حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالشها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)
مشترک امپراتوری ادامه یافت و ارتباطات روزانهای بین لندن و پایتختهای قلمروها برقرار بود؛ همچنین نمایندگان قلمروها در هیئتها و سازمانهای مختلف بریتانیا حضور داشتند.
“تغییرات قانون اساسی که مبنای این اعلام استقلال ملی و کاهش سلطه پارلمان بریتانیا بود، در کنفرانسهای مختلفی در طول دهه 1920 فرمولبندی شد. به ویژه اعلامیه بالفور در سال 1926 (در خصوص ماهیت وضعیت قلمروها) و سپس قانون وستمینستر 1931 مهر تایید قانون اساسی بریتانیا را به درخواستهای دولتهای کانادا، آفریقای جنوبی و ایرلند برای توانمندی کامل قلمروها اعطا کرد.”32 پس از آن، به عنوان مثال، فرماندار کل یک قلمرو به عنوان نماینده تاج و نه دولت بریتانیا شناخته میشد. بنابراین، قدرت رسمی اعطا شده به دفتر وی صرفاً نمادین بود و به ندرت اجرا میشد.
“در آینده، قوانین بریتانیایی تنها در صورتی در یک قلمرو اعمال میشد که آن قلمرو درخواست و رضایت خود را اعلام میکرد، در حالی که قوانین قلمرو هیچگاه به دلیل تضاد با یک قانون بریتانیایی بیاعتبار نمیشد. با این حال، برخی محدودیتها در صلاحیت قانونی همچنان باقی ماند، برای مثال در برخی از قانوناساسیهایی که فدراسیونها را ایجاد میکردند، به ویژه زمانی که هدف از آنها محافظت یا تثبیت برخی منافع یا حقوق بود.”33 از سوی دیگر، آفریقای جنوبی موضعی شدید در خصوص استقلال قانونی اتخاذ کرد و در دهه 1930 حق جدا شدن یا تبدیل به جمهوری را به دست آورد.
قلمروها، یعنی استرالیا، کانادا، نیوزیلند، آفریقای جنوبی، دولت آزاد ایرلند و نیوفاندلند، برای چند سال توسط دولت بریتانیا به عنوان دولتهایی با خودمختاری کامل و برابری با بریتانیا پذیرفته شدند.
کشورهای مشترکالمنافع به عنوان گروهی از ملتها که آزادانه با هم ارتباط داشتند و با وفاداری مشترک به تاج بریتانیا مرتبط بودند، شناخته میشد، اما در واقعیت، همه چیز در هماهنگی نبود. راهحلهایی که دولت بریتانیا در دهه 1920 برای مشکلات ایرلند اندیشیده بود، هرگز رضایتبخش نبود (یعنی دولت آزاد ایرلند یا ایرلند که بعدها به این نام شناخته شد). در دهه 1930، این کشور به تدریج مسیر خود را پیش گرفت.
در آفریقای جنوبی، ملیگرایی آفریکانرها در حال رشد بود و با بهرهبرداری از وضعیت استقلال، سیاستهایی نژادپرستانه را علیه سیاهپوستان آفریقایی و آسیاییها اعمال کرد. این امر نشانهای از بیاتحادی اخلاقی فزاینده در داخل کشورهای مشترکالمنافع بود. در همین حال، روحیه مخالفت در هند در حال گسترش بود. ملیگرایی هندی در طول قرن نوزدهم در حال رشد بود. اگرچه برابری کامل بین هند و دیگر مستعمرات سفیدپوست در سال 1858 وعده داده شده بود، در عمل این امر به وقوع نپیوست. مطبوعات محلی که از سال 1835 بدون محدودیت منتشر میشدند، از سال 1882 به تدریج به نقد حکومت بریتانیا پرداختند. سه سال بعد، کنگره ملی هند، سازمانی برای نمایندگی منافع سیاسی هند، تأسیس شد. در ابتدا این سازمان به طور معتدل سخن میگفت، زیرا طبقه متوسط تحصیلکرده هند امیدوار بود که به طور کامل خود را در سیستم بریتانیایی جای دهد. با این حال، با شروع قرن بیستم، ناامیدی فزاینده از کنترل بریتانیا منجر به ظهور گروهی ملیگرایانه و افراطیتر شد.
در این مورد، برخلاف مستعمرات سفیدپوست، دولت بریتانیا برای مدت زمان طولانی قصد نداشت به هند خودگردانی اعطا کند. یک مسیر کند از آموزش سیاسی برای هندیها در نظر
Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142

