نخبگان سیاسی بریتانیا: پیشینههای اجتماعی و تاریخی و خاستگاههای شکلگیری «محفل حاکم» بریتانیا
“با این حال، سرعت اصلاحات اقتصادی بهاندازهای که تولیدکنددگان صنعتی انتظار داشتند، سریع نبود. این وضعیت تا تغییر دولت در ستال 1830 ادامه یافت. دولت ویگ، که با تنش میان حفظ قدرت سیاسی طبقه زمیندار و تأمین خواستههای حامیان تجاری و صنعتی خود مواجه بود، روند حرکت بهسوی یک دولت آزادمنش و تهسیلگر را تسریع کرد.”
تا سال 1860، شکل غالب نمایندگی سیاسی همانطور که برخی آن را توصیف کردهاند، “نخبهگرایی” بود، یعنی سیستمی که در آن منافع یک طبقه اجتماعی ممتاز از طریق موقعیت آنها بهعنوان یک گروه دارای جایگاه مسلط نمایندگی میشد. مفهوم”جنتلمن” در اوایل قرن نوزدهم ابزاری بود که از طریق آن طبقه زمیندار خود را به عنوان حاکمان طبیعی جامعه تعریف میکرد. زمینداران خود را نهتنها محق، بلکه موظف به اعمال قدرت و سخن گفتن از جانب کسانی میدانستند که یا حق مشارکت در قدرت سیاسی را نداشتند یا برای این کار شایسته تلقی نمیشدند.19
اما از دهه 1840، یک اصل رقیب تحت عنوان “انتخابگرایی” بهطور فزایندهای اهمیت پیدا کرد. بر اساس این اصل، افرادی که به موقعیتهای تصمیمگیری در دولت انتخاب میشدند، میبایست منافع انتخابکنندگان خود را نمایندگی کنند. سیاست باید بر مبنای گفتوگویی آزاد و انتقادی در “حوزه عمومی” شکل میگرفت، جایی که افکار عمومی میتوانست شکل بگیرد و تصمیمگیزیها صورت پذیرد. در این میان، پارلمان و انتخابات پارلمانی در کانون این حوزه عمومی قرار داشتند.
بین دهه 1840 تا 1860، یک دوره تقابل میان اصول نخبهگرایی و انتخابگرایی در نمایندگی سیاسی به وقوع پیوست. اما نتیجه این تقابل، صرفاً جایگزینی نخبهگرایی با انتخابگرایی نبود، بلکه طبقه زمیندار ناگریز شد با طبقه صنعتی به یک مصالحه دست یابد و ساختار نمایندگی سیاسی نیز بازتابدهنده ماهیت این مصالحه شد.
در چارچوب این شکل از نمایندگی سیاسی، گروههای رقیب ویگها و توریها برای جلب حمایت طبقات ممتاز با یکئیگر رقابت میکردند. توریها عمدتاً به حمایت زمینداران و کشاورزان متکی بودند و همچنین پشتیبانی منافع استعماری، صنعت حملونقل دریایی و وابستگان به کلیسای رسمی را در اختیار داشتند.
“بهطور خلاصه، توریها مورد حمایت تمام آن عناصری بودند که محافظت از منافع خود را در برابر پیامدهای اجتنابناپذیر صنعت مدرن تولیدی ضروری میدانستند.”20
ویگها نیز از زمیندار برخاسته بودند، اما تلاش میکردند منافع تولیدکنندگان و طبقات تجاری را نمایندگی کنند.
“ظهور انتخابگرایی یک تحول مهم در نظام سیاسی را به همراه داشت، زیرا شیوه نمایندگی سیاسی به تدریج بازتابی از تغییر توازن قدرت میان طبقات ممتاز شد. اما الگوی سنتی نخبهگرایی نه نابود، بلکه اصالح شد. طبقه زمیندار همچنان یک نیروی اجتماعی مهم باقی ماند و تلاش کرد استراتژی مصالحه با طبقه صنعتی را حفظ کند. الیگارشی پاتریسی با تطبیق خود با نظام حزبی، آن را در چارچوب نمایندگی نخبگان مهار کرد.”21
نتیجه این روند آن بود که از یکسوم پایانی قرن نوزدهم، در بریتانیا نوعی “نهاد حاکم” (Establishment) شکل گرفت که بر پایه شیوهای رسمیتر از اراده کشور عمل میکرد.


