حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

توجهی از مصنوعات آهنی و فولادی را به ایالات متحده و اروپا صادر نمایند و منسوجاتی ارزان‌قیمت عرضه کنند که در رقابت با تولیدات بومی هند نیز مزیت محسوسی داشتند.
این موقعیت به نیمه‌ی نخست قرن نوزدهم بازمی‌گردد؛ زمانی‌که پارلمان بریتانیا به‌تدریج پذیرای اصول تجارت آزاد ــ برآمده از آموزه‌های آدام اسمیت ــ گردید. پذیرش این رویکرد مستلزم زدودن موانع تجاری محدودکننده و جانشینی آن با نظمی واحد و باز در سطح تجارت بین‌المللی بود؛ نظمی که در آن، کالاها بتوانند با آزادی در مناسب‌ترین بازارها عرضه شوند.
امتیاز ضمنی و نهادینه‌ی این نظام برای بریتانیا آن بود که، به‌واسطه‌ی پیشتازی در عرصه‌ی صنعتی و فناورانه، می‌توانست مواد اولیه را از ارزان‌ترین مبادی تهیه نماید و در مقابل، فرآورده‌های صنعتی خویش را به‌سهولت بر تولیدات سایر کشورها غالب سازد.
در اصل، با این حال، یک جهان مبتنی بر تجارت آزاد نیازی به یک امپراتوری عظیم نداشت، زیرا یک مستعمره هیچ مزیت تجاری‌ای نسبت به یک منطقه غیرمستعمراتی ارائه نمی‌داد.
با این وجود، بریتانیا امپراتوری خود را حفظ کرده و گسترش داد زیرا این امپراتوری یک خروجی بسیار آماده در اختیارش قرار می‌داد. در حالی که بریتانیا به‌طور کلی واردات خود را از هر جایی که ارزان‌ترین باشد خریداری می‌کرد، مانند گندم از ایالات متحده یا روسیه به جای کانادا، مشخص شد که بریتانیا در واقع مزایای تجاری‌ای از داشتن یک امپراتوری برخوردار بود. به‌طور ساده، این مزیت‌ها ناشی از ثبات بازارهای مستعمراتی و شرایط تقریبی انحصاری بود که بریتانیا قادر به اعمال آن در این مناطق بود.
بنابراین، مستعمرات استرالیا نیازی به کشت و زرع زیادی نداشتند تا اطمینان حاصل شود که کالاهای بریتانیایی می‌خرند. اما در یک دنیای مبتنی بر تجارت آزاد، چنین انحصاری به راحتی می‌توانست از دست برود. به‌عنوان مثال، در اواخر قرن نوزدهم، بریتانیا به‌طور فزاینده‌ای متوجه شد که تجارت کانادا به سوی ایالات متحده گرایش پیدا کرده است.
در نتیجه، قدرت بریتانیا که از ثروت تجاری ناشی می‌شد، بیشتر بر اساس روابط با بقیه‌ی جهان و نه امپراتوری خود، در زمینه‌های صادرات و واردات استوار بود. در خصوص صادرات، آلمان، هلند و بلژیک بزرگ‌ترین خریداران کالاهای بریتانیایی بودند و پس از آن ایالات متحده قرار داشت. در این زمان، هرچند بریتانیا دیگر به مستعمرات به‌عنوان شریک تجاری اصلی خود نمی‌نگریست، بسیاری از مستعمرات همچنان تمایل داشتند تا از نگه‌داشتن ارتباطات امپریالیستی سود اقتصادی ببرند.
بریتانیا هم منبع آماده‌ای برای نیازهای مستعمرات فراهم می‌آورد و هم خروجی مناسبی برای محصولات مستعمراتی ایجاد می‌کرد. هند، آفریقای جنوبی و نیوزیلند تقریباً به‌طور خودکار به بریتانیا به‌عنوان اولین تأمین‌کننده اصلی خود نگاه می‌کردند.
در هر صورت، تاجران بریتانیایی شروع به درک این مسئله کردند که توسعه اقتصادی لزوماً نیازی به ایجاد یک امپراتوری سرزمینی یا سیاسی ندارد. لازم نبود که سرزمین‌های مورد بهره‌برداری اقتصادی به‌طور رسمی به تاج و تخت بریتانیا الحاق شوند. در واقع، بسیاری از تاجران و سرمایه‌گذاران بریتانیا معتقد بودند که عدم کنترل رسمی کامل بریتانیا، عملی‌تر است. زیرا کنترل رسمی اغلب با دخالت‌های بوروکراتیک و حتی محدودیت‌ها همراه بود، چرا که مقامات ممکن بود بر فعالیت‌های گاه غیرقانونی تاجران نظارت و مقرراتی را تحمیل کنند.

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!