حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

شد. چنان‌که در فصل نخست کتاب مطرح شد، هر دولتی که صرفاً متکی به قدرت نظامی برای اعمال کنترل باشد، در نهایت با دشواری‌های جدی مواجه خواهد شد.

در بلندمدت، آنچه برای صاحبان قدرت و نفوذ سیاسی حیاتی است، آن است که جایگاه آنان از سوی تابعان مشروع و بحق شناخته شود. در غیر این صورت، دولت‌ها ناچار خواهند بود همواره به خشونت آشکار متوسل شوند—امری که به‌ندرت روی می‌دهد.
پروفسور برنارد کریک چنین بیان کرده است:
«احتمالاً تمامی دولت‌ها نیازمند توانایی بالقوه یا بالفعل برای اعمال زور یا خشونت هستند؛ اما احتمالاً هیچ دولتی نمی‌تواند در گذر زمان—غیر از لحظاتی خاص از دفاع یا حمله—پایدار بماند، مگر آن‌که مشروعیت خود را به‌گونه‌ای کسب کرده باشد که موجب محبت، احترام یا حتی پذیرش ناگزیر از سوی مردم گردد. در غیر این صورت، آن دولت ناچار خواهد بود پیوسته به خشونت آشکار متوسل شود—و این در عمل به‌ندرت رخ می‌دهد.»1
در این چارچوب، اعمال قدرت به مقوله‌ای وابسته به تحقق عملیِ «اقتدار» بدل شد. اقتدار، آن ویژگی‌ای است که فرد یا گروهی را قادر می‌سازد دیگران را به انجام کاری وادارد، زیرا دیگران باور دارند آن فرد یا گروه حق دارد دستور دهد. پیروی از صاحبان اقتدار بدان سبب صورت می‌گیرد که گمان می‌رود آن‌ها نیازهایی اساسی در درون جامعه، در یک نظام سیاسی، را برآورده می‌سازند. بنابراین، اقتدار با احترام پیوند دارد؛ احترامی که مشروعیت را پدید می‌آورد و در نتیجه به قدرت منتهی می‌شود. امری که نخبگان سیاسی بریتانیا در داخل کشور، در میان مردم بریتانیا و همچنین در مستعمرات پیشین که به کشورهای مشترک‌المنافع مدرن پیوستند، در دوره پس از سال ۱۹۴۵، به‌ویژه در هنگامی که بنیان مادی حفظ قدرت امپراتوری دیگر قابل دوام نبود، با موفقیت بدان دست یافتند.
در نتیجه وسعت، جمعیت، و مهم‌تر از همه، غنای منابع طبیعی، ایالات متحده پس از جنگ جهانی دوم و در پی بحران اقتصادی بریتانیا، به قدرتی برتر بدل شد. در واقع، قدرت بدون نیاز به زور، به‌طور طبیعی به آمریکا منتقل شد و نیازی نبود تا آن را از بریتانیا به زور بگیرند. افزون‌براین، به سبب پیشینه تاریخی آمریکا، این کشور نسبت به جایگاه و نقش امپریالیستی بریتانیا همدلی چندانی نداشت. در مقابل، نخبگان سیاسی بریتانیا که در طول جنگ جهانی دوم در کابینه جنگی با یکدیگر همکاری کرده بودند، همان‌گونه که در این پژوهش نشان داده شده، درباره ضرورت حفظ قدرت و منافع بریتانیا در جهان پساجنگ، اختلاف‌نظر چندانی نداشتند.
بر این اساس، هم دولت کارگر و هم محافظه‌کار—از جمله اتلی، بوان و چرچیل—بر این نظر بودند که اتحاد با ایالات متحده امری حیاتی است. این رویکرد به‌ویژه از بیم تهدید ناشی از سیاست توسعه‌طلبانه اتحاد جماهیر شوروی نسبت به منافع بریتانیا، به‌ویژه در کشورهای مشترک‌المنافع، اتخاذ شد. با پذیرش روند استعمارزدایی، هم دولت کارگر (۱۹۴۵–۱۹۵۱) و هم دولت‌های محافظه‌کار بعدی (۱۹۵۱–۱۹۶۳) سیاست درگیر ساختن آمریکا در دفاع از اروپای غربی و بریتانیا در برابر تهدید شوروی را در پیش گرفتند. در این راستا، پس از جنگ جهانی دوم، مفهوم «زبان و میراث مشترک» یا «رابطه ویژه»، که برای نخستین بار

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!