بحران نفتی دیپلماتیک بریتانیا: رقابتهای ژئوپلوتیکی معاصر آنگلو-ساکسون در خلیج فارس: آیا از آن عبرتی گرفته شده است یا تنها حاصل خیالپردازی بزرگمنشانه سرآنتونی ایدن بوده است؟
که اکنون از آن دفاع میکنیم، سیاست جوزف چمبرلین و سیاست بنجامین دیزرائیلی، همچنان سیاستی درست
است6″.
برای اکثر محافظهکاران، این احساس غیرقابلتعریف چیزی جز غرور نبود. آنها باور داشتند که امپراتوری بریتانیا دستاوردی بود که باید به آن افتخار کرد. محافظهکاران امپراتوری را عامل برقراری حاکمیت قانون، عدالت و تأثیر اخلاقی تنها نظام بینالمللی موفق در بخش وسیعی از جهان میدانستند. افزون بر این، معتقد بودند که امپراتوری بنیان اصلی ادعای بریتانیا به عظمت ملی در دوران معاصر است و حزب محافظهکار بیش از هر چیز، پاسدار این عظمت محسوب میشد7.
محافظهکاران خود را “حزب امپراتوری” مینامیدند و دیدگاههایشان درباره امپراتوری، آنان را به همان اندازه از سایر احزاب متمایز میساخت که مواضعشان در قبال ملیسازی. بر اساس گزارش کنفرانس حزب محافظهکار در سال 1950، “سوسیالیسم به دلیل ماهیت خود، قادر به درک مسائل امپراتوری، بهویژه امپراتوری استعماری، نیست8. ” در ادامه، سوسیالیسم به این شکل توصیف شده بود: “آنها مجموعهای از تعصبات را بهعنوان سیاست معرفی میکنند، اما مسئولیتهای ناشی از امپراتوری استعماری را مانعی مزاحم برای سایر اهداف خود میپندارند9”.
محافظهکاران ایده “بریتانیای بزرگتر” و سپس “فدراسیون امپراتوری” را مطرح کرده بودند. آنها مفهوم تجارت آزاد را با اولویت امپریالیستی درهمآمیختند و در راستای همسوسازی احساسات امپریالیستی با “اجتماعی-امپریالیسم” تلاش کردند، مفهومی که بر اساس آن، طبقات کارگر امپریالیسم را جایگزینی برای سوسیالیسم میپذیرفتند. باورهای امپریالیستی که بسیاری از محافظهکاران پس از سال 1945 همچنان بر آنها تأکید داشتند، ریشه در تاریخ این دوران، بهویژه جنگ جهانی دوم، داشت. تقریباً نیمی از اعضای پارلمان حزب محافظهکار پیش از آغاز قرن بیستم متولد شده بودند و در کنفرانسهای حزب، هنوز افرادی سخنرانی میکردند که زمانی بهعنوان منشی پارلمانی جوزف چمبرلین فعالیت کرده بودند. از دیدگاه محافظهکاران، مأموریت امپراتوری بریتانیا و مأموریت ملی این کشور یکسان بود.
پس از بررسی دیدگاه کلی حزب محافظهکار نسبت به استعمار، اکنون به بررسی واکنش دولت محافظهکار در مواجهه با آنچه تهدیدی اساسی برای منافع بریتانیا تلقی میشد، خواهیم پرداخت. میان سیاست خارجی دولتهای کارگر و محافظهکار، نوعی تداوم وجود داشت که ناشی از استمرار تفکر حاکم بر وزارت امور خارجه بریتانیا بود. بحران شرکت نفت ایران و انگلیس نمونهای از یک مسئله حیاتی در سطح منافع ملی بود که بر اختلافات ایدئولوژیک میان دولتهای کارگری و محافظهکار برتری داشت. باید تأکید کرد که این تداوم، نه به دلیل فقدان اختلاف دکترین سیاسی درباره امپراتوری، بلکه به سبب ماهیت حیاتی منافع بریتانیا در این بحران بود.
6. A delegate to the 1949 Conservative Conference : Conference Report , p.53 in D. GOLDSWORTHY, Colonial Issues in British Politics, 1945-1961, (London: Oxford at the Clarendon Press, 1971), p. 167.
7. L.D. EPSTEIN , British Politics in the Suez crisis , ( London : Pall Mall Press , 1964 ) , p.20 .
8. 1950 Conservative Conference Report , pp . 30-33, in D. GOLDSWORTHY, op.cit.,p.168.
9. Ibid.
Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124

