تحمل آن نبود8.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!