بحران نفتی دیپلماتیک بریتانیا: رقابتهای ژئوپلوتیکی معاصر آنگلو-ساکسون در خلیج فارس: آیا از آن عبرتی گرفته شده است یا تنها حاصل خیالپردازی بزرگمنشانه سرآنتونی ایدن بوده است؟
در 25 اکتبر 1951، حزب محافظهکار بار دیگر قدرت را در اختیار گرفت و وینستون چرچیل بهعنوان نخستوزیر بریتانیا منصوب شد. از همان ابتدا، چرچیل نسبت به موضع دولت ایالات متحده در قبال نحوه مدیریت بحران شرکت نفت ایران و انگلیس توسط بریتانیا انتقاد داشت.
دولت آمریکا همواره در قبال مداخله در تنش میان بریتانیا و ایران احساسات متناقضی داشت. از یکسو، سنت آمریکایی ضد امپریالیسم، بهویژه در برابر امپراتوری بریتانیا، و از سوی دیگر، تمایل به حمایت از حقوق و آرمانهای ملتهای کوچک، بر سیاست این کشور سایه افکنده بود15. رئیسجمهور ترومن و وزیر خارجه او، دین آچسن، از موضع بریتانیا در قبال بحران شرکت نفت ایران و انگلیس ابراز نگرانی کرده و آن را بیشازحد انعطافناپذیر ارزیابی میکردند. وزیر امور خارجه ایالات متحده، دین اچسون، استدلال کرد که برعکس، بریتانیا باید با مصدق به توافق برسد16. از سوی
دیگر، دولت آمریکا نگرانی بسیار بیشتری نسبت به احتمال تسلط کمونیستها داشت. این ترس، چه در سیاست
بینالمللی و چه در سیاست داخلی، برای آمریکاییها توجیهکننده عبور از اصولی بود که در شرایط «عادی» هرگز مورد تردید قرار نمیگرفتند. استدلال این بود که روسیه باید «مهار» شود. کشورهای پیرامونی آن عمدتاً توسعهنیافته هستند و نمیتوان آنها را به حال خود رها کرد تا سرنوشت تاریخی خود را رقم بزنند، زیرا این امر منجر به فروپاشی و آشفتگی اقتصادی و در نهایت، کمونیسم خواهد شد17.
بنابراین، دیدگاه آمریکا این بود که باید سیاستی فعال برای ادغام این ملتهای کوچک در یک کمربند بهداشتی تحت کنترل ایالات متحده اتخاذ کند تا اتحاد جماهیر شوروی از بقیه جهان منزوی شود. بهزعم آمریکاییها، این امر تا حد محدودی میتوانست از طریق کمک نظامی انجام شود، اما بسیار مؤثرتر از طریق کمک اقتصادی و مالی، که در عمل به سلطه و کنترل میانجامید.
در این مقطع، منافع سیاسی و اقتصادی ایالات متحده در هم تنیده شد. در مارس 1951، معاون وزیر امور خارجه آمریکا در امور خاور نزدیک، جورج مکگی، اظهار داشت که شرکت نفت انگلیس و ایران، سهم مشروع ایران را پرداخت نمیکند و در نتیجه، مسئول بخش عمدهای از ناآرامیهای جاری بر سر نفت و بیثباتی اقتصادی کشور است18.
تا پیش از جنگ جهانی دوم، موقعیت ایالات متحده در خاورمیانه چندان قوی نبود. از نظر منابع نفتی، تنها 13 درصد از ذخایر خاورمیانه تحت کنترل آمریکا بود، در حالی که 80 درصد آن در اختیار بریتانیا قرار داشت. اما تا سال 1945، اوضاع تغییر کرد. سهم آمریکا به 55 درصد افزایش یافت، در حالی که سهم بریتانیا به 41 درصد کاهش یافت. پس از
آن، معاملات کلانی بین شرکت نفت ایران و انگلیس و شرکتهای بزرگ آمریکایی انجام شد که کنترل آمریکا را بیش
15. .L.P. ELWELL-SUTTON, op. cit., p.270.
16 L.P. LAPPING, End of Empire, (London: Paladin Grafton Books, 1989), p. 264 .
17. .L.P. ELWELL-SUTTON, op. cit., p.270.
18. Ibid, p.271.
Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124

