نخبگان سیاسی بریتانیا: پیشینههای اجتماعی و تاریخی و خاستگاههای شکلگیری «محفل حاکم» بریتانیا
نخست، جمعیت کشاورزی در بریتانیا بسیار اندک است. این امر به این دلیل است که در طول قرن نوزدهم، کشاورزی به سرعت افول کرد، بهگونهای که تا حوالی سال 1930 به نظر میرسید که این بخش بهکلی در حال ناپدید شدن است. دوم، جامعه کشاورزی بریتانیا در مقایسه با سایر کشورها ارتباط تنگاتنگتری با ساختار اجتماعی کشور دارد. دلیل این امر آن است که درحالی که کشاورزی یریتانیا در قرنهای هجدهم و نوزدهم دساخوش یک انقلاب اقتصادی شد، نوعی انقلاب اجتماعس که در دیگر نقاط اروپا در زمینه زمینداری رخ داد، در بریتانیا هرگز به وقوع نپیوست.
از سال 1789 به بعد، در فرانسه و سایر بخشهای اروپای غربی، اطلاحات ارضی به مسئله محوری در تحولات سیاسی تبدیل شد. در اکثر مناطق، تنش میان زمینداران و کشاورزان رو به افزایش گذاشت. در بسیاری از کشورها، زمینداران یا بهطور داوطلبانه از امتیازات خود صرفنظر کردند یا مجبور به ترک آنها شدند. در نتیجه، سلسله مراتب سنتی میان زمینداران و کشائرزان در اروچای فربی دچار فروپاشی شد؛ اما در بریتانیا، فشاری که بتواند زمینداران را وادار به چنین عقبنشینیای کند، هرگز شکل نگرفت.
در حقیقت، زمینداران بریتانیایی خود از آغازگران انقلاب اقتصادی قرن هجدهم بودند. آنها روشهای جدیدی را در کشاورزی به کار گرفتند و در مورد بسیاری، دامداری و پرورش گوسفند را جایگزین کشاورزی سنتی کردند. این تغییرات باعث صرفهجویی در نیروی کار شد و بسیاری از کارگران روستایی از زمینهای کشاورزی بیرون رانده شدند. با این حال، کشاورزانی که باقی ماندند، نهتنها احتمالاً از همتایان خود در قاره اروپا مرفهتر بودند، بلکه همچنان سلسله مراتب اجتماعی سنتی میان مالکان زمین، کشاورزان و کارگران را پذیرفتند. 5
به این ترتیب یک طبقه دهقانی مستقل، مشابه آنچه در بسیاری از کشورهای اروپایی پدید آمد، در بریتانیا شکل نگرفت. در فرانسه و سایر مناطق اروپای غربی، مالکان خرد و دهقانان خودکفا یک طبقه مجزا را تشکیل داده و همچنان میدهند. این طبقه، در حاشیه جوامع صنعتی قرار دارد و تنها به دلیل خوداشتغالی میتوان آنها را «سرمایهدار» نامید، درحالی که شرایط اقتصادی آنان بسیار بیثبات است. این گروهها به سازماندهی جوامع صنعتی مدرن بیاعتمادند و نهتنها یک طبقه مجزا تشکیل میدهند، بلکه احزاب سیاسی خاص خود را نیز ایجاد کردهاند. آنها نظام تمرکزگرایی که در جوامع مدرن برقرار است را به رسمیت نمیشناسند و دیوانسالاری، که ابزار اصلی این تمرکزگرایی است، را تحقیر میکنند.
در مقابل، در بریتانیا، بهدلیل جمعیت اندک روستایی، شرایط اقتصادی متفائت آن، و استمرار ساختار اجتماعی سنتی در زمینهای کشاورزی، این گرایشهای واگرایانه مشاهده نمیشود. جامعه بریتانیا هرگز مجبور نشد که با کشاورزان بهعنوان یک گروه اجتماعی مجزا مواجه شود. بلکه احزاب سیاسی با آنان مانند سایر مشاغل و صنایع رفتار کردهاند.6
در ساختار اجتماعی بریتانیا، تمایزهای عمده بر پایه شرایط اجتماعی و اقتصادی شکل گرفته است، نه بر مبنای تفاوتهای جغرافیایی. برخلاف کشورهایی همچون ایالات متحده، فرانسه، آلمان، هلند یا سوئیس، که برای توصیف ساختار اجتماعی آنها ابتدا باید به تفاوتهای منطقهای عمیق و گاه مهمتر از ویژگیهای ملی توجه کرد، در بریتانیا جامعهای اساساً همگن و یکپارچه شکل گرفته است.
با این حال، در این کشور، تقسیمات اجتماعی بر مینای طبقات اجتماعی بسیار پررنگتر از سایر عوامل است. 7 طبقه اجتماعی یکی از تعیین کنندهترین عناصر در ساختار اجتماعی بریتانیا محسوب میشود و همچنان نقش کلیدی در نظام اجتماعی و اقتصادی این کشور ایفا میکند.


