بحران نفتی دیپلماتیک بریتانیا: رقابتهای ژئوپلوتیکی معاصر آنگلو-ساکسون در خلیج فارس: آیا از آن عبرتی گرفته شده است یا تنها حاصل خیالپردازی بزرگمنشانه سرآنتونی ایدن بوده است؟

بحران نفتی دیپلماتیک بریتانیا: رقابتهای ژئوپلوتیکی معاصر آنگلو-ساکسون در خلیج فارس: آیا از آن عبرتی گرفته شده است یا تنها حاصل خیالپردازی بزرگمنشانه سرآنتونی ایدن بوده است؟

ایجاد تأثیرگذاری موفق بر ایالات متحده به عامل کلیدی در حفظ منافع بریتانیا در خلیج فارس تبدیل شد. به گفته وزیر امور خارجه بریتانیا: «در جستجوی حمایت برای حفظ موقعیت خود، نگرش ایالات متحده از اهمیت اساسی برخوردار است21».
به دلیل گسترش ملیگرایی در میان اعراب، که بهویژه پس از درسهای جنگ سوئز دریافتند دیگر در برابر قدرتهای خارجی ناتوان نیستند و افول بریتانیا نه با سلطهای جدید، بلکه با پایان نفوذ بیگانگان همراه خواهد بود، دکترین آیزنهاور ناکام ماند22. این سیاست در خاورمیانه بهعنوان ابزاری برای نفوذ و امپریالیسم آمریکا تلقی شد، که مداخله ایالات متحده در لبنان در سال 1958 این تصور را تقویت کرد. دولتهای عربی این اقدام آمریکا را دخالت ناعادلانه در امور منطقهای میدانستند.
با این حال، در سال 1959، عراق به دلیل کودتا علیه ملک فیصل و وقوع انقلاب، از پیمان بغداد خارج شد. در پی این تحول، مقر این سازمان به ترکیه منتقل شد. پیمان بغداد که دیگر عضوی عرب نداشت، به سازمان پیمان مرکزی (CENTO) تغییر نام داد و با افزایش نگرانیهای آمریکا از گسترش نفوذ شوروی و کمونیسم در خاورمیانه، مشارکت ایالات متحده در آن پررنگتر شد.
در نتیجه، ایران که همچنان عضو سازمان پیمان مرکزی بود، با افزایش کمکها و تسلیحات ارسالی از سوی ایالات متحده روبهرو شد. این اقدام به منظور تقویت نقش ایران به عنوان حائل میان تهدید اتحاد جماهیر شوروی و منطقه نفتخیز خلیج فارس انجام گرفت.
آموختن از بحران: چه تجربههایی به دست آمد؟
ایران هرگز مستعمره بریتانیا نبود، بااینحال، به دلیل منابع نفتی و موقعیت روسیه، برای بریتانیا یک دغدغه مهم محسوب میشد. بنابراین، لندن احساس میکرد که باید در امور ایران دخالت کند، هرچند که از نظر حقوقی نقش استعماری مستقیمی نداشت. از سوی دیگر، ابعاد بینالمللی بحران ایران، مدیریت آن را برای بریتانیا دشوار میکرد، زیرا لندن نمیتوانست ادعا کند که حق مشروعی در مداخله دارد، هرچند که در عمل چنین حقی را برای خود قائل بود.
بریتانیا همچنان خاورمیانه را منطقهای استراتژیک تلقی میکرد و تلاش داشت روابط خود را با دولتهای منطقه حفظ کند، بهویژه از طریق ارتباط با خاندانهای حاکم. ازاینرو، بریتانیا همچنان از توهم شکوه و عظمت امپراتوری برخوردار بود و گمان میکرد که شبکههای دیپلماتیک گسترده، روابط تاریخی با مصر و نفوذ در اردن به او امکان تأثیرگذاری در خاورمیانه را میدهد.
باوجوداین، بحران ایران نشان داد که اگرچه گزینه نظامی برای بریتانیا غیرممکن نبود، اما دلایل موجهی برای عدم استفاده از آن وجود داشت. بااینحال، این بحران بهطور کامل احتمال اقدام نظامی را از معادلات بریتانیا حذف نکرد؛ مشروط بر اینکه از نظر سیاسی و دیپلماتیک امکانپذیر باشد.
با وجود ضعف اقتصادی بریتانیا و نیاز به همکاری با ایالات متحده برای مقابله با اتحاد جماهیر شوروی و حفاظت از منافع بریتانیا در خلیج فارس، همانطور که گفته شد، تا سال 1956 خاورمیانه هنوز حوزه نفوذ بریتانیا بود.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!