حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالشها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)
نقطهی عطف دیگری که شایان توجه است، تغییر ساختاری دیگری بود که هند در سال ۱۹۴۹ بر چارچوب کشورهای مشترکالمنافع تحمیل کرد. «ممکن است ملکه ویکتوریا در سال ۱۸۷۵ از دریافت عنوان «امپراتریس هند» خرسند شده باشد، و شاهزادگان هندی از شرکت در دربار تاجگذاری جرج پنجم در سال ۱۹۱۱ لذت برده باشند، اما رهبران جدید هندِ مستقل، دیگر مایل به پذیرش پادشاه بریتانیا بهعنوان امپراتور خود نبودند.»
تا آن زمان، یکی از ارکان اساسی ساختار کشورهای مشترکالمنافع-امپراتوری، مفهوم «وفاداری مشترک به تاجوتخت بریتانیا» از سوی همهی اعضا بود. اما این الگو با دیدگاه رهبران هندی که خواهان داشتن رئیسجمهوری مستقل بهعنوان رأس حاکمیت خود بودند و در واقع خواستار تبدیل هند به یک جمهوری بودند، همخوانی نداشت.3
این خواسته بهواسطهی مهارت مصالحهجویانهی نخبگان سیاسی بریتانیا مورد پذیرش قرار گرفت. در سال ۱۹۴۹، در نشست نخستوزیران کشورهای مشترکالمنافع، بهطور رسمی تصویب شد که هند میتواند در عین داشتن ساختار جمهوری، همچنان عضوی از کشورهای مشترکالمنافع باقی بماند. افزون بر آن، مقرر شد که هند نیازی به ادای سوگند وفاداری به تاجوتخت بریتانیا نداشته باشد، بلکه صرفاً پادشاه بریتانیا را بهعنوان «رئیس نمادین کشورهای مشترکالمنافع» به رسمیت بشناسد.
«بدین ترتیب، راه برای شکلگیری ساختاری چندوجهی در درون کشورهای مشترکالمنافع هموار شد؛ ساختاری که در آن یک کشور مستقل میتوانست پادشاه بریتانیا را بهعنوان رئیس کشور خود بپذیرد (همانند استرالیا)، یا بهعنوان یک جمهوری، رئیسجمهوری مستقل داشته باشد (مانند تانزانیا)، یا حتی دارای پادشاهی بومی و مستقل باشد (همچون مالزی، اسواتینی یا تونگا).4 پیوند مشترک میان این ساختارهای سیاسی متنوع، شناسایی پادشاه بریتانیا بهعنوان “رئیس کشورهای مشترکالمنافع” بود.» البته، این دستاورد نشاندهندهی تحولاتی است که در دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ با شتابی فزاینده در عرصهی سیاست بینالملل و استعمارزدایی رخ داد.
تغییر ساختاریِ دیگری که هند بر چارچوب کشورهای مشترکالمنافع تحمیل کرد، در عمل به الگویی تازه برای روند دستیابی به حاکمیت ملی کامل برای بسیاری از مستعمراتی بدل شد که تا سال ۱۹۵۰ حتی تجربهای ابتدایی در زمینهی اصل انتخابات نداشتند، چه برسد به واگذاری قدرت و مسئولیتهای مرتبط با خودگردانی و استقلال سیاسی.
این تحول، روند حرکت به سوی استقلال کامل را شتاب بخشید. تا سال ۱۹۷۰، بیشتر مستعمرات به جایگاه حاکمیت ملی دست یافته بودند، هرچند اصل انتخابات آزاد و مردمی در همهی آنها نهادینه نشده بود.
با اینحال، در اوایل دههی ۱۹۵۰، نخبگان سیاسی بریتانیا—با وجود تحولات سریع—برنامهریزی برای فرایندی تدریجی و دقیق جهت آمادهسازی مستعمرات برای استقلال را در دستور کار قرار دادند. این فرایند مستلزم آن بود که: «اصول دموکراسی، شامل برگزاری انتخابات آزاد و عادلانه، در ذهن و فرهنگ عمومی مردم نهادینه شود. نظام پارلمانی وستمینستر بهعنوان مناسبترین الگو در نظر گرفته شد—البتّه با در نظر گرفتن برخی اصلاحات محلی متناسب با جایگاه رؤسای قبایل و رهبران سیاسی موجود. از اینرو، شکلگیری احزاب سیاسی مورد تشویق قرار گرفت تا ساختار حکومتی همراه با اپوزیسیونی
Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142

