حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالشها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)
قدرت بینالمللی، ماهیتاً نسبی است نه مطلق، و سنجش آن آسان نیست. این قدرت شامل عناصر اخلاقی و معنوی غیرقابل اندازهگیری است؛ همانطور که چرچیل با اشاره به گفته معروف استالین («پاپ! چند لشکر دارد؟») خاطرنشان کرد، استالین میبایست به شمار قابل توجهی از عوامل غیرنظامی که در رژهها دیده نمیشدند توجه میکرد. از جمله عناصر ملموس قدرت یک دولت میتوان به نیروهای مسلح، اراده به استفاده از آنها و تناسبشان با مأموریتهای محتمل؛ قابلیت دفاع از مرزها و خطوط ارتباطی؛ اتحادها؛ خدمات اقتصادی و مالی؛ انسجام داخلی و حس وحدت و هویت؛ کارایی مدیریت؛ کیفیت رهبری سیاسی و نظامی؛ و بخت و اقبال اشاره کرد.4
با توجه به ویژگیهای جغرافیایی پادشاهی متحده، میتوان گفت امپراتوری بریتانیا پیش از هر چیز محصول برتری دریایی این کشور بود. وظیفه اصلی نیروی دریایی، حفظ جریان بیوقفه صادرات و واردات بود. در اوایل دهه ۱۹۰۰، هر روز ۵۰٬۰۰۰ تن مواد غذایی و ۱۱۰٬۰۰۰ تن کالا باید به پادشاهی متحده وارد میشد تا نان روزانه مردم بدون وقفه تأمین شود و فعالیتهای روزمره ادامه یابد. حتی در مورد نیروی هوایی نیز «هرچند هواپیماها خود میتوانستند به منطقه عملیاتی پرواز کنند، اما نیروی انسانی و تجهیزات پیچیده زمینی که بدون آنها یک اسکادران هوایی قادر به فعالیت نبود، سریعتر از آنچه بتوان از طریق دریا حملشان کرد جابجا نمیشدند.»5 بنابراین باز هم این نیروی دریایی بود که نقش تعیینکننده ایفا میکرد. علاوه بر محافظت از خطوط دریایی بریتانیا، وظیفه نیروی دریایی محروم کردن دشمن از استفاده از راههای دریایی بود. نیروی دریایی که برای ایفای نخستین نقش کافی باشد، قطعاً برای نقش دوم نیز کاملاً شایسته خواهد بود.
دو عامل قدرت دریایی را تعیین میکرد. اول حجم و پراکندگی تجارتی بود که میبایست محافظت شود. محمولههای دریایی در هر نقطه از مبدأ تا مقصد در معرض توقف بودند. به عنوان مثال، «تأمین غلات پادشاهی متحده میتوانست در دهانه رود سنت لورنس، نزدیک سندی هوک، یا ریور پلات، و همچنین در کانال انگلیس قطع شود. کشتیهای تجاری حامل محمولهها در هر نقطه از سفر خود در معرض تصرف یا نابودی توسط هر کشتی مسلح دشمن، خواه یک کشتی جنگی یا کشتی تجاری تبدیلشده به این منظور، بودند.»6 بنابراین وظیفه نیروی دریایی بریتانیا تأمین محافظت برای کشتیهای تجاری حامل محمودهها در تمام دریاهایی بود که این کشتیها از آن میگذشتند، به میزانی که در مناطق مختلف با توجه به دشمن خاص آن مقطع مورد نیاز بود.
توانایی خنثیسازی نیروی دریایی رقبا، عامل حیاتی دیگری در استراتژی دریایی بریتانیا محسوب میشد. این اصل استراتژیک ایجاب میکرد که نیروی دریایی سلطنتی همواره از قابلیتهای متناسبی در برابر تهدیدات مختلف برخوردار باشد: در مواجهه با ناوگان اقیانوسپیماهای دشمن، میبایست کروزرهای همتراز در اختیار داشته باشد؛ در برابر زیردریاییها به شناورهای تخصصی ضدزیردریایی مجهز باشد؛ و در مناطق بحرانی، سیستمهای دفاع هوایی برای مقابله با تهدیدات هوایی دشمن مستقر کند.
دولت بریتانیا بهصورت مستمر موظف بود نیروی دریایی را در سطحی حفظ کند که هم قادر به دفاع از خطوط ارتباطی دریایی حیاتی باشد و هم توان مقابله با تهدیدات بالقوه را دارا باشد. این الزام به معنای اجرای برنامهای مداوم برای نوسازی ناوگان بود، چرا که از یکسو
Pages: 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 11 12 13 14 15 16 17 18 19 20 21 22 23 24 25 26 27 28 29 30 31 32 33 34 35 36 37 38 39 40 41 42 43 44 45 46 47 48 49 50 51 52 53 54 55 56 57 58 59 60 61 62 63 64 65 66 67 68 69 70 71 72 73 74 75 76 77 78 79 80 81 82 83 84 85 86 87 88 89 90 91 92 93 94 95 96 97 98 99 100 101 102 103 104 105 106 107 108 109 110 111 112 113 114 115 116 117 118 119 120 121 122 123 124 125 126 127 128 129 130 131 132 133 134 135 136 137 138 139 140 141 142

