نه مسئلهی«نمایش پرچم امپراتوری»، بلکه مسئلهی بقای اقتصادی بریتانیا: دولت کارگر بریتانیا در آشفتگیِ بحران نفت ایران؛ ایدئولوژی در برابر واقعیت (۱۹۴۸-۱۹۵۱).
بدون شک، مرکزیت خلیج فارس به عنوان “رگ حیات” بریتانیا در سیستم دفاع استراتژیک کشورهای مشترکالمنافع (کامنولث) از نظر راهبردی به وضوح درک میشد. این موضوع در تاریخ 30 مارس 1951 توسط کمیته رؤسای ستاد مشترک دوباره تأکید شد که بار دیگر جنبههای حیاتی ملاحظات دفاعی بریتانیا در خلیج فارس را در زمینههای ارتباطات هوایی و دریایی منطقه، پیمانهای تعهدات بریتانیا نسبت به عراق، اردن و سایر کشورهای عربی، نیاز به حفظ شمال آفریقا در برابر کمونیسم یا تهاجم روسیه، و نقش پایگاههای هوایی خلیج فارس بهعنوان سکوی عملیاتی برای اقدامات هوایی تهاجمی و استراتژیک در صورت وقوع جنگ جهانی، تأکید نمود. این اصل همچنان در اذهان وزارت امور خارجه و وزارت دفاع همانند سال 1945 غیرقابل تغییر و استوار باقی ماند.10
ملیسازی نفت ایران در سال 1951، دولت کارگری تحت رهبری کلمنت اتلی را با یک معضل روبهرو ساخت. این دولت خود بیشتر صنایع را نسبت به هر دولت پیشین در تاریخ بریتانیا ملی کرده بود، از جمله صنعت کامل معدنکاری زغالسنگ که مانند نفت ایران، آن زمان اصلیترین منبع انرژی کشور بود، چنانکه پیشتر ذکر شد. در این شرایط، آنها به سختی میتوانستند حق ایران را در ملیسازی نفت انکار کنند. از سوی دیگر، شرکت نفت انگلیس-ایران استدلال میکرد که قرارداد 1933 تحت قوانین بینالمللی الزامآور است و دولت بریتانیا باید بهطور قاطع از حقوق بریتانیا دفاع کند. علاوه بر این، دولت نیمی از شرکت نفت انگلیس-ایران را در اختیار داشت و از دست دادن امتیاز خود میتوانست ضربهای جدی به اقتصاد بریتانیا وارد کند.11 بریتانیا در آن زمان هنوز بیشتر از هر کشور دیگری داراییهای خارج از کشور را در اختیار داشت. تسلیم شدن در برابر ملیسازی میتوانست دعوتی باشد برای تصرف بیشتر داراییهای بریتانیایی توسط سایر ملیگرایان.
دولت بریتانیا تغییر کامل موضع شرکت نفت انگلیس-ایران را همانطور که در قرارداد موجود )یعنی قرارداد (1933 پیشبینی شده بود، تحمل نمیکرد. لرد سالسبوری در مجلس اعیان اظهار داشت: “مداخله بیدلیل در امور شرکت در ایران، به طرز نگرانکنندهای ضعیف است “. 12
هربرت موریسون، وزیر امور خارجه بریتانیا، بهخوبی آگاه بود که هرگونه نمایش ضعف در برابر رفتار مستبدانه ایران، خشم افکار عمومی بریتانیا را برخواهد انگیخت و این امر میتواند چشماندازهای انتخاباتی حزب کارگر را بهشدت تحت تأثیر قرار دهد. وی در جلسه کابینه اعلام کرد که «تمامی اقدامات عملی برای جلوگیری از خرید نفت توسط مشتریان شرکت از دولت ایران انجام خواهد شد»،13 چراکه این اقدام نشان خواهد داد که منافع بریتانیا را نمیتوان بیپروا و بدون پیامد مورد تعرض قرار داد. در حقیقت، ناتوانی در اتخاذ موضعی قاطع در این مسئله، ممکن است به منافع بریتانیا در سراسر خاورمیانه لطمه وارد کند.14 برای مثال، هرگونه پذیرش اصل ملیسازی، بهسرعت در دیگر نقاط خاورمیانه مورد بهرهبرداری قرار خواهد گرفت؛15 بهویژه دولت مصر که مشتاقانه از چنین سابقههای برای انجام اقداماتی مغایر با منافع بریتانیا استفاده خواهد کرد.
از دیدگاه کلمنت اتلی، نخستوزیر حزب کارگر، مسئله «نفت ایران» به یک موضوع کلیدی در سیاست داخلی بریتانیا و رقابتهای انتخاباتی تبدیل شده بود. برای ریاست بر نشست کابینه، او کنفرانس حزب کارگر در اسکاتلند را ترک کرد و به لندن بازگشت. برخلاف هربرت موریسون، وزیر امور خارجه، که رویکردی تهاجمی اتخاذ کرده و از مداخله نظامی در ایران حمایت میکرد، اتلی بر این باور بود که چنین اقدامی احتمالًا احساسات ملیگرایانه را در ایران تشدید کرده و در نتیجه، جایگاه دکتر محمد مصدق را به عنوان نخستوزیری که در برابر امپریالیسم غرب ایستادگی میکند، تقویت خواهد کرد.
افزون بر این، اتلی استدلال میکرد که اگر ایرانیان بر اثر سوءمدیریت خود، صنعت نفت را به بحران بکشانند، ممکن است در نهایت به این نتیجه برسند که همکاری با بریتانیا امری ضروری و اجتنابناپذیر است. اگرچه او چندان به تحقق این سناریو خوشبین نبود، اما آن را بهترین گزینههای میدانست که بریتانیا میتوانست با آن مواجه شود. اتلی این دیدگاههها را با صراحت و قاطعیت بیان کرد:


