حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

عامل مهم دیگری که در کنار موقعیت جغرافیایی لندن و کلان‌شهرهای آن به همگن شدن جامعه بریتانیا کمک کرده است، فقدان یک طبقه دهقانی مجزا در این کشور است؛ برخلاف سایر کشورهای اروپایی و حتی آمریکای شمالی. در بریتانیا، هیچ طبقه دهقانی‌ای که جدا از سایر بخش‌های جامعه و با سنت‌های خاص خود زندگی کند، وجود ندارد.
نخست، جمعیت کشاورزی در بریتانیا بسیار اندک است. این امر به این دلیل است که در طول قرن نوزدهم، کشاورزی به‌سرعت افول کرد، به‌گونه‌ای که تا حوالی سال ۱۹۳۰ به نظر می‌رسید که این بخش به‌کلی در حال ناپدید شدن است. دوم، جامعه کشاورزی بریتانیا در مقایسه با سایر کشورها ارتباط تنگاتنگ‌تری با ساختار اجتماعی کشور دارد. دلیل این امر آن است که در حالی که کشاورزی بریتانیا در قرن‌های هجدهم و نوزدهم دستخوش یک انقلاب اقتصادی شد، نوعی انقلاب اجتماعی که در دیگر نقاط اروپا در زمینه زمین‌داری رخ داد، در بریتانیا هرگز به وقوع نپیوست.
از سال ۱۷۸۹ به بعد، در فرانسه و سایر بخش‌های اروپای غربی، اصلاحات ارضی به مسئله محوری در تحولات سیاسی تبدیل شد. در اکثر مناطق، تنش میان زمین‌داران و کشاورزان رو به افزایش گذاشت. در بسیاری از کشورها، زمین‌داران یا به‌طور داوطلبانه از امتیازات خود صرف‌نظر کردند یا مجبور به ترک آن‌ها شدند. در نتیجه، سلسله‌مراتب سنتی میان زمین‌داران و کشاورزان در اروپای غربی دچار فروپاشی شد؛ اما در بریتانیا، فشاری که بتواند زمین‌داران را وادار به چنین عقب‌نشینی‌ای کند، هرگز شکل نگرفت.
در حقیقت، زمین‌داران بریتانیایی خود از آغازگران انقلاب اقتصادی قرن هجدهم بودند. آن‌ها روش‌های جدیدی را در کشاورزی به کار گرفتند و در موارد بسیاری، دامداری و پرورش گوسفند را جایگزین کشاورزی سنتی کردند. این تغییرات باعث صرفه‌جویی در نیروی کار شد و بسیاری از کارگران روستایی از زمین‌های کشاورزی بیرون رانده شدند. بااین‌حال، کشاورزانی که باقی ماندند، نه‌تنها احتمالاً از همتایان خود در قاره اروپا مرفه‌تر بودند، بلکه همچنان سلسله‌مراتب اجتماعی سنتی میان مالکان زمین، کشاورزان و کارگران را پذیرفتند.21
به این ترتیب، یک طبقه دهقانی مستقل، مشابه آنچه در بسیاری از کشورهای اروپایی پدید آمد، در بریتانیا شکل نگرفت. در فرانسه و سایر مناطق اروپای غربی، مالکان خرد و دهقانان خودکفا یک طبقه مجزا را تشکیل داده و همچنان می‌دهند. این طبقه، در حاشیه جوامع صنعتی قرار دارد و تنها به دلیل خوداشتغالی می‌توان آن‌ها را «سرمایه‌دار» نامید، درحالی‌که شرایط اقتصادی آنان بسیار بی‌ثبات است. این گروه‌ها به سازماندهی جوامع صنعتی مدرن بی‌اعتمادند و نه‌تنها یک طبقه مجزا را تشکیل می‌دهند، بلکه احزاب سیاسی خاص خود را نیز ایجاد کرده‌اند. آن‌ها نظام تمرکزگرایی که در جوامع مدرن برقرار است را به رسمیت نمی‌شناسند و دیوان‌سالاری، که ابزار اصلی این تمرکزگرایی است، را تحقیر می‌کنند.
در مقابل، در بریتانیا، به دلیل جمعیت اندک روستایی، شرایط اقتصادی متفاوت آن، و استمرار ساختار اجتماعی سنتی در زمین‌های کشاورزی، این گرایش‌های واگرایانه مشاهده نمی‌شود. جامعه بریتانیا هرگز مجبور نشد که با کشاورزان به‌عنوان یک گروه اجتماعی مجزا مواجه شود. بلکه احزاب سیاسی با آنان مانند سایر مشاغل و صنایع رفتار کرده‌اند.22
در ساختار اجتماعی بریتانیا، تمایزهای عمده بر پایه شرایط اجتماعی و اقتصادی شکل گرفته است، نه بر مبنای تفاوت‌های جغرافیایی. برخلاف کشورهایی همچون ایالات متحده، فرانسه،

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!