حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

در سال ۱۹۵۴، تحت نظارت اولیور لیتلتون، برای نخستین‌بار زمینه حضور آفریقایی‌ها و آسیایی‌ها در ساختار وزارتی فراهم شد. در سال ۱۹۵۶، الن لنکس-بُید، وزیر مستعمرات وقت، اعلام کرد که اعضای آفریقایی در شورای قانون‌گذاری انتخاب خواهند شد. این سهمیه در سال ۱۹۵۸، به دنبال خواست‌های تام مبویا و یارانش دو برابر شد و باز هم در سال ۱۹۶۰ افزایش یافت.
در کنفرانس‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۶۱ در لندن، با هدایت ایان مک‌لئود، قانون اساسی جدیدی تصویب شد که سلطه آفریقایی‌ها بر انتخابات آینده را تضمین می‌کرد. در کنار آن، برنامه‌های توسعه‌ای از جمله تأسیس مدارس، ساخت خانه، ایجاد صنایع سبک و بازآرایی زمین‌های کشاورزی بومی گسترش یافت. این روند ادامه‌ای بر طرحی بود که از سال ۱۹۵۴ آغاز شده بود.
با وجود تلاش‌های اصلاحی فراوان، جامعه چندنژادی کنیا با مشکلات جدی مواجه شد. مهاجران اروپایی از این اصلاحات ناراضی بودند، چرا که آن‌ها را تهدیدی برای موقعیت اقلیت تحصیل‌کرده و پرتلاش خود تلقی می‌کردند. هرچند تلاش‌هایی برای ایجاد همکاری نژادی صورت گرفت، اختلافات در میان خود آفریقایی‌ها نیز وجود داشت. قبایل اصلی مانند کیکویو و لوئو در قالب اتحادیه ملی از حکومت واحد حمایت می‌کردند، در حالی‌که قبایل کوچکتر، با تشکیل اتحادیه دموکراتیک، طرفدار نظام فدرالی بودند. این اختلافات تهدیدی برای انسجام کشور در آستانه استقلال به‌شمار می‌رفت.
با این حال، روند استقلال پیش رفت. جومو کنیاتا، که در شمال کشور در بازداشت بود و از حمایت سراسری برخوردار بود، در سال ۱۹۶۱ آزاد شد. در سال ۱۹۶۳ نخست‌وزیر شد و همان سال، کنیا به عنوان یک جمهوری، استقلال یافت.
اوگاندا، برخلاف کنیا، از ثروت و پیشرفت بیشتری برخوردار بود. تجارت تحت سلطه کامل آسیایی‌ها نبود و صنایع محلی با کمک بریتانیا و به پشتوانه تولید قهوه و پنبه رشد کرده بود. همین امر باعث شده بود که همکاری با مقامات استعماری برای مردم سودمندتر از شورش به نظر برسد و در نتیجه، در دهه ۵۰ میلادی جنبش ناسیونالیستی قدرتمندی در اوگاندا به وجود نیامد.
با این وجود، هنگامی که روند استقلال آغاز شد، به سرعت پیش رفت. در وهله نخست، نارضایتی از اشراف فئودال رو به افزایش بود. در وهله دوم، رقابت‌های قبیله‌ای، مشابه آن‌چه در کنیا و نیجریه رخ داد، در اوگاندا نیز مسائلی به‌وجود آورد. قبیله بوگاندا فقط ۱۷٪ جمعیت کشور را تشکیل می‌داد، اما نفوذ زیادی داشت. در سال ۱۹۵۳، قانون اساسی جدیدی مقرر کرد که تنها اقلیتی از اعضای آفریقایی شورای قانون‌گذاری توسط مجلس بوگاندا انتخاب شوند. این امر، رهبر سنتی بوگاندا، کاباکا ادوارد موتسا دوم را در موقعیتی دشوار قرار داد: یا باید با بریتانیا مخالفت می‌کرد یا با نخبگان سنتی قوم خود. او تصمیم گرفت راه نخست را برگزیند و درخواست استقلال بوگاندا را مطرح کرد. نتیجه آن تبعید دو ساله‌اش به بریتانیا بود.

توافق ۱۹۵۷ کارآمد نبود. احزاب جدیدی ظهور یافتند که ضمن درخواست استقلال، به‌شدت و بی‌نتیجه از طرح‌های بریتانیا انتقاد می‌کردند. این فضا موجب سرسختی بیشتر دولت بریتانیا

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!