نخبگان سیاسی دولت محافظهکار بریتانیا و همکاری با اروپا پس از جنگ جهانی دوم: بحران اعتماد در سیاست بریتانیا و همهپرسی 2016 درباره برهم زدن موفع موجود
آمریکاییها که همواره بریتانیا را به مشارکت بیشتر د رامور اروپا تشویق میکردند، از تصمیم مکمیلان برای پیوستن به E.E.C. استقبال کردند. در واقع، یکی از دلایلی که آمریکاییها در ابتدا نسبت به ارائه تسلیحات پولاریس به بریتانیا مردد بودند، این بود که گمان میبردند دوگل (رئیس جمهور فرانسه) احتمالاً درخواست بریتانیا باری ورود به E.E.C. را وتو خواهد کرد.
دلیل آن هم احساسات ضدآمریکایی بود که دوگل از زمان جنگ جهانی دوم در دل داشت، چرا که از رفتار آمریکا با نیروهای « فرانسه آزاد » دلخور بود. دستیابی بریتانیا به موشکهای پولاریس، برای دوگل بهانهای مضاعف برای رد درخواست عضویت بریتانیا شد. افزون بر این، دوگل بر این باور بود که دوستی بریتانیا با ایالات متحده، منجر به نفوذ بیشتر آمریکا در امور داخلی اروپا خواهد شد؛ امری که او بهشدت با آن مخالف بود.
در تضاد با موضع سنتی خود، ایالات متحده مه در گذشته تمایلی به دخالت در امور اروپا نداشت، اکنون بهدلیل سیاست توسعهطلبانه اتحاد جماهیر شوروی، بهشدت علاقهمند بود که متحدان قدرتمندی در اروپای غرببی داشته باشد. از این رو، آمریکا میخواست بریتانیا به جامعه اقتصادی اروپا E.E.C. بپیوندد. از سوی دیگر، برای بریتانیا، این تصمیم اولین گام در راستای سیاست چرچیل بهشمار میرفت؛ چرچیل بر این باور بود که اروپا باید متحد شود، و بریتانیا، با مهارت سیاسی و دیپلماتیک خود، در رأس این اتحاد اروپای غربی قرار گیرد. البته همانطور که پیشتر گفته شد، در آن زمان منافع اقتصادی نیز برای بریتانیا وجود داشت. با این حال، مهمترین پیامد این اقدام، سیاسی بود. این چیزی است که رهبران همه احزاب سیاسی بریتانیا نیز به آن اذعان دارند، زمانی که میگویند:«ما اهداف سیاسی را، همانطور که اهداف اقتصادی را، در معاهده رم میپذیریم.»
آمریکا خواهان پیوستن بریتانیا به E.E.C. بود تا از طریق “رابطه ویژه” اش با بریتانیا، نفوذ خود در اروپا را تقویت کند. هرچند هر دو کشور در ظاهر در این هدف همسو بودند، اما همانطور که گفته شد، اهاف متضادی را دنبال میکردند. طعنهآمیز آنکه، زمانی که کندی در سال 1961 با دوگل در پاریس دیدار کرد، تلاش کرد او را برای تسهیل ورود بریتانیا به جامعه اقتصادی اروپا متقاعد کند. این تتلاش از دو جهت طنزآمیز بود: نخست، اینکه دوگل با عضویت بریتانیا مخالف بود، دقیقاً بهدلیل روابط خاص او با آمریکا؛ بنابراین، تلاشهای کندی در واقع بهانهای مضاعف برای مخالفت دوگل فراهم کرد.2 دوم اینکه، بریتانیا قصد داشت بهE.E.C. بپیوندد نه برای تقویت نفوذ آمریکا، بلکه برای گسترش نفوذ سیاسی خود.
زمانی که چرچیل از اتحاد اروپا دفاع میکرد، هرچند که دیگر در رأس قدرت نبود، تلاش فراوانی برای جلب مشارکت ایالات متحده در دفاع از اروپا کرد؛ سیاستی که ارنست بوین نیز به همان اندازه به آن باور داشت، بریتانیا از طرح مارشال استقبال کرد، رهبری آمریکا را در آلمان غربی و برلین پذیرفت، معاهده ناتو را امضا کرد، و به ایفای نقش نظامی غالب ایالات متحده در این منطقه تن داد. در نتیجه، قدرت و سرمایه آمریکا مانع پیروزی جناح چپ شد، بهویژه در یونان و ایتالیا که طبقه حاکم در آستانه فروپاشی سیاسی بود، و نظام سرمایهداری در اروپای غربی حفظ و تثبیت شد.
چرچیل در مورد نقش آینده بریتانیا در دوران پس از جنگ جهانی دوم چنین گفت:


