حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالشها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)
با اینوجود، رشد احزاب کمونیست در فرانسه و ایتالیا و شکست شوروی در خروج از شمال ایران، آمریکاییها را متقاعد کرد که موضعی قویتر در برابر اتحاد جماهیر شوروی اتخاذ کنند. در سال ۱۹۵۳، زمانی که چرچیل بار دیگر در قدرت بود و علاقهاش به «روابط ویژه» همچنان پابرجا، در پیامی به رئیسجمهور آمریکا، آیزنهاور، نوشت: «امید من برای آینده، بر پایه افزایش وحدت جهان انگلیسیزبان استوار است. اگر این وحدت حفظ شود، همهچیز حفظ میشود. اگر از بین برود، دیگر هیچکس نمیتواند مطمئن باشد که چه خواهد شد.»36
در این میان، چرچیل دچار سکته مغزی شد و در نتیجه، آنتونی ایدن مسئولیت اصلی دیپلماسی را بر عهده گرفت. هرچند ایدن به همکاری آنگلو-آمریکایی باور داشت، اما معتقد نبود که بریتانیا باید سیاست خارجی خود را تابع خواست واشنگتن قرار دهد. این دیدگاه او در زمانی بود که پس از جنگ، سمت وزارت خارجه در دولت چرچیل را بر عهده داشت. ایدن پیش از تصدی وزارت خارجه در دوره پس از جنگ، تجربه دیپلماتیک قابلتوجهی داشت؛ او پیشتر نیز در سالهای ۱۹۳۵ تا ۱۹۳۸ و ۱۹۴۰ تا ۱۹۴۵ وزیر امور خارجه بود.
با این حال، همکارانش او را فردی «تا حدی غیر دیپلماتیک» توصیف میکردند: فردی با جذابیت بالا، اما دارای خلقوخوی ناپایدار و گاه بهشدت تندخو در مواجهه با حوادث و افراد.37 افزون بر این، او در دهه ۱۹۳۰ بهعنوان مخالف سرسخت سیاست مماشات شناخته میشد. نهایتاً، بر خلاف چرچیل، ایدن قائل نبود که همکاری با آمریکا باید اولویت مطلق سیاست بریتانیا باشد. او در سخنرانیهای خود همواره امپراتوری و کشورهای مشترکالمنافع را مقدم بر اتحاد آتلانتیک میدانست و بر اهمیت جایگاه بریتانیا بهعنوان قلب و محور یک امپراتوری بزرگ تأکید داشت.
امید به شراکت بریتانیا و آمریکا، یا همان «روابط ویژه»، با قدرتگیری ایدن پس از بیماری چرچیل از میان رفت. پس از استعفای چرچیل، ایدن نخستوزیر شد. در دوران نخستوزیری او (۱۹۵۵–۱۹۵۷)، بهویژه در پی بحران سوئز در سال ۱۹۵۶ (که ناشی از ملی شدن کانال سوئز از سوی مصر بود)، روابط بریتانیا و آمریکا به پایینترین سطح خود در قرن بیستم رسید. کانال سوئز مسیر اصلی ارتباطی بریتانیا با امپراتوریاش، بهویژه هند، محسوب میشد. پس از استقلال هند، این کانال به مهمترین مسیر برای حمل دوسوم نفت تولیدی خلیج فارس تبدیل شد و از همین رو، برای بریتانیا، اروپای غربی و ایالات متحده اهمیت راهبردی داشت.
با این حال، بریتانیا از دهه ۱۸۸۰ بر مصر سلطه داشت و منطقه کانال در دهه ۱۹۵۰ همچنان نقش مهمی در حضور نظامی بریتانیا در شرق مدیترانه ایفا میکرد. در مقابل، پس از ملی شدن نفت در ایران، ایالات متحده قدرت غالب در خلیج فارس شده بود و از اینرو، ایدن نمیخواست که در این مقطع، پای آمریکا به موضوع باز شود، چرا که ممکن بود منجر به افزایش نفوذ آمریکا در منطقه و تضعیف موقعیت بریتانیا شود. بنابراین، ایدن بدون مشورت با ایالات متحده، بریتانیا را به مسیر اقدام مستقل کشاند.
ایدن در سال ۱۹۵۵ در جلسه کابینه اظهار داشت:
«منافع ما در خاورمیانه بیش از ایالات متحده است، زیرا وابستگی ما به نفت خاورمیانه و تجربهمان در آن منطقه بیشتر از آمریکاییهاست. بنابراین نباید اجازه دهیم که عدم تمایل به
Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142

