موضع ایالات متحده در بحران نفت ایران (۱۹۵۱–۱۹۵۳): میانجیگری آمریکا با چشماندازی به شرکت نفت انگلیس–ایران؛ جلوهای از دوگانگی در سیاست آمریکا؛ و رویکرد راهبردی بریتانیا بهدنبال بحران شرکت نفت انگلیس–ایران نسبت به خلیج فارس.
سر راجر استیونز در گزارش خود به وزیر امور خارجه بریتانیا ادامه داد: «با حذف امپراتوری هند، دلیل سنتی حضور ما در خلیج فارس از بین رفته است… و موقعیتهای مت در اینجا تبدیل به ایستگاههایی در مسیری میشوند که به هیچجا نمیرسد». 16
با این حال، در چشم بریتانیا، منافع قابل توجهی در شرق سوئز هنوز وجود داشت. بینابراین، پایان دادن به امپراتوری هند به این معنا نبود که بریتانیا از این منطقه کنار کشیده است. منافع بریتانیا همچنان شامل نظامیاش در مصر، دیدگاهش (برخلاف ایالات متحده) نسبت به پیمان بغداد، و روابطش با کشورهای خلیج فارس بود. با وجود « از دست دادن» هند، نقش برییتانیا در شرق سوئز، بهویژه در مالایا، سنگاپور، هنگکنگ، همچنان بسیار مهم بود و مسیر کوتاه به این کشورها (و به استرالیا / نیوزیلند) نیز همچنان اهمیت زیادی داشت.
بسیار زود بود که موضع بریتانیا در خاورمیانه بهعنوان یک موقعیت غیرقابل دوام یا غیرضروری رد شود. در وهله اول، بریتانیا قطعاً خود را بهعنوان یک قدرت در حال افول نمیدید. یادداشتهای پاتریک گوردون- واکر نشان میدهد که نگرانیهای مداومی در مورد امپراتوری بهعنوان یک نیروی سیاسی در جهان و یک عامل در روابط بینالمللی وجود داشت، حتی با اینکه گوردون- واکر خود حزب کارگر بود. ” بریتانیا در خاورمیانه مقداری خوششانس بود، زیرا بین سالهای 1918 و 1945 روسها از صحنه ناپدید شدند.17 اما دیر یا زود این وضعیت به پایان میرسید و بریتانیا باید سختتر تلاش میکرد تا نفوذ خود را حفظ کند”. علاوه براین، ایران مستعمره بریتانیا نبود، هرچند تحت نفوذ بریتانیا قرار داشت و این کشور نماد معمولی حضور بریتانیا در خاورمیانه نبود. بریتانیا میتوانست بهنوعی این وضعیت را یک اپیزود استثنائی بداند.
حضور بریتانیا پس از جنگ تحت تأثیر بازیابی اقتصادی شکننده و مشکلات خاورمیانه قرار داشت. درحالی که امپراتوری بهطور عمده دست نخورده بود و هیچ قدرت بزرگی مانند فرانسه، آلمان یا روسیه به آن چالش نمیکشید، این ثبات ممکن بود شکننده بهنظر برسد. با این حال، همین مقدار کافی بود که بریتانیا باور کند اگر فقط دوام بیاورد، جهان به تعادل میرسد و امپراتوریاش امن خواهد ماند. مالایا هنوز یک دارایی حیاتی برای بریتانیا بود و این کشور جنگ چریکی طولانی مدتی را در آنجا میجنگید که نشاندهنده اهمیت ادامهدار داراییهای امپراتوریاش بود.
دولت بریتانیا معتقد بود که بمب هیدروژنی که اتحاد جماهیر شوروی در اختیار داشت، اوضاع را حتی بیشتر تغییر داد. در سال 1957، بریتانیا هیدروژنی خود را با موفقیت آزمایش کرد (درحالی که بمب اتمی خود را در سال 1952 منفجر کرده بود). طبق یک یادداشت کابینه: “بریتانیا سعی کرده بود خود را با آنها (آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی) همراستا نکه دارد، اما حالا، در عصر بمب هیدروژنی، اگر بخواهیم این کار را ادامه دهیم، خود را ورشکسته خواهیم کرد”.18
با توجه به وضعیت ضعف اقتصادی بریتانیا، دولت بریتانیا خواسار آن بود که آمریکا نقش پیشگامی را در دفاع از خلیج فارس ایفا کند، زیرا ایالات متحده از پیوستن به پیمان بغداد خودداری کرده بود. همانطور که پیشتر ذکر شد، مهار اتحاد جماهیر شورویو جلوگیری از دسترسی آن به خلیج فارس غنی از نفت، نگرانی مشترک بریتانیا و ایالات متحده بود. بهنظز دولت بریتانیا، ایالات متحده باید درک کند که موقعیت بریتانیا در خلیج فارس برای دفاع از منافع غربی، از جمله منافع نفتی ایالات متحده است. طبق گفته وزیر امور خارجه بریتانیا، سلویین- لوید: “ما باید تلاش کنیم تا درک آمریکاییها از موقعیت خود در خلیج فارس را بهعنوان بهترین تضمین برای منافع غربی در آنجا، از جمله منافع شرکتهای نفتی ایالات متحده، بهدست آوریم”.19
با وجود اینکه ایالات متحده به پیمان بغداد نپیوست، اما همانطور که پیشتر اشاره شد، برای تأکید بر آمادگی خود جهت مداخله در منطقه خلیج فارس در صورت لزوم، رئیس جمهور آیزنهاوور در ژانویه 1957 «دکترین آیزنهاوور» را مطرح کرد. این دکترین بر اعزان نیروهای نظامی ایالات متحده به هر نقطهای از خاورمیانه برای مقاله با تجاوز مسلحانه آشکار از سوی هر کشوری که تحت کنترل کمونیسم بینالمللی باشد، تأکید داشت.20 آیزنهاوور این پیشنهاد را به کنگره ارائه کرد و تءیید آن را دریافت نمود. بر اساس این طرح، بیت 400 تا 500 میلیون دلار طی دوسال بهعنوان کمکهای اقتصادی و نظامی به کشورهای منطقه که مایل به همگاری بودند، تخصیص داده شد. این کشورها با ایالات متحده توافقنامهای امضا میکردند که بر اساس آن، در صورت مواجهه یا تجاوز مسلحانه آشکار از سوی کمونیسم بینالمللی، اجازه و دعوت از نیروهای آمریکایی برای حفاظت از تمامیت و استقلال خود را میپذیرفتند.
ایجاد تأثیرگذاری موفق بر ایالات متحده به عامل کلیدی در حفظ منافعبریتانیا در خلیج فارس تبدیل شد. به گفته وزیر امور خارجه بریتانیا: «در جستوجوی حمایت برای حفظ موقعیت خود، نگرش ایالات متحده از اهمیت اساسی برخوردار است».21


