حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

در فصل پنجم بیان شد که هند از این مسئله خشمگین بود که بریتانیا بدون مشورت با رهبران هندی، به نیابت از آنان اعلام جنگ کرده و نزدیک به دو میلیون مرد هندی را بسیج نظامی کرده‌است. به همین دلیل، روزولت در سال ۱۹۴۲ به چرچیل فشار آورد تا اعلام کند هند به استقلال دست خواهد یافت و دولتی موقت تشکیل خواهد شد. یکی از مقامات وزارت امور خارجه آمریکا این‌گونه عنوان کرد: «چرا باید هند از آزادی‌ای دفاع کند که خود از آن برخوردار نیست؟»20
بسیاری از اعضای کابینه بریتانیا معتقد بودند که اعطای امتیازات به هند، امری ضروری است. از این‌رو، چرچیل با اکراه در سال ۱۹۴۲ سر استافورد کریپس را برای مذاکره با رهبران حزب کنگره هند درخصوص استقلال اعزام کرد. اگرچه همان‌گونه که مشاهده شد، دولت بعدیِ کارگر بود که روند استقلال هند را ادامه داد، اما این سیاست مورد تأیید اکثریت رهبران حزب محافظه‌کار نیز قرار گرفت؛ چرا که در نهایت، این چرچیل – محافظه‌کاری سنت‌گرا و امپریالیست – بود که در سال ۱۹۴۲، به‌واسطه شرایط جنگ، آغازگر گفت‌وگو پیرامون استقلال هند شد. شرایطی که پس از ۱۹۴۵ و تا دهه ۱۹۵۰ نیز با دشواری‌های عمدتاً اقتصادی و مالی ادامه یافت.
اکنون که، هم در این فصل و هم در فصل پیشین، عوامل استعمارزدایی در امپراتوری بریتانیا و واکنش‌های دولت محافظه‌کار در دوره جنگ و پس از آن در بریتانیا به‌تفصیل مورد بررسی قرار گرفت، پژوهش در ادامه به بررسی شیوه‌هایی خواهد پرداخت که طی آن، رهبری محافظه‌کار در فاصله سال‌های ۱۹۵۱ تا ۱۹۶۳ تلاش نمود تا در عین ادامه روند اعطای خودمختاری به مستعمرات، نفوذ و منافع بریتانیارا حفظ نماید.
در واقع، سخن دیزرائیلی که – چنانکه پیش‌تر در این فصل اشاره شد – اظهار داشته بود دولت‌ها اغلب سیاست‌های دولت پیشین را ادامه می‌دهند، به‌خوبی صادق بود؛ و تجربه تاریخی نیز درستی این ادعا را به اثبات رساند.
از آن‌جایی که رهبران محافظه‌کار در فاصله سال‌های ۱۹۵۱ تا ۱۹۶۳، عموماً با دولت کارگر ۱۹۵۱-۱۹۴۵ درخصوص روند استعمارزدایی هم‌نظر بودند، اختلاف چندانی نیز با راهبردهای پیشینیان خود در زمینه حفظ قدرت و منافع بریتانیا نداشتند، و به‌طور کلی سیاست‌های حزب کارگر را ادامه دادند. دلیل این امر آن بود که سیاست‌های دولت کارگر برای حفظ منافع اقتصادی و سیاسی بریتانیا در مستعمرات سابق، در واقع ابزاری محافظه‌کارانه محسوب می‌شد. این دولت کارگر – به‌ویژه ارنست بِوین، وزیر خارجه وقت – بود که در سال ۱۹۵۰ در کلمبو، پایتخت سینهالی، مفهوم «قیمومیت» یا «قانون توسعه مستعمرات سال ۱۹۴۰» را رسمیت بخشید؛ طرحی که بعدها، همان‌طور که در فصل پنجم مشاهده شد، با نام «طرح کلمبو» شناخته شد.
در واقع، ارنست بِوین در سال ۱۹۴۶ صریح و قاطع اعلام کرد که «وی به هیچ‌وجه حاضر نیست امپراتوری بریتانیا را قربانی کند»؛ با این استدلال که «اگر امپراتوری بریتانیا سقوط کند… این امر به سرعت باعث افت سطح زندگی در حوزه‌های انتخاباتی ما خواهد شد.»21 برنارد پورتر نیز در این‌باره اظهار داشت: «سیاست “توسعه و رفاه” جذاب بود، چراکه از یک‌سو آنچه در حال حاضر ضروری بود را توجیه می‌کرد، و از سوی دیگر، بیشتر اقدامات گذشته را نیز تأیید می‌نمود.»22

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!