بحران نفتی دیپلماتیک بریتانیا: رقابتهای ژئوپلوتیکی معاصر آنگلو-ساکسون در خلیج فارس: آیا از آن عبرتی گرفته شده است یا تنها حاصل خیالپردازی بزرگمنشانه سرآنتونی ایدن بوده است؟
در نیمهی نخست سال 1952، تولید نفت خاورمیانه به میزان 15 میلیون تن افزایش یافت که دقیقاً برابر با مقدار نفت از دسترفتهی ایران بود. مجموع تولید نفت خاورمیانه از 97.1 میلیون تن در سال 1951 به 106.1 میلیون تن در سال 1952 افزایش یافت که معادل یکششم تولید جهانی و پس از تولید 300 میلیون تنی ایالات متحده در رتبهی دوم قرار گرفت8.
معاون مدیر امور نفتی و رئیس شرکت استاندارد اویل ایندیانا، بروس براون، گزارش داد که از میزان 660,000 بشکه نفت از دسترفته در روز، 500,000 بشکه آن از منابع آمریکایی و بریتانیایی جبران شده است. به گفتهی او، 200,000 بشکه در روز که معمولًا از خاورمیانه به ایالات متحده ارسال میشد، به اروپا منحرف گردید و تولید در ایالتهای تگزاس و لوئیزیانا متناسب با آن افزایش یافت9.
با وجود تغییر در الگوهای تجاری و لزوم انجام اصلاحاتی در این حوزه، شرکت نفت ایران و انگلیس، بهرغم از دست دادن بزرگترین میدانهای نفتی و اصلیترین پالایشگاه خود، از نظر مالی دچار آسیب جدی نشد؛ زیرا منابع فراوان دیگری برای تأمین نفت خام در اختیار داشت. تولید نفت کویت به طور چشمگیری افزایش یافت تا جایگزین نفت ایران شود10.
برداشتهای اضافی از عراق انجام گرفت و تولید نفت در قطر با سرعت افزایش یافت. نفت کویت بهویژه به دلیل فراوانی، هزینهی تولید کمتر و موقعیت جغرافیایی مطلوب، گزینهای مناسبتر از نفت ایران محسوب میشد؛ زیرا تحت
فشار طبیعی قابلتوجهی قرار داشت و بدون نیاز به ایستگاههای پمپاژ، از طریق خطوط لولهی کوتاه مستقیماً به نفتکشها منتقل میشد.
علاوه بر اهدافی که ذکر شد، تأسیس دو کمیتهی بریتانیایی و آمریکایی و طرح اقدام مشترک، چارچوبهایی را برای خرید، وام، فروش یا تبادل نفت خام، فرآوردههای نفتی و عوامل ترکیبی جهت توزیع در کشورهای خارجی میان
شرکتهای مشارکتکننده تعیین کرد. این طرح، امکان بهینهترین استفاده از تأسیسات پایانهای و ذخیرهسازی،
نفتکشها، خطوط لوله و سایر زیرساختهای حملونقل را بدون در نظر گرفتن مالکیت آنها فراهم کرد تا از تکرار بیمورد فرآیندها، بارگیریهای چندگانه، تخلیههای زائد، حملونقل متقاطع و بازگشتی و زمانهای بیکار در بنادر جلوگیری شود.
از آنجا که تولید نفت ایران دچار اختلال شده بود، کمبود سوخت نیز باید جبران میشد. افزون بر این، جنگ کره همچنان ادامه داشت و کمبود سوخت میتوانست پیامدهای راهبردی مهمی به همراه داشته باشد. همچنین، نقش بریتانیا در دفاع از جهان غرب حائز اهمیت بود و به همین دلیل، تأمین منابع جایگزین نفت ضرورت داشت، هرچند که ایالات متحده با سیاست بریتانیا در بحران ایران موافق نبود.
8. L.P. ELWELL-SUTTON, op. cit., p. 302.
9. Ibid.
10. S. STRANGE, Sterling and British Policy, (London: Oxford University Press, 1971), p.107.
Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124

