حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

در مورد خاور دور، “حمله هوایی ژاپن به پایگاه دریایی آمریکا در پرل هاربر در دسامبر 1941 عملاً ورق جنگ را به نفع امپراتوری بریتانیا برگرداند. قدرت عظیم نظامی ایالات متحده به میدان آمد و در مقابل آلمان، ایتالیا و ژاپن قرار گرفت. اتحاد بزرگ بین بریتانیا، روسیه و آمریکا نویدبخش پیروزی نهایی بود.”41
با این حال، یک ماه پس از پرل هاربر، بسیاری از ساختارهای امپراتوری بریتانیا در خاور دور فروپاشید. “مالایا از طریق هندوچین مورد تهاجم قرار گرفت و غرق شدن دو ناو جنگی پرنس آو ولز و ریپالس، اعتماد به نیروی دریایی را از بین برد. هنگ‌کنگ در روز کریسمس 1941 سقوط کرد. سقوط سنگاپور در فوریه 1942، که منجر به اسارت 100,000 نیروی بریتانیایی، استرالیایی و نیوزیلندی شد، پایه‌های امپراتوری را لرزاند. ژاپنی‌ها از برمه عبور کرده و به مرزهای هند رسیدند؛ آن‌ها مستعمرات بریتانیا، هلند، آمریکا و فرانسه را در اقیانوس آرام تصرف کردند و قدرت خود را به نزدیکی خطرناک استرالیا و نیوزیلند رساندند.”
موفقیت ژاپنی‌ها در خاور دور، همان‌طور که در فصل قبل نیز دیده شد، آغاز روند استعمارزدایی را رقم زد. پیروزی «مرد زردپوست» بازتابی وسیع در سراسر امپراتوری بریتانیا داشت. برای رهبران ملی‌گرای آسیا و دیگر بخش‌های امپراتوری، این پیروزی نشانه‌ای بود از شکنندگی ساختار امپراتوری بریتانیا؛ بنابراین، مبارزه برای دستیابی به استقلال ملی آغاز شد و هند در این مسیر پیشگام گردید.

با این‌حال، بریتانیا توانست قلمروهای از دست‌رفته‌ی خود در خاور دور را دوباره تحت سلطه درآورد، اما جایگاه امپراتوری بریتانیا آن‌چنان آسیب دیده بود که دیگر نمی‌توانست مانند دوران پیش از 1939 آن را حفظ کند. «از سال 1941 به بعد، سهم اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده در تلاش‌های جنگی به‌طور فزاینده‌ای افزایش یافت. هیچ‌یک از این دو قدرت نگاه مثبتی به امپریالیسم بریتانیا نداشتند؛ دولت شوروی از سر اعتقاد ایدئولوژیک، و آمریکایی‌ها از روی عادت. در برخی موارد، رئیس‌جمهور روزولت به اندازه‌ی وینستون چرچیل به استالین اعتماد داشت. این بدان معنا بود که نه روسیه و نه ایالات متحده، خود را موظف به حفظ امپراتوری بریتانیا نمی‌دانستند.»
همچنین، موضع ضد استعماری ایالات متحده به فشار مضاعفی بر امپراتوری بریتانیا بدل شد. موفقیت ژاپنی‌ها در خاور دور، همان‌طور که در فصل قبل نیز دیده شد، آغاز روند استعمارزدایی را رقم زد. پیروزی «مرد زردپوست» بازتابی وسیع در سراسر امپراتوری بریتانیا داشت. برای رهبران ملی‌گرای آسیا و دیگر بخش‌های امپراتوری، این پیروزی نشانه‌ای بود از شکنندگی ساختار امپراتوری بریتانیا؛ بنابراین، مبارزه برای دستیابی به استقلال ملی آغاز شد و هند در این مسیر پیشگام گردید.
با این‌حال، بریتانیا توانست قلمروهای از دست‌رفته‌ی خود در خاور دور را دوباره تحت سلطه درآورد، اما جایگاه امپراتوری بریتانیا آن‌چنان آسیب دیده بود که دیگر نمی‌توانست مانند دوران پیش از 1939 آن را حفظ کند. «از سال 1941 به بعد، سهم اتحاد جماهیر شوروی و ایالات متحده در تلاش‌های جنگی به‌طور فزاینده‌ای افزایش یافت. هیچ‌یک از این دو قدرت نگاه مثبتی به امپریالیسم بریتانیا نداشتند؛ دولت شوروی از سر اعتقاد ایدئولوژیک، و آمریکایی‌ها از روی عادت. در برخی موارد، رئیس‌جمهور روزولت به اندازه‌ی وینستون

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!