حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

حاکمیت امپراتوری بریتانیا، دوران پس از امپراتوری و جهان بینی چرچیلی(1945-2016) (تعدیلات و چالش‌ها در استراتژی دیپلماتیک معاصر بریتانیا)

ج) اعلام توقف کمک‌های مالی و نظامی به یونان و ترکیه.
این اقدامات از منظر ایالات متحده، حاکی از تضعیف اراده یا توان امپریالیستی بریتانیا تفسیر گردید؛ به‌ویژه با توجه به اینکه دولت بریتانیا هشدار داده بود که اروپا در صورت عدم بازسازی اقتصادی، قادر به ایستادگی در برابر نفوذ کمونیسم نخواهد بود.
در پاسخ، دولت ایالات متحده “دکترین ترومن” را اعلام نمود که بر مبنای آن، این کشور متعهد شد از دولت‌های دوست که تحت تهدید کمونیسم قرار دارند، حمایت نماید. همچنین، مسئولیت بریتانیا در قبال یونان و ترکیه رسماً به ایالات متحده واگذار شد. در ادامه، طرح “مارشال” برای بازسازی اقتصادی اروپا نیز به اجرا گذاشته شد.
در بخش پایانی این یادداشت، بیوین اظهار می‌دارد:
«هرچند کمک‌های مادی عمدتاً باید از سوی ایالات متحده تأمین گردد، اما کشورهای اروپای غربی که به ارزش‌های معنوی آمریکا بی‌اعتمادند، از بریتانیا انتظار رهبری سیاسی، هدایت اخلاقی و حمایت در مقابله با آموزه‌های زیان‌بار کمونیسم را دارند. ما منابع لازم برای تحقق این هدف را در اختیار داریم.»44
او در جمع‌بندی نهایی چنین می‌نویسد:
«در صورتی که بتوانیم نظامی هماهنگ در اروپای غربی ایجاد کنیم که از سوی قدرت و منابع مشترک‌المنافع و ایالات متحده حمایت شود، می‌توان قدرت و نفوذ بریتانیا را به سطحی برابر با ایالات متحده آمریکا ارتقاء داد.»45
در واقع، ایده چرچیل مبنی بر اینکه بریتانیا در مرکز سه دایره درهم‌تنیده قرار دارد – دایره آتلانتیک، مشترک‌المنافع، و اروپای غربی – همواره مورد تأیید ارنست بیوین نیز بوده است. نگرش بیوین آشکارا بر پایه‌ی آتلانتیسیسم استوار بود، و هرگونه علاقه‌ای که او به اتحاد اروپایی نشان می‌داد، از باور او به ضرورت حیاتی جلب تعهد آمریکا سرچشمه می‌گرفت. کلیه شواهد موجود حاکی از آن است که از همان ابتدا، سیاست خارجی او با هدف دستیابی به این تعهد ایالات متحده شکل گرفته بود.46
ایمان بیوین به اینکه بریتانیا باید جایگاه خود به‌عنوان یک قدرت بزرگ را حفظ کند، در این جملات بیان شده است:
«دولت اعلیحضرت این دیدگاه را که بریتانیا دیگر یک قدرت بزرگ نیست، یا این ادعا را که دیگر آن نقش را ایفا نمی‌کند، نمی‌پذیرد. ما خود را یکی از قدرت‌هایی می‌دانیم که برای صلح جهانی بیشترین اهمیت را دارند و هنوز نقش تاریخی خود را بر عهده داریم. همین واقعیت که ما برای آزادی چنین سخت جنگیده‌ایم و بهای سنگینی پرداخته‌ایم، شایستگی ما برای حفظ این جایگاه را تأیید می‌کند؛ و در واقع، وظیفه‌ای بر عهده‌ ما می‌نهد که آن را همچنان حفظ کنیم. من از هیچ دیدگاه معتبری آگاه نیستم که به‌طور جدی مدعی شده باشد بریتانیا به‌طور ناگهانی و صرفاً در نتیجه یک اتفاق، یک‌شبه جایگاه قدرت بزرگ خود را از دست داده است.»47

This is a unique website which will require a more modern browser to work!

Please upgrade today!