حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالشها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)
به تعبیر پروفسور آلفرد زیمرن:
«این فرآیند نباید بهمثابه فروپاشی امپراتوری یا از دسترفتن قدرت و منزلت تلقی شود، بلکه باید آن را فرآیندی هدفمند در بازسازی دانست.»2
به باور زیمرن، «امپریالیسم بریتانیا ناگزیر از سازگاری با شرایط نوین است». از آن پس، واژهٔ «بریتانیایی» دیگر نمیتوانست نشانگر نژاد، ملیت یا تقسیمات سرزمینی خاصی باشد و ایدهٔ «برتری نژاد سفید» دیگر قابل دفاع نبود؛ هرچند ممکن بود که آنگلوساکسونها، برخلاف لاتینها، در کنار گذاشتن آگاهی نژادی با دشواریهایی مواجه شوند.3 زیمرن نظریهای را مطرح کرد که در آن «ملت» و «دولت» اصطلاحاتی ناهنجار و ناکارآمد بودند؛ در مقابل، جنبشهایی که درون امپراتوری بهسوی «تعیین سرنوشت فرهنگی» شکل گرفته بودند، «کاملاً موجه، سالم و اجتنابناپذیر» قلمداد میشدند. برخلاف سیاست «همگونسازی» که دولت فرانسه در پیش گرفته بود،4 لندن از همان ابتدا مفهوم ملیت را—و بهویژه مفهوم «بریتانیایی بودن» را—از جنبههای سیاسی تهی ساخت، و در نتیجه امکان ایجاد نوعی پیوند میان جوامعی برابر و دارای احترام متقابل را فراهم کرد. در پی استقلال هند پس از جنگ جهانی دوم، اصطلاح «کشورهای مشترکالمنافع بریتانیا» جای خود را به «کشورهای مشترکالمنافع مدرن» یا صرفاً «کشورهای مشترکالمنافع» داد.5
به بیان پی. اُ. گوردون-واکر، وزیر امور کشورهای مشترکالمنافع در دولت کارگر پس از ۱۹۴۵ و وزیر امور خارجه بریتانیا در سالهای ۱۹۶۴–۱۹۶۵، که دیدگاهش نماینده اظهارات مشابه بسیاری دیگر بود:
«یکی از احتمالات این است که ناسیونالیسم آسیایی در برابر کشورهای غربی صفآرایی کند. بهنظر من، این امر میتواند بزرگترین فاجعهای باشد که جهان را درگیر خود میکند، زیرا پیامدهای بسیار سنگینی برای یک یا دو قرن آینده بههمراه خواهد داشت. من معتقدم که کشورهای مشترکالمنافع—که در آن، هم کشورهای بزرگ آسیایی و هم کشورهای بزرگ غربی عضویت دارند—بهترین امید جهان برای توسعه روابط دوستانه و همکاری میان آسیا و غرب بهجای خصومت و بیاعتمادی هستند. این، بهزعم من، وظیفهای است که تاریخ بر عهده کشورهای مشترکالمنافع بریتانیا نهاده است؛ چراکه هیچ نیروی دیگری در جهان چنین شایستگیای برای تحقق آن ندارد و هیچ انجمنی وجود ندارد که به این میزان، نماینده و متحدکننده بهترینهای آسیا و غرب باشد.»
در عین حال، پروفسور اچ. وی. هادسون از دانشگاه آکسفورد، پس از جنگ جهانی دوم، کشورهای مشترکالمنافع مدرن را «چهارمین امپراتوری بریتانیا»6 نامید؛ عبارتی برگرفته از مفهوم «امپراتوری سوم بریتانیا»7 که پیشتر توسط زیمرن در سال ۱۹۲۰ مطرح شده بود. زیمرن تاریخ امپراتوری بریتانیا را به سه دوره تقسیم میکرد: دوره نخست، گسترش اولیه به فراتر از دریاها تا سالهای ۱۷۷۶–۱۷۸۳؛ دوره دوم، از جنگ استقلال آمریکا تا جنگ جهانی اول، که طی آن امپراتوری جدیدی مبتنی بر قدرت دریایی و تجارت بنا شد و اجزای آن به تدریج به خودمختاری داخلی دست یافتند، اما همچنان به لحاظ سیاسی به کشور مادر وابسته بودند؛ و دوره سوم، که از زمان جنگ جهانی اول آغاز شد و با پذیرش هندِ غیربریتانیاییتبار بهعنوان شریکی برابر در کنار قلمروهای سفیدپوست، آغازگر شکلگیری کشورهای مشترکالمنافع مدرن، یا به تعبیر هادسون، «چهارمین امپراتوری بریتانیا» بود—یعنی
Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142

