حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

خلاصه

کتاب با ترسیم چارچوب نظری نخبگان آغاز می‌شود و این دیدگاه را مطرح می‌کند که سلسله‌مراتب اجتماعی واقعیتی گریزناپذیر در هر جامعه است، به‌طوری که اقلیتی بر اکثریت حکومت می‌کند. در ادامه، ماهیت نخبگان (طبقه حاکم)، قدرت و منافع آن‌ها در بریتانیا تعریف می‌شود و سپس به بررسی نخبه سیاسی بریتانیا، چنان که در این اثر تبیین شده، و ارتباط آن با “ساختار حاکم ” پرداخته می‌شود.
سپس نظریه گسترش‌طلبی دولت‌ها به‌طور مختصر مورد بررسی قرار گرفته و مقدمه‌ای بر تاریخچه توسعه امپریالیستی بریتانیا و ریشه‌های آن ارائه می‌شود. کتاب به تشریح سلسله رویدادهایی می‌پردازد که منجر به آغاز فرآیند استعمارزدایی شدند، هم در دوره منتهی به جنگ جهانی دوم و هم در خلال جنگ ۱۹۳۹-۱۹۴۵.
تحولات اقتصادی امپراتوری، به‌ویژه در مستعمرات سفیدپوست، که از اواخر قرن نوزدهم آغاز شد، بررسی شده است، چرا که این توسعه اقتصادی، این سرزمین‌ها را به سوی افزایش کنترل سیاسی بر امور داخلی و سپس بر روابط خارجی خود سوق داد. مستعمرات سفیدپوست که پس از مشارکت در جنگ ۱۹۱۴-۱۹۱۸ به وضعیت دومینیون دست یافتند، الگویی برای هند شدند، که خود نیز به دنبال برخورداری از حقوق برابر، یعنی خودگردانی سیاسی، بود. علاوه بر این، چالش‌های اقتصادی و سیاسی ناشی از رقابت قدرت‌های اروپایی، ژاپن و ایالات متحده در دوره منتهی به جنگ جهانی دوم از جمله عوامل مؤثر در این روند شناسایی شده‌اند.
در ادامه، فشارهایی که موجب تضعیف نظم امپراتوری شدند مورد تحلیل قرار می‌گیرد؛ این فشارها هم از درون امپراتوری، که عمدتاً ناشی از ملی‌گرایی بودند، و هم از بیرون، که شامل عواملی همچون تأثیر جنگ‌های جهانی و بحران‌های اقتصادی گسترده برای بریتانیا بودند، نشأت می‌گرفتند. سپس، تمرکز اصلی کتاب بر استراتژی نخبه سیاسی بریتانیا برای حفظ منافع این کشور در دوره ۱۹۴۵-۱۹۶۳ قرار دارد.
در این راستا، توضیح داده می‌شود که چگونه نخبگان سیاسی بریتانیا تلاش کردند با اعطای استقلال سیاسی به مستعمرات و سازماندهی این فرآیند، ضمن ترغیب آن‌ها به حفظ پیوندهای پیشین، نهادی چندنژادی را شکل دهند که بعدها به عنوان کشورهای مشترک‌المنافع مدرن شناخته شد. این رویکرد از طریق تلفیق دکترین سوسیالیستی ضد استعماری حزب کارگر با ملی‌گرایی و نگرش امپراتوری‌گرایانه نهفته در آن که نمونه بارز آن را می‌توان در سیاست‌های ارنست بوین مشاهده کرد ، ممکن شد.
نتیجه این سیاست، شکل‌گیری نوعی رویکرد دوحزبی میان حزب محافظه‌کار، که به‌عنوان حزب امپراتوری شناخته می‌شد، و حزب کارگر بود. افزون بر این، پس از جنگ جهانی دوم، دیدگاه چرچیل درباره نقش بریتانیا به‌عنوان قدرت سوم در سه حوزه به‌هم‌پیوسته ، یعنی قرار گرفتن در قلب کشورهای مشترک‌المنافع مدرن، حفظ روابط نزدیک با جهان انگلیسی‌زبان (به‌ویژه “رابطه ویژه” با ایالات متحده) و ایفای نقش رهبری سیاسی در اروپای در حال وحدت – به‌عنوان مبنایی جدید برای تداوم جایگاه جهانی و منافع بریتانیا تبیین می‌شود.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!